کتاب 'اینترچنج' فوق متوسط - واحد 8

در اینجا واژگان از واحد 8 کتاب درسی Interchange Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند «پشتکار»، «مخالفت کردن»، «رقابتی بودن» و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینترچنج' فوق متوسط
anywhere [قید]
اجرا کردن

هر جا

Ex: You 're free to go anywhere you like after class .

شما آزاد هستید که بعد از کلاس به هر جایی که دوست دارید بروید.

anytime [قید]
اجرا کردن

هروقت

Ex: The delivery could arrive anytime between noon and 5 p.m.

تحویل می‌تواند هر زمانی بین ظهر تا 5 بعدازظهر انجام شود.

college [اسم]
اجرا کردن

کالج

Ex: We have access to a library with extensive resources at college .

ما به یک کتابخانه با منابع گسترده در کالج دسترسی داریم.

course [اسم]
اجرا کردن

دوره (درسی)

Ex: The online course includes video lectures , quizzes , and assignments .

دوره آنلاین شامل سخنرانی‌های ویدئویی، آزمون‌ها و تکالیف می‌شود.

traditional [صفت]
اجرا کردن

سنتی

Ex: They decorated the house with traditional holiday ornaments .

آنها خانه را با تزئینات سنتی تعطیلات آراستند.

to attend [فعل]
اجرا کردن

شرکت کردن

Ex: The community members were invited to attend the town hall meeting .

اعضای جامعه برای حضور در جلسه شهرداری دعوت شدند.

conference [اسم]
اجرا کردن

همایش

Ex: He attended a three-day conference on climate change in Berlin .

او در یک کنفرانس سه روزه درباره تغییرات آب و هوایی در برلین شرکت کرد.

lecture [اسم]
اجرا کردن

ارائه علمی

Ex: The lecture on ancient philosophy lasted for two hours .

سخنرانی درباره فلسفه باستان دو ساعت طول کشید.

degree [اسم]
اجرا کردن

مدرک دانشگاهی

Ex:

او برای کسب مدرک حقوق خود در دانشگاه تلاش می‌کند.

to expand [فعل]
اجرا کردن

گسترش یافتن

Ex: As the economy improved , opportunities for employment expanded , offering hope to those seeking jobs .

با بهبود اقتصاد، فرص شغلی گسترش یافتند، به کسانی که به دنبال کار بودند امید دادند.

career [اسم]
اجرا کردن

شغل

Ex: Nursing offers a rewarding career helping others in need .

پرستاری یک حرفه پاداش‌دهنده را با کمک به نیازمندان ارائه می‌دهد.

path [اسم]
اجرا کردن

راه

Ex: The garden path was covered in autumn leaves .

مسیر باغ با برگ‌های پاییزی پوشیده شده بود.

promotion [اسم]
اجرا کردن

ترفیع

Ex: She was thrilled to receive a promotion at work .

او از دریافت ترفیع در محل کار بسیار هیجان زده بود.

اجرا کردن

حرفه‌ای

Ex: He has years of experience as a professional chef in renowned restaurants .
license [اسم]
اجرا کردن

مجوز

Ex: He showed his business license to prove his company was registered .

او مجوز کسب و کار خود را نشان داد تا ثابت کند شرکتش ثبت شده است.

reason [اسم]
اجرا کردن

دلیل

Ex: One possible reason for the increase in temperature is global warming .

یک دلیل ممکن برای افزایش دما، گرمایش جهانی است.

center [اسم]
اجرا کردن

مرکز

Ex:

مرکز اصلی خرید شهر همیشه شلوغ است.

education [اسم]
اجرا کردن

تحصیل

Ex: Online education has become increasingly popular due to its flexibility and accessibility .

آموزش آنلاین به دلیل انعطاف‌پذیری و دسترسی آسان آن، محبوبیت روزافزونی پیدا کرده است.

to prefer [فعل]
اجرا کردن

ترجیح دادن

Ex: Some students prefer studying in a quiet library as opposed to a noisy cafe .

