کتاب 'اینترچنج' فوق متوسط - واحد 10

در اینجا واژگان از واحد ۱۰ کتاب درسی Interchange Upper-Intermediate را خواهید یافت، مانند "خورشیدی"، "شیدایی"، "فلج کردن" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینترچنج' فوق متوسط
matter [اسم]
اجرا کردن

مسئله

Ex: His health had become a matter of concern for his family .

سلامتی او به یک مسئله نگران‌کننده برای خانواده‌اش تبدیل شده بود.

trend [اسم]
اجرا کردن

مد

Ex: Social media often spreads new fashion trends quickly .

رسانه‌های اجتماعی اغلب ترندهای جدید مد را به سرعت پخش می‌کنند.

fad [اسم]
اجرا کردن

مد زودگذر

Ex: He dismissed the new workout routine as a passing fad .

او روال جدید تمرین را به عنوان یک مد زودگذر رد کرد.

craze [اسم]
اجرا کردن

علاقه زودگذر

Ex: This winter , a craze for hot chocolate bombs took over holiday dessert tables .

این زمستان، شور و هیجان برای بمب‌های شکلات داغ میزهای دسر تعطیلات را تسخیر کرد.

virtual [صفت]
اجرا کردن

مجازی (کامپیوتر)

Ex: Virtual assistants like Siri and Alexa provide helpful information through voice commands .

دستیاران مجازی مانند سیری و الکسا اطلاعات مفیدی را از طریق فرمان‌های صوتی ارائه می‌دهند.

sensation [اسم]
اجرا کردن

حس

Ex: She experienced a strange sensation in her arm as it fell asleep .

او یک حس عجیب در بازویش تجربه کرد وقتی که خواب رفت.

wrist band [اسم]
اجرا کردن

مچ‌بند

Ex: The charity sold wrist bands to raise awareness for their cause .

خیریه نوارهای مچ دست را برای افزایش آگاهی در مورد هدفشان فروخت.

adult [اسم]
اجرا کردن

بزرگسال

Ex: The museum offers discounted tickets for seniors and adults .

موزه بلیط‌های تخفیف‌دار برای سالمندان و بزرگسالان ارائه می‌دهد.

to gain [فعل]
اجرا کردن

به دست آوردن

Ex: She gained proficiency in multiple languages through intensive study and practice .

او از طریق مطالعه و تمرین فشرده در چندین زبان کسب مهارت کرد.

to relieve [فعل]
اجرا کردن

تسکین دادن

Ex: A warm bath relieved the muscle tension after a long day .

یک حمام گرم تنش عضلانی را پس از یک روز طولانی تسکین داد.

during [حرف اضافه]
اجرا کردن

در طول

Ex: The temperature dropped significantly during the night .

دما به طور قابل توجهی در طول شب کاهش یافت.

since [حرف ربط]
اجرا کردن

از آن زمان

Ex: He has improved a lot since he started training .

او از زمانی که تمرین را شروع کرد، خیلی پیشرفت کرده است.

for [حرف اضافه]
اجرا کردن

برای (زمان و مسافت)

Ex: The project has been in development for six months , and it ’s finally nearing completion .

این پروژه به مدت شش ماه در حال توسعه بوده و بالاخره در آستانه تکمیل است.

from [حرف اضافه]
اجرا کردن

از (اشاره به مبدأ مکانی)

Ex: She hails from a small town in the Midwest .

او از یک شهر کوچک در میدوست می‌آید.

historic [صفت]
اجرا کردن

تاریخی

Ex: The historian wrote a book about the historic voyages of explorers .

تاریخ‌دان کتابی درباره سفرهای تاریخی کاشفان نوشت.

earthquake [اسم]
اجرا کردن

زلزله

Ex: The earthquake was followed by several aftershocks .

پس از زلزله چندین پس‌لرزه رخ داد.

اجرا کردن

تأسیس کردن

Ex: The university is looking to establish a new research institute dedicated to renewable energy .

دانشگاه به دنبال تأسیس یک مؤسسه تحقیقاتی جدید در زمینه انرژی‌های تجدیدپذیر است.

communist [صفت]
اجرا کردن

کمونیستی

Ex: Communist revolutions seek to overthrow capitalist systems and establish socialist societies .

