کتاب 'اینترچنج' فوق متوسط - واحد 13

در اینجا واژگان از واحد 13 در کتاب درسی Interchange Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "flare"، "assumption"، "baffle" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینترچنج' فوق متوسط
pet peeve [اسم]
اجرا کردن

خط قرمز کسی

Ex: Leaving dirty dishes in the sink is his pet peeve .

گذاشتن ظروف کثیف در سینک نفرت انگیز اوست.

to push [فعل]
اجرا کردن

هل دادن

Ex: The team worked together to push the broken-down car to the side of the road .

تیم با همکاری هم ماشین خراب را به کنار جاده هل دادند.

اجرا کردن

قطع کردن

Ex: The alarm clock interrupted her sleep .

زنگ هشدار خواب او را قطع کرد.

to argue [فعل]
اجرا کردن

جروبحث کردن

Ex:

من از بحث کردن با والدینم متنفرم، اما این بار آنها اشتباه می‌کردند.

اجرا کردن

انتقاد کردن

Ex: As a teacher , it 's important to criticize students ' work in a way that helps them learn and grow .

به عنوان یک معلم، مهم است که کار دانش‌آموزان را به گونه‌ای انتقاد کنید که به آن‌ها در یادگیری و رشد کمک کند.

constantly [قید]
اجرا کردن

دائماً

Ex: She constantly reminded herself to stay focused on her goals .

او مدام به خودش یادآوری می‌کرد که روی اهدافش متمرکز بماند.

to cut [فعل]
اجرا کردن

(خطوط) تلاقی کردن

Ex: The graph line cuts the axis , indicating the value of a variable at a specific point .

خط نمودار محور را قطع می‌کند، که نشان‌دهنده مقدار یک متغیر در نقطه‌ای خاص است.

line [اسم]
اجرا کردن

صف

Ex: The students formed a line outside the classroom .

دانش‌آموزان در خارج از کلاس یک خط تشکیل دادند.

certain [صفت]
اجرا کردن

مطمئن

Ex: If you are certain of his loyalty , you can tell him your secret .

اگر از وفاداری او مطمئن هستید، می‌توانید راز خود را به او بگویید.

possible [صفت]
اجرا کردن

ممکن

Ex: The team made every possible effort to win the game .

تیم هر تلاش ممکنی را برای بردن بازی انجام داد.

cafeteria [اسم]
اجرا کردن

کافه‌تریا

Ex: The hospital cafeteria provides nutritious meals for patients and visitors .

کافه تریا بیمارستان وعده‌های غذایی مغذی برای بیماران و بازدیدکنندگان فراهم می‌کند.

groom [اسم]
اجرا کردن

داماد

Ex: The groom exchanged heartfelt vows with his bride , sealing their commitment to each other .

داماد با عروسش وعده‌های صمیمی رد و بدل کرد و تعهدشان به یکدیگر را محکم‌تر کرد.

to soak [فعل]
اجرا کردن

خیس کردن

Ex: The gardener soaked the flower beds thoroughly to ensure the plants received enough water .

باغبان بستر گل‌ها را کاملاً خیساند تا مطمئن شود گیاهان آب کافی دریافت کرده‌اند.

nuts [صفت]
اجرا کردن

دیوانه

Ex: She seemed a bit nuts after staying awake for three nights .

او بعد از سه شب بیدار ماندن کمی دیوانه به نظر می‌رسید.

to fight [فعل]
اجرا کردن

دعوا کردن

Ex: The two boxers fought until the final round .

دو بوکسور تا دور آخر جنگیدند.

permission [اسم]
اجرا کردن

اجازه

Ex: To publish the article , the author sought permission from the copyright holder .

برای انتشار مقاله، نویسنده از دارنده حق چاپ اجازه خواست.

nephew [اسم]
اجرا کردن

خواهرزاده یا برادرزاده (مرد)

Ex: She loves spending time with her adorable nephews .