برخی از دانش‌آموزان ترجیح می‌دهند در کتابخانه‌ای آرام مطالعه کنند تا کافه‌ای پرسر و صدا.

tutor [اسم]
اجرا کردن

معلم خصوصی

Ex: The tutor specializes in SAT preparation and test-taking strategies .

معلم خصوصی در آمادگی برای SAT و استراتژی‌های آزمون تخصص دارد.

to expect [فعل]
اجرا کردن

گمان کردن

Ex: The teacher outlined what students could expect on the upcoming exam .

معلم آنچه را که دانش‌آموزان می‌توانستند در امتحان آینده انتظار داشته باشند، ترسیم کرد.

actually [قید]
اجرا کردن

در واقع

Ex: It may sound like a cliché , but , actually , dreams can influence our emotions and thoughts .

ممکن است کلیشه‌ای به نظر برسد، اما، در واقع، رویاها می‌توانند بر احساسات و افکار ما تأثیر بگذارند.

to review [فعل]
اجرا کردن

بازبینی کردن

Ex: Before signing the contract , the lawyer will review the terms and conditions to ensure they align with the client 's interests .

قبل از امضای قرارداد، وکیل بررسی خواهد کرد که شرایط با منافع موکل همخوانی داشته باشد.

concern [اسم]
اجرا کردن

دغدغه

Ex: Environmental issues are a major concern for many people .

مسائل زیست‌محیطی یک نگرانی عمده برای بسیاری از افراد است.

cooperation [اسم]
اجرا کردن

همکاری

Ex: The treaty strengthened economic cooperation between the two nations .

معاهده همکاری اقتصادی بین دو کشور را تقویت کرد.

اجرا کردن

پشتکار

Ex: The team 's perseverance throughout the challenging season earned them a well-deserved championship title .

پشتکار تیم در طول فصل چالش‌برانگیز، عنوان قهرمانی شایسته‌ای را برای آنها به ارمغان آورد.

اجرا کردن

اعتماد‌به‌نفس

Ex: Self-confidence allowed her to take on leadership roles without hesitation .

اعتماد به نفس به او اجازه داد تا بدون تردید نقش‌های رهبری را بپذیرد.

اجرا کردن

تأدیب نفس

Ex: Financial self-discipline helped him save enough to buy a house .

خودانضباطی مالی به او کمک کرد تا به اندازه کافی برای خرید خانه پس‌انداز کند.

tolerance [اسم]
اجرا کردن

بردباری

Ex: They taught their children the importance of tolerance towards people with different lifestyles and cultures .

آنها به فرزندانشان اهمیت تحمل در برابر افراد با سبک‌های زندگی و فرهنگ‌های مختلف را آموختند.

اجرا کردن

هنرهای رزمی

Ex: Practicing martial arts has helped her improve her focus and self-confidence .

تمرین هنرهای رزمی به او کمک کرده است تا تمرکز و اعتماد به نفس خود را بهبود بخشد.

budget [اسم]
اجرا کردن

بودجه

Ex: The project has a strict budget for equipment .
expense [اسم]
اجرا کردن

هزینه

Ex: When planning a trip , it 's essential to consider all potential expenses , including accommodations , transportation , and meals .
penny [اسم]
اجرا کردن

پنی

Ex: She tossed a penny over her shoulder into the pool for luck .

او یک پنی را از روی شانه اش به داخل استخر انداخت برای شانس.

habit [اسم]
اجرا کردن

عادت

Ex: My brother has the annoying habit of interrupting others .

برادرم عادت آزاردهنده‌ای در قطع کردن حرف دیگران دارد.

to surround [فعل]
اجرا کردن

احاطه کردن

Ex: The mountains surround the village , creating a scenic view .

