کتاب 'اینترچنج' فوق متوسط - واحد 14

در اینجا واژگان واحد ۱۴ کتاب درسی Interchange Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "همزمان"، "ویرایشی"، "اطمینان"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینترچنج' فوق متوسط
milestone [اسم]
اجرا کردن

نقطه عطف

Ex: Buying their first home was a financial milestone for the couple .

خرید اولین خانه آنها یک میلستون مالی برای زوج بود.

اجرا کردن

امروزی

Ex: They designed a contemporary home , using sustainable materials and open layouts .

آن‌ها یک خانه مدرن طراحی کردند، با استفاده از مواد پایدار و چیدمان‌های باز.

feature [اسم]
اجرا کردن

ویژگی

Ex: The historical landmark 's most notable feature is its distinctive architecture dating back to the 18th century .

ویژگی قابل توجه ترین بنای تاریخی معماری متمایز آن است که به قرن هجدهم بازمی گردد.

entirely [قید]
اجرا کردن

به‌طور کامل

Ex: The project was entirely funded by the government .

این پروژه کاملاً توسط دولت تأمین مالی شد.

اجرا کردن

همزمان

Ex: The orchestra played multiple instruments simultaneously to create a rich musical experience .

ارکستر چندین ساز را به طور همزمان نواخت تا یک تجربه موسیقیایی غنی ایجاد کند.

unexpected [صفت]
اجرا کردن

غیر منتظره

Ex: The unexpected rain shower caught everyone at the outdoor picnic off guard .

باران غیرمنتظره همه را در پیک نیک فضای باز غافلگیر کرد.

predictable [صفت]
اجرا کردن

قابل پیش‌بینی

Ex: The team 's performance was predictable , given their consistent training regimen and discipline .

عملکرد تیم قابل پیش‌بینی بود، با توجه به رژیم تمرینی ثابت و انضباط آنها.

defeated [صفت]
اجرا کردن

شکست‌خورده

Ex: The defeated athlete vowed to train harder for the next competition .

ورزشکار شکست‌خورده قسم خورد که برای مسابقه بعدی سخت‌تر تمرین کند.

script [اسم]
اجرا کردن

فیلم‌نامه

Ex: The cast received their scripts ahead of the first rehearsal .

بازیگران فیلمنامه‌های خود را قبل از اولین تمرین دریافت کردند.

to add [فعل]
اجرا کردن

اضافه کردن

Ex: They added more shelves to the library for extra books .

آنها قفسه‌های بیشتری به کتابخانه اضافه کردند برای کتاب‌های اضافی.

title [اسم]
اجرا کردن

عنوان

Ex: He spent weeks deciding on the perfect title for his new novel .
credit [اسم]
اجرا کردن

تیتراژ پایانی

Ex:

آن‌ها تا انتهای فیلم ماندند تا تیتراژ را بخوانند و از مشارکت همه قدردانی کنند.

creative [صفت]
اجرا کردن

خلاق

Ex: My cousin is very creative , she paints beautiful pictures with watercolors .

پسرعمویم بسیار خلاق است، او با آبرنگ نقاشی‌های زیبایی می‌کشد.

manager [اسم]
اجرا کردن

مدیر

Ex: The new manager introduced some effective strategies to improve sales .

مدیر جدید چند استراتژی مؤثر برای بهبود فروش معرفی کرد.

club [اسم]
اجرا کردن

دیسکو

Ex: We celebrated her birthday at the club with a live band .

ما تولد او را در کلاب با یک گروه زنده جشن گرفتیم.

editorial [صفت]
اجرا کردن

مربوط به مقاله سردبیری

Ex:
director [اسم]
اجرا کردن

مدیر

Ex: She 's the director of the nonprofit organization , coordinating fundraising events and community outreach programs .

او مدیر سازمان غیرانتفاعی است، که رویدادهای جمع‌آوری کمک‌های مالی و برنامه‌های مشارکت جامعه را هماهنگ می‌کند.

programmer [اسم]
اجرا کردن

برنامه‌نویس

Ex: The programmer collaborated with a team to develop a new software platform for the company .