او عاشق گذراندن وقت با برادرزاده‌های دوست‌داشتنی‌اش است.

اجرا کردن

بی‌ملاحظه

Ex: The inconsiderate choice of loud music late at night disturbed the neighbors .

انتخاب بی‌ملاحظه موسیقی بلند در دیروقت شب همسایه‌ها را آزار داد.

mad [صفت]
اجرا کردن

به شدت عصبانی

Ex: He was mad at the unfair treatment he received from his boss .

او از رفتار ناعادلانه‌ای که از رئیسش دریافت کرده بود عصبانی بود.

mess [اسم]
اجرا کردن

آشفتگی

Ex: The child 's room is such a mess that it 's hard to walk through .

اتاق کودک آنقدر به هم ریخته است که راه رفتن در آن سخت است.

reaction [اسم]
اجرا کردن

واکنش

Ex: The team 's victory elicited a joyful reaction from their fans .

پیروزی تیم یک واکنش شاد از طرف هوادارانشان برانگیخت.

assumption [اسم]
اجرا کردن

فرض

Ex: It ’s a common assumption that older cars are less reliable .

این یک فرض رایج است که ماشین‌های قدیمی کمتر قابل اعتماد هستند.

criticism [اسم]
اجرا کردن

انتقاد

Ex: He appreciated the criticism , seeing it as a path to improvement .

او از انتقاد قدردانی کرد، آن را به عنوان راهی برای بهبود دید.

to demand [فعل]
اجرا کردن

تقاضا کردن

Ex: The teacher had to demand silence in the classroom to conduct the important exam without disruptions .

معلم مجبور شد در کلاس سکوت را درخواست کند تا امتحان مهم را بدون اختلال برگزار کند.

excuse [اسم]
اجرا کردن

بهانه

Ex: They accepted her excuse for not attending the event , understanding that she had prior commitments .

آنها بهانه او را برای عدم حضور در رویداد پذیرفتند، با این درک که او تعهدات قبلی داشت.

prediction [اسم]
اجرا کردن

پیش‌بینی

Ex: Weather forecasts are based on mathematical predictions using data models .

پیش‌بینی‌های آب و هوایی بر اساس پیش‌بینی‌های ریاضی با استفاده از مدل‌های داده است.

suggestion [اسم]
اجرا کردن

پیشنهاد

Ex: After listening to everyone 's suggestions , they finally agreed on a restaurant for dinner .

بعد از گوش دادن به پیشنهادات همه، آنها در نهایت بر روی یک رستوران برای شام توافق کردند.

suspicion [اسم]
اجرا کردن

بدگمانی

Ex: I do n’t have any solid proof , but I ’m sure there ’s some suspicion involved .

من هیچ مدرک محکمی ندارم، اما مطمئنم که مقداری شک درگیر است.

warning [اسم]
اجرا کردن

هشدار

Ex: The alarm sounded as a warning to evacuate the building immediately .

آلارم به عنوان یک هشدار برای تخلیه فوری ساختمان به صدا درآمد.

selfish [صفت]
اجرا کردن

خودخواه

Ex: The selfish coworker always takes credit for other people 's work .

همکار خودخواه همیشه اعتبار کار دیگران را به خود می‌گیرد.

to break up [فعل]
اجرا کردن

بهم زدن (رابطه عاشقانه)

Ex: They decided to break up after two years of dating .

آنها پس از دو سال رابطه تصمیم به جدایی گرفتند.

to bet [فعل]
اجرا کردن

شرط‌بندی کردن

Ex: Many enthusiasts are betting on horse races .

بسیاری از علاقه‌مندان بر روی مسابقات اسب‌سواری شرط می‌بندند.

to blame [فعل]
اجرا کردن

مقصر دانستن

Ex: It 's not fair to blame the team leader for the project 's failure ; the entire group shares responsibility .

