کتاب 'اینترچنج' فوق متوسط - واحد 11

اینجا شما واژگان از واحد 11 در کتاب درسی Interchange Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "بحث‌انگیز"، "آیین"، "خرابکاری" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینترچنج' فوق متوسط
rite [اسم]
اجرا کردن

مراسم

Ex: The initiation rite welcomed new members into the group .

مراسم تشرف اعضای جدید را به گروه خوش آمد گفت.

اجرا کردن

فراموش‌نشدنی

Ex: His kindness and generosity made an unforgettable impression on everyone he met .

مهربانی و سخاوت او تاثیری فراموش‌نشدنی بر همه کسانی که ملاقات کرد گذاشت.

sleepover [اسم]
اجرا کردن

خوابیدن در خانه شخص دیگر

Ex: He spent the weekend at his best friend ’s house for a sleepover .

او آخر هفته را در خانه بهترین دوستش برای یک شب مانی گذراند.

crush [اسم]
اجرا کردن

علاقه

Ex: He confessed his crush to his best friend .
trip [اسم]
اجرا کردن

سفر

Ex: Every year , the Smith family takes a trip to visit relatives in another state .

هر سال، خانواده اسمیت یک سفر برای دیدار با اقوام در ایالت دیگر انجام می‌دهند.

heartbreak [اسم]
اجرا کردن

دل‌شکستگی

Ex: The novel 's poignant ending left readers with a lingering sense of heartbreak .

پایان تلخ رمان، خوانندگان را با احساسی ماندگار از دل شکستگی رها کرد.

immature [صفت]
اجرا کردن

نابالغ

Ex: The teenager 's immature decision-making caused concern among their parents .

تصمیم‌گیری نابالغ نوجوان باعث نگرانی والدینش شد.

اجرا کردن

تبریک

Ex: The card was filled with warm congratulations for the newlyweds .

کارت پر از تبریکات گرم برای تازه عروس و داماد بود.

nephew [اسم]
اجرا کردن

خواهرزاده یا برادرزاده (مرد)

Ex: She loves spending time with her adorable nephews .

او عاشق گذراندن وقت با برادرزاده‌های دوست‌داشتنی‌اش است.

اجرا کردن

مسئولیت

Ex: As the event organizer , she has the responsibility of coordinating all logistics .

به عنوان سازماندهنده رویداد، او مسئولیت هماهنگی تمامی امور لجستیکی را بر عهده دارد.

independent [صفت]
اجرا کردن

مستقل

Ex: The independent artist pursued her passion without seeking validation from others .

هنرمند مستقل بدون جستجوی تایید از دیگران، به دنبال علاقه خود رفت.

before [قید]
اجرا کردن

قبلاً

Ex: I read that book before .
after [قید]
اجرا کردن

بعد از

Ex: The store closes at 9 PM , but customers can still exit after .

فروشگاه ساعت 9 شب بسته می‌شود، اما مشتریان می‌توانند بعد از آن خارج شوند.

once [قید]
اجرا کردن

یک‌بار

Ex: We meet once a year for reunion .

ما یک بار در سال برای تجدید دیدار ملاقات می‌کنیم.

moment [اسم]
اجرا کردن

لحظه

Ex: There was a moment of panic when the lights went out .

یک لحظه وحشت بود وقتی چراغ‌ها خاموش شدند.

until [حرف اضافه]
اجرا کردن

تا

Ex: The movie will be in theaters until next month .

فیلم تا ماه آینده در سینماها خواهد بود تا.

milestone [اسم]
اجرا کردن

نقطه عطف

Ex: Buying their first home was a financial milestone for the couple .

خرید اولین خانه آنها یک میلستون مالی برای زوج بود.

to retire [فعل]
اجرا کردن

بازنشسته شدن

Ex: Many athletes retire in their early thirties .

بسیاری از ورزشکاران در اوایل سی سالگی بازنشسته می‌شوند.

license [اسم]
اجرا کردن

مجوز

Ex: He showed his business license to prove his company was registered .

او مجوز کسب و کار خود را نشان داد تا ثابت کند شرکتش ثبت شده است.

personal [صفت]
اجرا کردن

شخصی

Ex: It 's important to keep personal information confidential in a professional setting .