برنامه‌نویس با یک تیم همکاری کرد تا یک پلتفرم نرم‌افزاری جدید برای شرکت توسعه دهد.

news [اسم]
اجرا کردن

اخبار

Ex: The newspaper 's front page featured a headline about the economic news affecting the stock market .

صفحه اول روزنامه عنوانی درباره اخبار اقتصادی تأثیرگذار بر بازار سهام داشت.

اجرا کردن

عکاس

Ex: The photographer uses both digital and film cameras in his work .

عکاس در کار خود از هر دو دوربین دیجیتال و فیلم استفاده می‌کند.

songwriter [اسم]
اجرا کردن

ترانه‌سرا

Ex: After years of struggle , she finally got recognition as a successful songwriter .

پس از سال‌ها تلاش، او بالاخره به عنوان یک ترانه‌سرا موفق شناخته شد.

storyboard [اسم]
اجرا کردن

فیلم‌نامه مصور

Ex: The production team used the storyboard to plan camera angles .

تیم تولید از استوری‌بورد برای برنامه‌ریزی زوایای دوربین استفاده کرد.

artist [اسم]
اجرا کردن

هنرمند

Ex: The music festival featured artists from around the world .

جشنواره موسیقی میزبان هنرمندانی از سراسر جهان بود.

talk show [اسم]
اجرا کردن

گفت‌وگوی تلویزیونی یا رادیویی

Ex: They watched the talk show to hear the latest entertainment news .

آنها تاک شو را تماشا کردند تا آخرین اخبار سرگرمی را بشنوند.

host [اسم]
اجرا کردن

مجری

Ex: As a radio show host , he brought humor and wit to every broadcast .

به عنوان مجری یک برنامه رادیویی، او در هر پخش طنز و ذکاوت می‌آورد.

quality [اسم]
اجرا کردن

کیفیت

Ex: He evaluated the quality of the research paper based on its thoroughness and originality .

او کیفیت مقاله تحقیقاتی را بر اساس جامعیت و اصالت آن ارزیابی کرد.

analyst [اسم]
اجرا کردن

تحلیل‌گر (فرد)

Ex: As a sports analyst , she dissected each game 's play , offering viewers deeper insights into the strategies employed .

به عنوان یک تحلیلگر ورزشی، او بازی هر مسابقه را تحلیل کرد، بینش عمیق‌تری از استراتژی‌های به کار رفته به بینندگان ارائه داد.

manager [اسم]
اجرا کردن

مدیر

Ex: The new manager introduced some effective strategies to improve sales .

مدیر جدید چند استراتژی مؤثر برای بهبود فروش معرفی کرد.

amateur [اسم]
اجرا کردن

تازه‌کار

Ex: The workshop was designed for amateurs to learn basic cooking techniques .

کارگاه برای آماتورها طراحی شده بود تا تکنیک‌های پایه آشپزی را یاد بگیرند.

conflict [اسم]
اجرا کردن

تقابل

Ex: She tried to mediate the conflict between her friends , aiming to restore their relationship .
dangerous [صفت]
اجرا کردن

خطرناک

Ex: The coast guard warned us against swimming during a storm because it 's very dangerous .

گارد ساحلی به ما هشدار داد که در طول طوفان شنا نکنیم زیرا بسیار خطرناک است.

major [صفت]
اجرا کردن

مهمترین

Ex: His major contribution to the field of science earned him international recognition .

مشارکت عمده او در زمینه علم، برای او شناخت بین‌المللی به ارمغان آورد.

truth [اسم]
اجرا کردن

حقیقت

Ex: Philosophers and thinkers have debated the nature of truth for centuries .
extra [اسم]
اجرا کردن

سیاهی‌لشکر

Ex:

فراخوان بازیگری فیلم به دنبال سیاهی لشگر بود تا شرکت کنندگان در رویداد بزرگ عمومی را به تصویر بکشد.

to register [فعل]
اجرا کردن

ثبت‌نام کردن

Ex: She plans to register for the science club at the start of the school year .

