کتاب 'اینترچنج' فوق متوسط - واحد 9 - بخش 2

اینجا شما واژگان از واحد 9 - بخش 2 در کتاب درسی Interchange Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "متقاعد کردن"، "کشنده"، "پرستیژ" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینترچنج' فوق متوسط
responsible [صفت]
اجرا کردن

مسئول

Ex: She feels responsible for the well-being of her elderly parents .

او احساس مسئولیت می‌کند برای رفاه والدین سالخورده‌اش.

to develop [فعل]
اجرا کردن

توسعه یافتن

Ex: The small startup has the potential to develop into a leading technology company .

استارتاپ کوچک این پتانسیل را دارد که به یک شرکت پیشرو در فناوری تبدیل شود.

option [اسم]
اجرا کردن

گزینه

Ex: He considered all his options before making a decision about where to study .
to bite [فعل]
اجرا کردن

گاز گرفتن

Ex: The toddler tried to bite into the juicy apple but struggled with his small teeth .

کودک نوپا سعی کرد که سیب آبدار را گاز بزند اما با دندان‌های کوچکش struggled.

nail [اسم]
اجرا کردن

ناخن

Ex: He had a habit of biting his nails , especially when he was feeling nervous or anxious .

او عادت داشت که ناخنهایش را بجود، مخصوصاً وقتی احساس عصبی یا مضطرب می‌کرد.

to afford [فعل]
اجرا کردن

بضاعت داشتن

Ex: The goal is to afford essential needs and still have room for savings and leisure activities .

هدف این است که توانایی پرداخت نیازهای اساسی را داشته باشیم و هنوز هم جایی برای پس‌انداز و فعالیت‌های تفریحی داشته باشیم.

advice [اسم]
اجرا کردن

توصیه

Ex: The magazine column offers practical advice on maintaining a healthy lifestyle .

ستون مجله توصیه‌های عملی برای حفظ یک سبک زندگی سالم ارائه می‌دهد.

to argue [فعل]
اجرا کردن

جروبحث کردن

Ex:

من از بحث کردن با والدینم متنفرم، اما این بار آنها اشتباه می‌کردند.

to agree [فعل]
اجرا کردن

موافق بودن

Ex: They agree that the movie was excellent .

آن‌ها موافق هستند که فیلم عالی بود.

to graduate [فعل]
اجرا کردن

فارغ‌التحصیل شدن

Ex: She plans to graduate early so she can start her career .

او قصد دارد زودتر فارغ‌التحصیل شود تا بتواند شغل خود را شروع کند.

to convince [فعل]
اجرا کردن

متقاعد کردن

Ex: The salesperson used persuasive techniques to convince the customer to upgrade to a premium subscription .

فروشنده از تکنیک‌های متقاعدکننده برای متقاعد کردن مشتری به ارتقاء به اشتراک پریمیوم استفاده کرد.

capable [صفت]
اجرا کردن

توانا

Ex: The capable athlete demonstrates exceptional skill and determination on the field .
pancreatic [صفت]
اجرا کردن

وابسته به لوزالمعده

Ex: Pancreatic inflammation , known as pancreatitis , can cause severe abdominal pain .

التهاب پانکراس، که به عنوان پانکراتیت شناخته می‌شود، می‌تواند باعث درد شدید شکم شود.

cancer [اسم]
اجرا کردن

سرطان

Ex:

سرطان پوست را می‌توان با استفاده از کرم ضد آفتاب و اجتناب از قرار گرفتن بیش از حد در معرض آفتاب پیشگیری کرد.

disease [اسم]
اجرا کردن

بیماری

Ex: She is researching a cure for a rare disease .

او در حال تحقیق برای یافتن درمانی برای یک بیماری نادر است.

to affect [فعل]
اجرا کردن

تحت‌تأثیر قرار دادن

Ex: Lack of proper nutrition can affect a child 's physical and cognitive development .

