کتاب 'اینترچنج' فوق متوسط - واحد 2 - بخش 2

اینجا شما واژگان از واحد 2 - بخش 2 در کتاب درسی Interchange Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "furthermore"، "counselor"، "stimulate"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینترچنج' فوق متوسط
counselor [اسم]
اجرا کردن

مشاور

Ex: The grief counselor offered a safe space for individuals to express their emotions and process their loss .

مشاور اندوه فضایی امن برای افراد فراهم کرد تا احساسات خود را بیان کنند و از دست دادن خود را پردازش کنند.

director [اسم]
اجرا کردن

کارگردان

Ex: The director of the movie was overjoyed when he won an Oscar .

کارگردان فیلم وقتی که اسکار را برد بسیار خوشحال شد.

intern [اسم]
اجرا کردن

کارآموز (پزشکی)

Ex: A senior physician supervised the new intern .

یک پزشک ارشد بر کارآموز جدید نظارت کرد.

internship [اسم]
اجرا کردن

دوره کارآموزی (پزشکی)

Ex: Medical students must complete an internship before applying for residency programs .

دانشجویان پزشکی باید یک کارآموزی را قبل از درخواست برای برنامه‌های رزیدنتی تکمیل کنند.

more [تخصیص‌گر]
اجرا کردن

بیشتر

Ex: They 've promised to donate more food to the shelter .

آنها قول داده‌اند که بیشتر غذا به پناهگاه اهدا کنند.

less [قید]
اجرا کردن

کمتر

Ex: The weather was less warm than yesterday .

هوا کمتر از دیروز گرم بود.

as [قید]
اجرا کردن

مثل

Ex: He 's not as tall as his father .

او به اندازه پدرش بلند نیست.

to compare [فعل]
اجرا کردن

مقایسه کردن

Ex: Before choosing a hotel , it 's wise to compare customer reviews online .

قبل از انتخاب هتل، عاقلانه است که نظرات مشتریان را به صورت آنلاین مقایسه کنید.

manager [اسم]
اجرا کردن

مدیر

Ex: The new manager introduced some effective strategies to improve sales .

مدیر جدید چند استراتژی مؤثر برای بهبود فروش معرفی کرد.

politician [اسم]
اجرا کردن

سیاست‌مدار

Ex: The politician gave a speech in the park .

سیاستمدار در پارک سخنرانی کرد.

اجرا کردن

روان‌پزشک

Ex: As a child psychiatrist , he works with young patients to address behavioral and emotional issues .

به عنوان یک روانپزشک کودک، او با بیماران جوان کار می‌کند تا مسائل رفتاری و عاطفی را برطرف کند.

furthermore [قید]
اجرا کردن

علاوه بر این

Ex: Ancient ruins hold historical significance ; furthermore , their preservation is crucial .

ویرانه‌های باستانی اهمیت تاریخی دارند؛ علاوه بر این، حفظ آنها حیاتی است.

however [قید]
اجرا کردن

اما

Ex: She was tired ; however , she decided to attend the evening class .
conclusion [اسم]
اجرا کردن

نتیجه‌گیری

Ex: He drew a conclusion from the results of the experiment .

او از نتایج آزمایش یک نتیجه‌گیری کرد.

to resort [فعل]
اجرا کردن

رفتن

Ex: When the park introduced new attractions , families began to resort there for their recreational activities .

وقتی پارک جاذبه‌های جدیدی معرفی کرد، خانواده‌ها برای فعالیت‌های تفریحی خود شروع به رفتن به آنجا کردند.

than [حرف ربط]
اجرا کردن

بلافاصله بعد

comparison [اسم]
اجرا کردن

سنجش

Ex: A literary comparison of Shakespeare and Marlowe highlights their use of poetic language and dramatic themes .
اجرا کردن

برانگیختن

Ex: The mentor 's encouraging words were meant to stimulate confidence and initiative in the mentee .