او قصد دارد در ابتدای سال تحصیلی برای باشگاه علوم ثبت نام کند.

exclusively [قید]
اجرا کردن

منحصراً

Ex: The software is designed exclusively for Mac operating systems .

نرم‌افزار انحصاری برای سیستم‌های عامل مک طراحی شده است.

reasonable [صفت]
اجرا کردن

منطقی

Ex: A reasonable judge weighs evidence without bias .

یک قاضی منطقی شواهد را بدون تعصب وزن می‌کند.

to explode [فعل]
اجرا کردن

منفجر شدن

Ex: The car 's engine exploded , sending metal fragments flying .

موتور ماشین منفجر شد و تکه‌های فلزی را به پرواز درآورد.

explosion [اسم]
اجرا کردن

انفجار

Ex: Emergency responders quickly arrived at the scene of the explosion to provide assistance .
jury [اسم]
اجرا کردن

هیئت‌منصفه

Ex: After the closing arguments , the jury was sent to the deliberation room to discuss the case .

پس از سخنرانی‌های پایانی، هیئت منصفه برای بحث در مورد پرونده به اتاق مشورت فرستاده شد.

convincing [صفت]
اجرا کردن

متقاعدکننده

Ex: The convincing statistics supported the researcher 's hypothesis and strengthened their findings .

آمار قانع‌کننده از فرضیه محقق حمایت کرد و یافته‌هایش را تقویت کرد.

challenging [صفت]
اجرا کردن

چالش‌برانگیز

Ex:

نوشتن یک مقاله تحقیقی می‌تواند چالش‌برانگیز باشد، نیاز به تحقیق جامع و تحلیل انتقادی دارد.

to notice [فعل]
اجرا کردن

متوجه شدن

Ex: Please let me know if you notice any unusual behavior in the software .

لطفاً اگر متوجه رفتار غیرعادی در نرم‌افزار شدید به من اطلاع دهید.

to compare [فعل]
اجرا کردن

مقایسه کردن

Ex: Before choosing a hotel , it 's wise to compare customer reviews online .

قبل از انتخاب هتل، عاقلانه است که نظرات مشتریان را به صورت آنلاین مقایسه کنید.

tutorial [اسم]
اجرا کردن

کلاس خصوصی

Ex: The university offers tutorials in statistics to help students prepare for exams and understand complex data analysis .

دانشگاه آموزش‌های آماری ارائه می‌دهد تا به دانشجویان در آماده‌سازی برای امتحانات و درک تحلیل پیچیده داده‌ها کمک کند.

to rehearse [فعل]
اجرا کردن

تمرین کردن (نمایش و غیره)

Ex: The theater cast diligently rehearsed their scenes to deliver a polished and engaging performance .

گروه تئاتر به دقت صحنه‌های خود را تمرین کردند تا اجرایی صیقلی و جذاب ارائه دهند.

to shoot [فعل]
اجرا کردن

فیلم‌برداری کردن

Ex: They shot several takes before getting the perfect one for the film .

آنها چندین بار فیلمبرداری کردند قبل از اینکه بهترین را برای فیلم بگیرند.

to find [فعل]
اجرا کردن

پیدا کردن

Ex:

آن‌ها سگ گمشده‌شان را در حیاط همسایه پیدا کردند.

location [اسم]
اجرا کردن

موقعیت جغرافیایی

Ex: The GPS coordinates provided the precise location of the archaeological site .

مختصات GPS موقعیت دقیق سایت باستان‌شناسی را ارائه داد.

to edit [فعل]
اجرا کردن

تدوین کردن

Ex: The independent filmmaker spent months editing her debut feature film .
اجرا کردن

شبکه جهانی وب

Ex:

وب جهان‌گستر میلیون‌ها نفر را در سراسر جهان به هم متصل می‌کند.

disc jockey [اسم]
اجرا کردن

دی‌جی

Ex: She started her career as a disc jockey at college parties before landing a gig at a local nightclub .

او کار خود را به عنوان یک دی‌جی در مهمانی‌های دانشگاهی شروع کرد قبل از اینکه در یک شب‌نشینی محلی کار کند.