مهم است که اطلاعات شخصی در یک محیط حرفه‌ای محرمانه نگه داشته شود.

اجرا کردن

کلیشه‌ای

Ex: The artist 's paintings were known for their characteristic use of bold colors and abstract shapes .

نقاشی‌های هنرمند به دلیل استفاده مشخص از رنگ‌های جسورانه و شکل‌های انتزاعی معروف بودند.

ambitious [صفت]
اجرا کردن

جاه‌طلب

Ex: The ambitious politician outlined bold plans for economic reform to drive the country 's growth and prosperity .

سیاستمدار جاه‌طلب برنامه‌های جسورانه‌ای برای اصلاحات اقتصادی به منظور پیشبرد رشد و رفاه کشور ترسیم کرد.

اجرا کردن

جدلی

Ex: The argumentative tone of the meeting hindered productive discussion and problem-solving .

تن بحث‌انگیز جلسه مانع بحث سازنده و حل مسئله شد.

carefree [صفت]
اجرا کردن

بی‌خیال

Ex: Her carefree attitude made her a joy to be around .

نگرش بی‌خیال او بودن در اطرافش را لذت‌بخش می‌کرد.

dependable [صفت]
اجرا کردن

قابل‌اطمینان

Ex: The dependable car never lets its owner down , reliably getting them to their destination .

ماشین قابل اعتماد هرگز صاحب خود را ناامید نمی‌کند و با اطمینان آن‌ها را به مقصد می‌رساند.

naive [صفت]
اجرا کردن

ساده‌لوح

Ex: Despite her intelligence , her naive nature led her to make poor decisions based on idealistic beliefs .

علیرغم هوش او، طبیعت ساده لوحانه او باعث شد تصمیمات بدی بر اساس باورهای آرمان‌گرایانه بگیرد.

pragmatic [صفت]
اجرا کردن

عملی

Ex: The community leader emphasized a pragmatic response to urgent issues , addressing immediate needs with practical solutions .

رهبر جامعه بر پاسخ عملی به مسائل فوری تأکید کرد و با راه‌حل‌های عملی به نیازهای فوری پرداخت.

rebellious [صفت]
اجرا کردن

سرکش

Ex: Her rebellious spirit fueled her passion for activism , leading her to participate in protests and demonstrations .

روح سرکش او اشتیاقش به فعالیت‌گرایی را شعله‌ور کرد و او را به شرکت در اعتراضات و تظاهرات کشاند.

اجرا کردن

باهوش و آگاه

Ex: His sophisticated understanding of art impressed even the most seasoned critics .

درک پیچیده او از هنر حتی منتقدان باتجربه‌تر را تحت تأثیر قرار داد.

wise [صفت]
اجرا کردن

عاقل

Ex: The wise elder shared her wisdom with the younger generations , offering valuable insights into life .

پیر خردمند خرد خود را با نسل‌های جوانتر به اشتراک گذاشت، بینش‌های ارزشمندی درباره زندگی ارائه داد.

internship [اسم]
اجرا کردن

دوره کارآموزی (پزشکی)

Ex: Medical students must complete an internship before applying for residency programs .

دانشجویان پزشکی باید یک کارآموزی را قبل از درخواست برای برنامه‌های رزیدنتی تکمیل کنند.

اجرا کردن

بی‌خیال

Ex: Leaving the children alone at home was deemed irresponsible by the concerned neighbors .

رها کردن بچه‌ها در خانه به تنهایی توسط همسایه‌های نگران غیرمسئولانه تلقی شد.

grade [اسم]
اجرا کردن

نمره

Ex: Sarah was disappointed with her grade on the science project but vowed to do better next time .

سارا از نمره خود در پروژه علمی ناامید شده بود اما قول داد دفعه بعد بهتر عمل کند.

additional [صفت]
اجرا کردن

اضافی

Ex: The hotel offered additional amenities , such as a gym and spa , for guests .

هتل امکانات اضافی، مانند سالن ورزشی و اسپا، برای مهمانان ارائه می‌داد.

apology [اسم]
اجرا کردن

عذرخواهی

Ex: He made a public apology for the mistake that caused confusion among the audience .