کوه‌ها روستا را محاصره می‌کنند، و منظره‌ای زیبا ایجاد می‌کنند.

clutter [اسم]
اجرا کردن

خرت‌وپرت

Ex: The garage was packed with old clutter that needed sorting .

گاراژ پر از شلوغی قدیمی بود که نیاز به مرتب کردن داشت.

silent [صفت]
اجرا کردن

ساکت

Ex: The silent classroom was a sign that the students were deeply engrossed in their work .

کلاس ساکت نشانه‌ای بود که دانش‌آموزان عمیقاً در کار خود غرق شده بودند.

constantly [قید]
اجرا کردن

دائماً

Ex: She constantly reminded herself to stay focused on her goals .

او مدام به خودش یادآوری می‌کرد که روی اهدافش متمرکز بماند.

to claim [فعل]
اجرا کردن

ادعا کردن

Ex: The explorer claimed to have discovered a hidden treasure .

کاشف ادعا کرد که یک گنج پنهان را کشف کرده است.

to assume [فعل]
اجرا کردن

فرض کردن

Ex: They assumed the project would be easy , but it turned out to be quite challenging .

آنها فرض کردند که پروژه آسان خواهد بود، اما معلوم شد که کاملاً چالش‌برانگیز است.

necessarily [قید]
اجرا کردن

لزوماً

Ex: A high price does n't necessarily indicate high quality .
to judge [فعل]
اجرا کردن

قضاوت کردن

Ex: The teacher judges students ' performance by assessing their understanding of the material .

معلم با ارزیابی درک دانش‌آموزان از مطالب، عملکرد آن‌ها را قضاوت می‌کند.

to approach [فعل]
اجرا کردن

نزدیک شدن

Ex: The cat approached cautiously , curious about the new visitor .

گربه با احتیاط نزدیک شد، کنجکاو در مورد مهمان جدید.

curious [صفت]
اجرا کردن

کنجکاو

Ex: The curious traveler immerses themselves in local culture and customs wherever they go .

مسافر کنجکاو در هر کجا که برود، در فرهنگ و آداب و رسوم محلی غوطه‌ور می‌شود.

despite [حرف اضافه]
اجرا کردن

علی‌رغم

Ex:

آن‌ها از سفر لذت بردند علیرغم هوای سرد.

to oppose [فعل]
اجرا کردن

مخالفت کردن

Ex: They opposed the company 's decision to cut employee benefits , leading to a protest .

آنها به تصمیم شرکت برای کاهش مزایای کارکنان اعتراض کردند، که منجر به اعتراض شد.

identical [صفت]
اجرا کردن

همانند

Ex: The two houses on the street are identical in design and color .

دو خانه در خیابان از نظر طراحی و رنگ یکسان هستند.

busy [صفت]
اجرا کردن

پرمشغله

Ex: As a small business owner , Mark is always busy with managing orders , inventory , and customer inquiries .

به عنوان صاحب یک کسب‌وکار کوچک، مارک همیشه با مدیریت سفارشات، موجودی و درخواست‌های مشتری مشغول است.

ambition [اسم]
اجرا کردن

آرزو

Ex: Their shared ambition was to open a small café in the countryside .

آرزوی مشترک آنها باز کردن یک کافه کوچک در روستا بود.

attorney [اسم]
اجرا کردن

وکیل

Ex: They hired an attorney to represent them in the business dispute .

آن‌ها یک وکیل استخدام کردند تا در اختلاف تجاری نماینده‌شان باشد.

buddy [اسم]
اجرا کردن

رفیق

Ex: Fishing trips are always more enjoyable when you have your buddies with you to share the experience .

سفرهای ماهیگیری همیشه لذت‌بخش‌تر هستند وقتی دوستان خود را همراه دارید تا تجربه را تقسیم کنید.

chance [اسم]
اجرا کردن

احتمال

Ex: He missed his chance to meet the author when he arrived late to the book signing .