کمبود تغذیه مناسب می‌تواند بر رشد جسمی و شناختی کودک تأثیر بگذارد.

deeply [قید]
اجرا کردن

به‌شدت

Ex: They were deeply disappointed by the outcome .

آن‌ها از نتیجه به شدت ناامید شدند.

lethal [صفت]
اجرا کردن

کشنده

Ex: Tim 's severe allergic reaction to peanuts could be lethal if not treated promptly with an epinephrine injection .

واکنش آلرژیک شدید تیم به بادام زمینی در صورت عدم درمان فوری با تزریق اپینفرین می‌تواند کشنده باشد.

اجرا کردن

تعیین کردن

Ex: The archaeologists determined the age of the artifacts through carbon dating .
ahead [قید]
اجرا کردن

جلو

Ex: The hikers paused to admire the breathtaking view ahead .

کوهنوردان توقف کردند تا منظرۀ نفس‌گیر جلوی خود را تحسین کنند.

endlessly [قید]
اجرا کردن

تا همیشه

Ex: The laughter of friends echoed endlessly in the spacious hall during the celebration .

خنده دوستان در سالن بزرگ در طول جشن بی‌پایان طنین انداز شد.

proposal [اسم]
اجرا کردن

طرح

Ex: His proposal to change the schedule caused debate .
positively [قید]
اجرا کردن

به‌شکل مثبت

Ex: The community responded positively to the volunteer initiative , showing support and enthusiasm .

جامعه به ابتکار داوطلبانه به طور مثبت پاسخ داد، نشان دهنده حمایت و اشتیاق.

guidance [اسم]
اجرا کردن

راهنمایی

Ex: The spiritual leader offered guidance to members of the community , providing wisdom and support during times of crisis .

رهبر معنوی راهنمایی را به اعضای جامعه ارائه داد، در زمان‌های بحران خرد و حمایت فراهم کرد.

laboratory [اسم]
اجرا کردن

آزمایشگاه

Ex: Environmental scientists monitor water quality in their laboratory to assess pollution levels .

دانشمندان محیط زیست کیفیت آب را در آزمایشگاه خود نظارت می‌کنند تا سطح آلودگی را ارزیابی کنند.

to reward [فعل]
اجرا کردن

پاداش دادن

Ex: The company implemented a bonus system to reward employees for their hard work and dedication .

شرکت یک سیستم پاداش را برای پاداش دادن به کارمندان به خاطر سخت‌کوشی و فداکاری‌شان اجرا کرد.

prize [اسم]
اجرا کردن

جایزه

Ex: They presented her with a certificate and a trophy as a prize for being the top performer of the year .

به او یک گواهینامه و یک جام به عنوان جایزه برای بهترین عملکرد سال اهدا شد.

prestigious [صفت]
اجرا کردن

باوقار

Ex: Being invited to speak at the prestigious conference was a career highlight for the scientist .

دعوت شدن برای سخنرانی در کنفرانس معتبر، نقطه عطفی در کارنامه علمی دانشمند بود.

innovator [اسم]
اجرا کردن

مبتکر

Ex: The company was founded by a bold innovator .

شرکت توسط یک نوآور جسور تأسیس شد.

eventually [قید]
اجرا کردن

در نهایت

Ex: She struggled to learn the language at first , but eventually , she became fluent through consistent practice .

او در ابتدا برای یادگیری زبان تلاش کرد، اما در نهایت، از طریق تمرین مداوم به تسلط رسید.

contestant [اسم]
اجرا کردن

مسابقه‌دهنده

Ex: The first contestant stepped onto the stage nervously .

اولین شرکت کننده با عصبانیت روی صحنه رفت.

award [اسم]
اجرا کردن

اعطا

Ex: The company challenged the arbitration award in court .
advantage [اسم]
اجرا کردن

امتیاز

Ex: The new software update offers several advantages , including improved security and faster performance .
process [اسم]
اجرا کردن

فرآیند

Ex: Following the proper process ensures consistency in quality .

پیروی از فرآیند صحیح، ثبات در کیفیت را تضمین می‌کند.