کتاب 'اینترچنج' فوق متوسط - واحد 14
در اینجا واژگان واحد ۱۴ کتاب درسی Interchange Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "همزمان"، "ویرایشی"، "اطمینان"، و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
an event or stage that has a very important impact on the progress of something

نقطه عطف, رویداد یا مرحله مهم
یادگیری راه رفتن یک نقطه عطف در رشد کودک است.
having a modern or current style or design, often reflecting up-to-date trends

امروزی, مدرن
خط مد معاصر او برش های کلاسیک را با پارچه های مدرن ترکیب می کند.
an important or distinctive aspect of something

ویژگی, مشخصه، خصیصه
ویژگی اصلی پارک ملی، آبشار خیرهکننده آن است که هر ساله هزاران بازدیدکننده را به خود جذب میکند.
to the fullest or complete degree

بهطور کامل, کاملاً
وضعیت کاملاً خارج از کنترل من بود.
at exactly the same time

همزمان, با هم
ارائهها به طور همزمان در دو اتاق جداگانه انجام شد.
happening or appearing without warning, causing surprise

غیر منتظره
پیروزی غیرمنتظره تیم هواداران را شوکه کرد.
easily anticipated or expected to happen based on past experiences or knowledge

قابل پیشبینی
واکنش قابل پیشبینی او به انتقادات، دفاعی و جدلی شدن بود.
having been beaten in a competition, battle, or struggle

شکستخورده, مغلوب
ارتش شکستخورده از میدان نبرد عقب نشینی کرد، در حالی که با مخالفت قریب به اتفاق روبرو بود.
a written text that a movie, show, or play is based on

فیلمنامه, سناریو
او فیلمنامه خود را به استودیو ارائه داد، به امید اینکه به فیلم تبدیل شود.
to put things together to make them bigger in size or quantity

اضافه کردن, جمع کردن
لطفاً نام خود را به لیست شرکتکنندگان اضافه کنید.
the name given to a movie, book, etc.

عنوان, نام، اسم
آنها عنوان فیلم را تغییر دادند تا آن را برای مخاطبان جذابتر کنند.
(plural) a list of names at the start or end of a TV program or movie acknowledging the people involved in its production

تیتراژ پایانی
عنوانبندی شامل نامهای بازیگران، کارگردانان و تهیهکنندگان بود.
making use of imagination or innovation in bringing something into existence

خلاق
من خواهرم را فردی خلاق میبینم، همیشه با ایدههای جدید برای محصولاتی که در مغازهاش بفروشد میآید.
someone who is in charge of running a business or managing part or all of a company or organization

مدیر
او در عرض فقط یک سال از صندوقداری به مدیر فروشگاه ارتقا یافت.
a place where people, especially young people, go to dance, listen to music, or spend time together

دیسکو, کلوپ
او سال گذشته دوست پسرش را در یک کلوپ ملاقات کرد.
relating to an article that expresses opinions or perspectives, especially in newspapers or magazines

مربوط به مقاله سردبیری
او محتوای تحریری را برای ستون هفتگی آماده کرد.
a person who manages or is in charge of an activity, department, or organization

مدیر
مدیر بیمارستان بر تمامی عملیات پزشکی و اداری نظارت دارد.
a person who creates moving images, such as cartoons, using various techniques and software

پویانما, انیماتور
a person who writes computer programs

برنامهنویس
برنامهنویس کد را دیباگ کرد تا خطاها را برطرف کند و عملکرد را بهبود بخشد.
reports on recent events that are broadcast or published

اخبار
او هر صبح اخبار محلی را به صورت آنلاین میخواند تا از رویدادهای جامعه مطلع بماند.
someone whose hobby or job is taking photographs

عکاس
عکاس تصاویر خیرهکنندهای از غروب خورشید بر فراز کوهها گرفت.
someone who writes the words of songs and sometimes their music

ترانهسرا
به عنوان یک ترانهسرا با استعداد، او برای بسیاری از هنرمندان مشهور ترانههای موفق نوشته است.
a set of pictures or drawings depicting the outline of the plot of a movie, TV series, etc.

فیلمنامه مصور, استوری برد
هنرمند یک استوریبرد دقیق برای فیلم انیمیشن طراحی کرد.
someone who creates drawings, sculptures, paintings, etc. either as their job or hobby

هنرمند
خواهر من یک هنرمند است که مناظر زیبا نقاشی میکند.
a difficult, unusual, or risky action performed to attract attention

ترفند, شیرینکاری
او سعی کرد یک حرکت نمایشی خطرناک برای تحت تأثیر قرار دادن دوستانش انجام دهد.
a type of TV or radio program on which famous people appear as guests to answer questions about themselves or other subjects

گفتوگوی تلویزیونی یا رادیویی, برنامه گفتوگو محور
برنامه گفتگو شامل مصاحبههایی با چندین شخصیت مشهور بود.
the person in front of a camera who talks about different topics or invites guests to a TV or radio show

مجری
او به عنوان مجری کاریزماتیک یک برنامه محبوب اخبار صبحگاهی مورد تحسین قرار گرفت.
the grade, level, or standard of something's excellence measured against other things

کیفیت
او از هنر و توجه به جزئیاتی که در کیفیت سفالینههای دستساز منعکس شده بود، قدردانی کرد.
a trained individual who evaluates information and data to provide insights and make informed decisions in various fields such as finance, economics, business, technology, etc.