انقلاب‌های کمونیستی به دنبال سرنگونی نظام‌های سرمایه‌داری و برقراری جوامع سوسیالیستی هستند.

to confirm [فعل]
اجرا کردن

تأیید کردن

Ex: The witness confirmed the defendant 's whereabouts with clear details .

شاهد با جزئیات واضح محل اقامت متهم را تأیید کرد.

existence [اسم]
اجرا کردن

وجود

Ex: The discovery of fossils confirmed the existence of extinct species millions of years ago .

کشف فسیل‌ها وجود گونه‌های منقرض شده میلیون‌ها سال پیش را تأیید کرد.

president [اسم]
اجرا کردن

رئیس‌جمهور

Ex: He campaigned vigorously to become the next president of the United States .

او برای تبدیل شدن به رئیس‌جمهور بعدی ایالات متحده به شدت مبارزه کرد.

to invade [فعل]
اجرا کردن

هجوم بردن

Ex: Last year , military forces successfully invaded and occupied the contested area .

سال گذشته، نیروهای نظامی با موفقیت حمله کرده و منطقه مورد مناقشه را اشغال کردند.

impact [اسم]
اجرا کردن

تأثیر

Ex: The new law will have a wide-ranging impact on the industry .

قانون جدید تأثیر گسترده‌ای بر صنعت خواهد داشت.

biography [اسم]
اجرا کردن

زندگی‌نامه

Ex: He spent years researching to write an accurate biography of the historical figure .

او سال‌ها تحقیق کرد تا یک زندگینامه دقیق از شخصیت تاریخی بنویسد.

to suffer [فعل]
اجرا کردن

رنج کشیدن

Ex: Last year , the region suffered a severe drought .

سال گذشته، این منطقه از خشکسالی شدیدی رنج برد.

to attack [فعل]
اجرا کردن

حمله کردن

Ex: The man attacked the officer with a knife , injuring him .

مرد با چاقو به افسر حمله کرد و او را زخمی کرد.

to continue [فعل]
اجرا کردن

ادامه دادن

Ex: The band continued playing despite the technical difficulties .

گروه با وجود مشکلات فنی به نواختن ادامه داد.

crime [اسم]
اجرا کردن

جرم

Ex: He was convicted of a white-collar crime and sentenced to prison .

او به جرم یقه سفید محکوم شد و به زندان محکوم شد.

hobby [اسم]
اجرا کردن

سرگرمی

Ex: She spends her free time gardening as a hobby .

او وقت آزاد خود را به عنوان سرگرمی به باغبانی می‌گذراند.

اجرا کردن

حرفه‌ای

Ex: He has years of experience as a professional chef in renowned restaurants .
prediction [اسم]
اجرا کردن

پیش‌بینی

Ex: Weather forecasts are based on mathematical predictions using data models .

پیش‌بینی‌های آب و هوایی بر اساس پیش‌بینی‌های ریاضی با استفاده از مدل‌های داده است.

universe [اسم]
اجرا کردن

گیتی

Ex: The universe is constantly expanding , as evidenced by the redshift of distant galaxies .

جهان به طور مداوم در حال گسترش است، همانطور که انتقال به سرخ کهکشان‌های دور نشان می‌دهد.

factor [اسم]
اجرا کردن

عامل

Ex: Lack of sleep can be a contributing factor to decreased productivity at work .

کمبود خواب می‌تواند یک عامل مؤثر در کاهش بهره‌وری در کار باشد.

اجرا کردن

قطع کردن

Ex: The alarm clock interrupted her sleep .

زنگ هشدار خواب او را قطع کرد.

various [صفت]
اجرا کردن

گوناگون

Ex: They tried various methods to solve the problem but none worked .

آنها مختلف روش‌ها را برای حل مشکل امتحان کردند اما هیچکدام جواب نداد.

certain [صفت]
اجرا کردن

مطمئن

Ex: If you are certain of his loyalty , you can tell him your secret .

اگر از وفاداری او مطمئن هستید، می‌توانید راز خود را به او بگویید.

speculation [اسم]
اجرا کردن

گمان

Ex: The media 's speculation regarding the celebrity 's personal life generated a lot of interest .

حدس و گمان رسانه‌ها درباره زندگی شخصی سلبریتی علاقه زیادی ایجاد کرد.

to require [فعل]
اجرا کردن

نیاز داشتن

Ex: The project 's success will require collaboration and effective communication among team members .

