کتاب 'اینترچنج' فوق متوسط - واحد 3
در اینجا واژگان از واحد 3 در کتاب درسی Interchange Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "influence"، "bring up"، "confront" و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to give someone something, like money, expecting them to give it back after a while

قرض دادن
او موافقت کرد که ماشینش را به دوستش برای آخر هفته قرض دهد.
to prefer someone or something to an alternative

ترجیح دادن, حمایت کردن
او ترجیح میدهد برای مهمانی لباس آبی را به جای قرمز بپوشد.
to take care of a child or children while their parents are away

پرستاری بچه کردن
آیا میتوانید وقتی ما برای شام بیرون میرویم از بچهها مراقبت کنید؟
our sister or brother's daughter, or the daughter of our husband or wife's siblings

خواهرزاده یا برادرزاده (زن)
دختربرادر یا خواهر او تنها نوه دختر خانواده است و مانند یک شاهزاده خانم با او رفتار می شود.
to freely give goods, money, or food to someone or an organization

اهدا کردن
شرکت تصمیم گرفت بخشی از سود خود را به اهدای به حمایت از دلایل محیط زیستی اختصاص دهد.
an organization that helps those in need by giving them money, food, etc.

موسسه خیریه
او مبلغ زیادی به خیریه ای که آب تمیز به جوامع ارائه میدهد اهدا کرد.
to sign a document in addition to another person's signature to guarantee a loan or financial obligation

بهطور مشترک امضا کردن
بانکها اغلب نیاز دارند که یک والد برای کارت اعتباری یک فرد زیر سن قانونی همامضا کند.
to use or take something belonging to someone else, with the idea of returning it

قرض گرفتن
شرکت تصمیم گرفت برای تأمین مالی پروژه گسترش، از بانک وجوه قرض بگیرد.
to think or believe that something is possible or true, without being sure

فرض کردن, فکر کردن، گمان کردن، تصور کردن، انتظار داشتن
با توجه به پیشبینی آب و هوا، فرض میکنم که بعداً امروز باران خواهد بارید.
something that a person says or writes that shows they regret what they did to someone

عذرخواهی, پوزش
عذرخواهی صمیمانه او به ترمیم رابطه شکستهشان کمک کرد.
a written or spoken request to someone, asking them to attend a party or event

دعوتنامه
این زوج دعوتنامههای عروسی شیک را به تمام خانواده و دوستانشان فرستادند.
something that we give to someone because we like them, especially on a special occasion, or to say thank you

هدیه, کادو
او از هدیه غافلگیرکننده دوستانش خوشحال بود.
the act of speaking to someone or trying to reach them on the phone

تماس تلفنی
تماس تلفنی بیش از یک ساعت طول کشید در حالی که از زندگی یکدیگر باخبر میشدیم.
to say yes to what is asked of you or offered to you

پذیرفتن, قبول کردن
او شرایط و ضوابط توافقنامه را پذیرفت.
not able to occur, exist, or be done

غیرممکن
حتی برای سریعترین دونده، شکست دادن یک یوزپلنگ در مسابقه غیرممکن خواهد بود.
used for showing that what you are saying is more closely related to a specific thing or person than others

مخصوصاً, بهخصوص
تیم به خوبی عمل کرد، به ویژه در لحظات حساس پایانی بازی.
to mention a particular subject

مطرح کردن, پیش کشیدن
او یک واقعیت جالب را از اوایل سخنرانی مطرح کرد.
to spend much time in a specific place or with someone particular

با دیگران بیرون رفتن, وقت گذراندن
من دوست دارم با دوستانم در کافیشاپ محلی وقت بگذرانم.
to be willing to accept or tolerate a difficult situation

تحمل کردن
او راهی برای تحمل فشار و رعایت مهلت پروژه پیدا کرد.
to have an effect on a particular person or thing

تأثیر گذاشتن, اثر گذاشتن
عوامل فرهنگی میتوانند تأثیر بگذارند بر نحوه درک و پاسخ افراد به موقعیتهای خاص.
a situation or subject that needs to be dealt with or considered

مسئله, موضوع
اختلاف بین دو طرف به یک مسئله قانونی تبدیل شد که نیاز به حل و فصل در دادگاه داشت.
to face someone, particularly in a way that is unfriendly or threatening

روبهرو شدن با, جلوی کسی ایستادن
او شجاعت را جمع کرد تا با شریک سوءاستفادهگر خود در مورد رفتارش روبرو شود.
to intentionally stay away from or refuse contact with someone

دوری کردن
او پس از مشاجره اخیرشان از همسایههایش اجتناب کرد.
a matter that is dealt with in a conversation, text, or study

موضوع, مبحث
او یک موضوع جالب برای مقاله تحقیقاتی خود در مورد تغییرات آب و هوایی انتخاب کرد.
to deal with a situation or problem successfully

(با موفقیت) از پس چیزی برآمدن, مدیریت کردن
او همیشه شکایات مشتریان را با دیپلماسی مدیریت میکند.
in a way that continues without any pause

دائماً, بهطور مدام
او مدام در تلاش بود تا مهارتهایش را بهبود بخشد.
worried about a possible danger, difficulty, or problem

نگران, مضطرب
او از بچههایی که در خانه تنها گذاشته شده بودند میترسید.
to ask for something politely or formally

درخواست کردن, تقاضا کردن
دکتر درخواست کرد که بیمار یک رژیم غذایی سخت و برنامه ورزشی را دنبال کند.
a comment on a person's looks, behavior, achievements, etc. that expresses one's admiration or praise for them

تعریفوتمجید
او از تعریف در مورد صدای آوازش سرخ شد.
to reject an offer, request, or invitation

رد کردن, قبول نکردن
مدیر در جلسه پیشنهاد را رد کرد.
to be given something or to accept something that is sent

دریافت کردن, گرفتن
ما یک دعوتنامه به عروسیشان دریافت کردیم.