تحلیلگر (فرد)
تحلیلگران بازار روندهای مصرفکننده و استراتژیهای رقبا را مطالعه میکنند تا به شرکتها در مورد استراتژیهای بازاریابی مشاوره دهند.
(usually plural) the things that are held, included, or contained within something

محتوا
بعد از تکان دادن کیف، او محتوای آن را بدون باز کردنش حدس زد.
someone who is in charge of running a business or managing part or all of a company or organization

مدیر
او در عرض فقط یک سال از صندوقداری به مدیر فروشگاه ارتقا یافت.
someone who is not skilled or experienced enough for a specific activity

تازهکار, غیرحرفهای
مسابقه برای هر دو گروه آماتورها و حرفهایها باز بود.
a disagreement or argument over something important

تقابل
مدیریت با یک تعارض با اتحادیه کارگری مواجه شد.
capable of destroying or causing harm to a person or thing

خطرناک
او با سرعت خطرناکی در بزرگراه رانندگی میکرد.
serious and of great importance

مهمترین, حیاتی
نگرانی اصلی برای سازمان حفظ ثبات مالی است.
a social gathering or occasion where people come together to interact and socialize with each other

رویداد اجتماعی
the true principles or facts about something, in contrast to what is imagined or thought

حقیقت, راستی، درستی
در دادگاه، شاهدان سوگند میخورند که در طول شهادت حقیقت را بگویند.
a person hired to appear in a film or television production, typically in the background of scenes to add realism

سیاهیلشکر, بازیگر فرعی
او به عنوان سیاهی لشکر در صحنه کار میکرد، در پسزمینه صحنه شلوغ کافه محو میشد.
to enter one's name in a list of an institute, school, etc.

ثبتنام کردن, نامنویسی کردن
قبل از شرکت در کلاسها باید در دفتر دانشگاه ثبت نام کنید.
a business or organization that provides services to other parties, especially by representing them in transactions

نمایندگی, آژانس
یک آژانس کاریابی، جویندگان کار را با کارفرمایان بالقوه مرتبط میکند.
in a manner that is only available to a particular person, group, or thing

منحصراً, تنها، فقط
این نسخه ویژه کتاب منحصراً برای اعضای باشگاه مجموعهداران در دسترس است.
(of a person) showing good judgment and acting by reason

منطقی, معقول
او یک فرد منطقی است که به دقت به دیگران گوش میدهد.
to break apart violently and noisily in a way that causes destruction

منفجر شدن, ترکیدن
بمب منفجر شد، شیشهها را خرد کرد و به ساختمانها آسیب رساند.
a sudden, forceful release of energy due to a chemical or nuclear reaction, causing rapid expansion of gases, loud noise, and often destruction

انفجار
دانشمندان عواقب انفجار را برای درک اثرات واکنش هستهای مطالعه کردند.
a group of twelve citizens, who listen to the details of a case in the court of law in order to decide the guiltiness or innocence of a defendant

هیئتمنصفه
در طول محاکمه، هیئت منصفه به دقت به شهادتهای هر دو طرف گوش داد.
able to make someone believe that something is right or true

متقاعدکننده, مجابکننده
توضیح متقاعدکننده او وضعیت را روشن کرد و هر گونه نگرانی را برطرف کرد.
difficult to accomplish, requiring skill or effort

چالشبرانگیز
صعود به مسیر کوهستانی شیبدار چالشبرانگیز بود، استقامت و عزم کوهنورد را آزمایش کرد.
to pay attention and become aware of a particular thing or person

متوجه شدن, دیدن
او نتوانست متوجه نشانههای هشداردهنده طوفان قریبالوقوع شود.
to examine or look for the differences between of two or more objects

مقایسه کردن
از دانشآموزان خواسته شد تا موضوعات دو رمان مختلف را مقایسه کنند.
a course of instruction that is presented to an individual or a small number of students, typically focused on a specific subject or topic

کلاس خصوصی
آموزش ریاضی مفاهیم پیشرفته حساب دیفرانسیل و انتگرال را پوشش داد که برای دانشآموزان چالشبرانگیز بود.
to practice a play, piece of music, etc. before the public performance

تمرین کردن (نمایش و غیره)
موسیقیدانها تصمیم گرفتند که آهنگ جدیدشان را چندین بار تمرین کنند تا اجرایی بینقص داشته باشند.
to film or take a photograph of something

فیلمبرداری کردن, فیلم گرفتن، عکس گرفتن
کارگردان از گروه خواست که صحنه را از زوایای مختلف فیلمبرداری کنند تا تنوع ایجاد شود.
to search and discover something or someone that we have lost or do not know the location of

پیدا کردن, یافتن
او به دنبال تلفن گمشدهاش گشت، اما آن را پیدا نکرد.
the geographic position of someone or something

موقعیت جغرافیایی, مکان
او موقعیت دقیق گنج را روی نقشه با یک نقطه قرمز علامت گذاری کرد.
to choose and arrange the parts that are crucial to the story of a movie, show, etc. and cut out unnecessary ones

تدوین کردن
تهیهکننده تلویزیونی یک متخصص را برای تدوین قسمت پایلوت استخدام کرد.
a network of information that is accessible to people when they use the internet

شبکه جهانی وب, وب جهانی
ما این روزها برای ارتباطات و کار به World Wide Web متکی هستیم.
someone who announces or plays popular recorded music on radio or TV, or at a disco, club, etc.

دیجی
او دیجی برنامه رادیویی صبحگاهی است، آهنگ میگذارد و با شنوندگان گفتگو میکند.