موفقیت پروژه نیازمند همکاری و ارتباط مؤثر بین اعضای تیم خواهد بود.

target [اسم]
اجرا کردن

هدف

Ex: She was shocked to learn that the building was a target of the attack .

او شوکه شد وقتی فهمید که ساختمان هدف حمله بوده است.

powerful [صفت]
اجرا کردن

قدرتمند

Ex: The movie had a powerful impact on viewers .

فیلم تأثیر قوی بر روی بینندگان داشت.

to implant [فعل]
اجرا کردن

کاشتن (پزشکی)

Ex: Researchers are exploring the possibility of implanting electronic devices in the brain to assist with certain neurological conditions .

محققان در حال بررسی امکان کاشت دستگاه‌های الکترونیکی در مغز برای کمک به برخی شرایط عصبی هستند.

vision [اسم]
اجرا کردن

بینایی

Ex: With age , his vision started to deteriorate , requiring him to wear glasses for reading .

با افزایش سن، بینایی او شروع به ضعیف شدن کرد و این باعث شد که برای خواندن عینک بزند.

to paralyze [فعل]
اجرا کردن

فلج کردن

Ex: In severe cases , a spinal cord injury can paralyze both arms and legs .

در موارد شدید، آسیب نخاع می‌تواند هر دو دست و پا را فلج کند.

destination [اسم]
اجرا کردن

مقصد

Ex: The GPS will guide you to your desired destination with turn-by-turn directions .

GPS شما را با راهنمایی گام به گام به مقصد مورد نظرتان هدایت می‌کند.

اجرا کردن

به‌طور چشمگیری

Ex: The landscape transformed dramatically after the heavy rainfall .

چشم‌انداز پس از بارندگی سنگین به شدت تغییر کرد.

genetic [صفت]
اجرا کردن

ژنتیکی

Ex:

تکنیک‌های ژنتیکی مهندسی به دانشمندان اجازه می‌دهد تا DNA موجودات را برای اهداف مختلف، مانند بهبود محصولات یا تحقیقات پزشکی، تغییر دهند.

skyscraper [اسم]
اجرا کردن

آسمان‌خراش

Ex: From the top of the skyscraper , you can see the entire city .

از بالای آسمانخراش، می‌توانید تمام شهر را ببینید.

solar [صفت]
اجرا کردن

خورشیدی

Ex:

اخترشناسان باد خورشیدی را مطالعه می‌کنند، جریانی از ذرات باردار که توسط خورشید ساطع می‌شود.

climate [اسم]
اجرا کردن

اقلیم

Ex: The Mediterranean climate is characterized by hot summers and mild winters .

آب و هوای مدیترانه‌ای با تابستان‌های گرم و زمستان‌های معتدل مشخص می‌شود.

cure [اسم]
اجرا کردن

درمان

Ex: There is no known cure for the common cold .

هیچ درمان شناخته‌ای برای سرماخوردگی معمولی وجود ندارد.

conflict [اسم]
اجرا کردن

تقابل

Ex: She tried to mediate the conflict between her friends , aiming to restore their relationship .
certainty [اسم]
اجرا کردن

اطمینان

Ex: The doctor ’s certainty in the diagnosis provided comfort and clarity to the patient .

قطعیت پزشک در تشخیص، آرامش و وضوح را برای بیمار فراهم کرد.

epidemic [اسم]
اجرا کردن

اپیدمی

Ex: The government launched a vaccination campaign during the epidemic .

دولت در طول اپیدمی یک کمپین واکسیناسیون راه اندازی کرد.

natural [صفت]
اجرا کردن

طبیعی

Ex: The dish was made using natural and locally sourced ingredients .

غذا با استفاده از مواد طبیعی و محلی تهیه شد.

disaster [اسم]
اجرا کردن

مصیبت

Ex: The disaster recovery team worked tirelessly after the flood .

تیم بازیابی پس از فاجعه پس از سیل بی‌وقفه کار کرد.

to alter [فعل]
اجرا کردن

تغییر دادن

Ex: Last year , the company altered its marketing strategy to reach a wider audience .

سال گذشته، شرکت استراتژی بازاریابی خود را تغییر داد تا به مخاطبان گسترده‌تری دست یابد.