کلمات تشویقی مربی به منظور تحریک اعتماد به نفس و ابتکار در شاگرد بود.

coworker [اسم]
اجرا کردن

همکار

Ex: The meeting room was filled with coworkers discussing the new project .

اتاق جلسه پر از همکاران بود که در مورد پروژه جدید بحث می‌کردند.

to flood [فعل]
اجرا کردن

آب گرفتن

Ex: When the basement started to flood , they quickly moved their belongings to higher ground to avoid damage .

وقتی زیرزمین شروع به غرق شدن کرد، آنها به سرعت وسایل خود را به زمین بالاتری منتقل کردند تا از آسیب جلوگیری کنند.

billiard [صفت]
اجرا کردن

مربوط به بازی بیلیارد

finance [اسم]
اجرا کردن

تأمین مالی

Ex: She studied finance to understand investment strategies .

او مالی را مطالعه کرد تا استراتژی‌های سرمایه‌گذاری را درک کند.

view [اسم]
اجرا کردن

نظر

Ex: Their views on education differ widely .

نظرات آنها در مورد آموزش بسیار متفاوت است.

colleague [اسم]
اجرا کردن

همکار

Ex: My colleague shared valuable insights during the meeting , which helped us refine our strategy for the upcoming quarter .

همکار من بینش‌های ارزشمندی را در جلسه به اشتراک گذاشت، که به ما کمک کرد استراتژی خود را برای سه ماهه آینده اصلاح کنیم.

bonus [اسم]
اجرا کردن

پاداش

Ex: They are expecting a good bonus as business was very profitable this year .

آن‌ها انتظار یک پاداش خوب را دارند زیرا کسب‌وکار امسال بسیار سودآور بوده است.

laboratory [اسم]
اجرا کردن

آزمایشگاه

Ex: Environmental scientists monitor water quality in their laboratory to assess pollution levels .

دانشمندان محیط زیست کیفیت آب را در آزمایشگاه خود نظارت می‌کنند تا سطح آلودگی را ارزیابی کنند.

botanical [صفت]
اجرا کردن

مربوط به گیاه‌شناسی

Ex: Botanical studies investigate the effects of environmental factors on plant growth and development .

مطالعات گیاهی اثرات عوامل محیطی بر رشد و توسعه گیاهان را بررسی می‌کنند.

tedious [صفت]
اجرا کردن

خسته‌کننده

Ex: Listening to the lecturer drone on about the same topic for hours became tedious after a while .

گوش دادن به سخنرانی که ساعت‌ها درباره یک موضوع یکنواخت صحبت می‌کرد پس از مدتی خسته‌کننده شد.

luxurious [صفت]
اجرا کردن

مجلل

Ex: The resort offered luxurious villas with private pools and stunning ocean views .

مجتمع تفریحی، ویلاهای مجلل با استخرهای خصوصی و چشم‌اندازهای خیره‌کننده از اقیانوس ارائه می‌داد.

to complain [فعل]
اجرا کردن

شكايت كردن

Ex: Tom did n't hesitate to complain when his order at the restaurant arrived with the wrong items .

تام وقتی که سفارشش در رستوران با موارد اشتباه تحویل داده شد، در شکایت کردن تردید نکرد.

اجرا کردن

اشکال

Ex: Her inability to speak the local language was a major disadvantage during the job interview .

ناتوانی او در صحبت کردن به زبان محلی یک ضعف بزرگ در مصاحبه شغلی بود.

journalist [اسم]
اجرا کردن

روزنامه‌نگار

Ex: The journalist interviewed the prime minister yesterday .

روزنامه‌نگار دیروز با نخست‌وزیر مصاحبه کرد.

technician [اسم]
اجرا کردن

متخصص فنی

Ex: The technician repaired the malfunctioning HVAC system in the building .

تکنسین سیستم HVAC معیوب در ساختمان را تعمیر کرد.

developer [اسم]
اجرا کردن

برنامه‌نویس

Ex: Developers spend months designing and testing their projects .

توسعه‌دهندگان ماه‌ها را صرف طراحی و آزمایش پروژه‌های خود می‌کنند.