او به خاطر اشتباهی که باعث سردرگمی در میان مخاطبان شد، عذرخواهی عمومی کرد.

to look up [فعل]
اجرا کردن

جستجو کردن (در لغت‌نامه و غیره)

Ex: You can look up any unfamiliar term on the internet .

شما می‌توانید هر عبارت ناآشنا را در اینترنت جستجو کنید.

essay [اسم]
اجرا کردن

مقاله

Ex: I need to finish my essay by tomorrow morning .

من باید مقاله خود را تا فردا صبح تمام کنم.

button [اسم]
اجرا کردن

دکمه

Ex: The dress has decorative buttons along the neckline .

لباس دکمه‌های تزئینی در امتداد یقه دارد.

accident [اسم]
اجرا کردن

حادثه

Ex: Despite the rainy weather , they managed to enjoy their camping trip without any accidents .

علیرغم هوای بارانی، آنها توانستند بدون هیچ حادثه‌ای از سفر کمپینگ خود لذت ببرند.

to accuse [فعل]
اجرا کردن

متهم کردن

Ex: The child accused the dog of eating his homework , much to his parents ' amusement .

کودک سگ را به خوردن تکالیفش متهم کرد، که باعث خوشحالی والدینش شد.

purpose [اسم]
اجرا کردن

هدف

Ex: The purpose of this meeting is to discuss the new project proposal and gather feedback from the team .
toward [حرف اضافه]
اجرا کردن

به‌سوی

Ex: The dog ran toward its owner when she called its name .
fault [اسم]
اجرا کردن

خطا

Ex: She admitted her fault and apologized for the misunderstanding .

او به خطای خود اعتراف کرد و به خاطر سوء تفاهم عذرخواهی کرد.

still [قید]
اجرا کردن

هنوز

Ex: We still do n't know what happened .

ما هنوز نمی‌دانیم چه اتفاقی افتاده است.

to hurt [فعل]
اجرا کردن

آسیب رساندن

Ex: I think I hurt my ankle during the soccer game .

فکر می‌کنم در بازی فوتبال مچ پایم را آسیب زدم.

obviously [قید]
اجرا کردن

به‌طور مشخص

Ex: He missed his flight and was obviously frustrated with the situation .

او پروازش را از دست داد و واضح بود که از این وضعیت ناراحت است.

fuse [اسم]
اجرا کردن

فیوز برق

Ex: A short circuit can cause a fuse to rupture .

یک اتصال کوتاه می‌تواند باعث پارگی فیوز شود.

to offer [فعل]
اجرا کردن

ارائه کردن

Ex: The restaurant offered a diverse menu to cater to various culinary preferences .

رستوران یک منوی متنوع را ارائه داد تا به ترجیحات مختلف آشپزی پاسخ دهد.

to recover [فعل]
اجرا کردن

بهبود یافتن

Ex: Last month , she promptly recovered from the illness .

ماه گذشته، او به سرعت از بیماری بهبود یافت.

to sabotage [فعل]
اجرا کردن

عامدانه تخریب کردن

Ex: Sabotaging relationships by spreading rumors is harmful and unfair .

خرابکاری در روابط با پخش شایعات مضر و ناعادلانه است.

necessary [صفت]
اجرا کردن

ضروری

Ex: It is necessary to study for exams to achieve good grades .

ضروری است برای امتحانات درس بخوانید تا نمرات خوبی کسب کنید.

effective [صفت]
اجرا کردن

مؤثر

Ex: The coach 's effective strategies improved the team 's performance on the field .

استراتژی‌های موثر مربی عملکرد تیم را در زمین بهبود بخشید.

blackmail [اسم]
اجرا کردن

باجگیری

Ex:

اخاذی در بسیاری از حوزه‌های قضایی جرمی جدی محسوب می‌شود و می‌تواند منجر به پیامدهای حقوقی قابل توجهی شود.

discussion [اسم]
اجرا کردن

مباحثه

Ex: The book club 's discussion focused on the themes of the novel .

بحث باشگاه کتاب بر روی موضوعات رمان متمرکز بود.

to forgive [فعل]
اجرا کردن

بخشیدن

Ex: He frequently forgives his siblings for their occasional disagreements .

او اغلب به خاطر اختلافات occasional خود، برادران و خواهرانش را می‌بخشد.