منصفانه نیست که سرزنش را به رهبر تیم برای شکست پروژه نسبت دهیم؛ تمام گروه در مسئولیت شریک هستند.

to pretend [فعل]
اجرا کردن

تظاهر کردن

Ex: She pretended to be interested in the conversation to avoid hurting her friend 's feelings .

او تظاهر کرد که به گفتگو علاقه‌مند است تا از آزردن احساسات دوستش جلوگیری کند.

haircut [اسم]
اجرا کردن

مدل مو

Ex: She did n’t like the new haircut and decided to grow her hair out again .

او از مدل موی جدید خوشش نیامد و تصمیم گرفت موهایش را دوباره بلند کند.

previously [قید]
اجرا کردن

قبلاً

Ex: I had previously attended a similar workshop , so I was familiar with the content .

من پیش از این در یک کارگاه مشابه شرکت کرده بودم، بنابراین با محتوا آشنا بودم.

tricky [صفت]
اجرا کردن

دشوار

Ex: Balancing on a narrow beam during gymnastics practice is tricky and requires focus and control .

تعادل بر روی تیر باریک در تمرین ژیمناستیک دشوار است و به تمرکز و کنترل نیاز دارد.

to [take] place [عبارت]
اجرا کردن

رخ دادن

Ex: The seminar will take place in the afternoon .
mysterious [صفت]
اجرا کردن

اسرارآمیز

Ex: The disappearance of the ancient civilization remains mysterious , as archaeologists continue to uncover clues but struggle to piece together the full story .

ناپدید شدن تمدن باستانی همچنان مرموز باقی مانده است، چرا که باستان‌شناسان به کشف سرنخ‌ها ادامه می‌دهند اما در کنار هم گذاشتن داستان کامل با مشکل مواجه هستند.

trumpet [اسم]
اجرا کردن

ترومپت

Ex: The trumpet 's clear and piercing sound cut through the air during the outdoor festival .

صدای واضح و نافذ ترومپت در طول جشنواره فضای باز هوا را برید.

phenomenon [اسم]
اجرا کردن

پدیده

Ex: Northern lights are a spectacular natural phenomenon.

شفق قطبی یک پدیده طبیعی تماشایی است.

fear [اسم]
اجرا کردن

ترس

Ex: Walking alone in the dark alley filled her with a sense of fear .

راه رفتن تنها در کوچه تاریک او را پر از احساس ترس کرد.

اجرا کردن

اطلاعیه

Ex: He gave a brief announcement before the meeting started .

او قبل از شروع جلسه یک اعلامیه کوتاه داد.

to involve [فعل]
اجرا کردن

شامل بودن

Ex: The process involves using steam to sterilize the instruments .

فرآیند شامل استفاده از بخار برای استریل کردن ابزارها می‌شود.

flare [اسم]
اجرا کردن

شراره خورشیدی

Ex:

تلسکوپ تصویری از شعله خورشیدی را ثبت کرد.

to baffle [فعل]
اجرا کردن

بهت‌زده کردن

Ex: The sudden disappearance of the evidence baffled the investigators .

ناپدید شدن ناگهانی شواهد، محققان را گیج کرد.

اجرا کردن

زیر (صدا)

Ex: During the concert , the singer 's high-pitched notes showcased her impressive vocal range .

در طول کنسرت، نوت‌های زیر خواننده، محدوده صوتی چشمگیر او را به نمایش گذاشت.

flute [اسم]
اجرا کردن

فلوت

Ex: The flute 's clear and shimmering tone floated above the orchestra , lending an ethereal quality to the music .

صدای روشن و درخشان فلوت بالای ارکستر شناور بود و به موسیقی کیفیتی اثیری بخشید.

inspector [اسم]
اجرا کردن

معاون کلانتر

Ex: The inspector coordinated the efforts of several officers .
resident [اسم]
اجرا کردن

ساکن

Ex: The apartment building has a mix of residents from different cultural backgrounds .

ساختمان آپارتمان دارای ترکیبی از ساکنان از پیشینه‌های فرهنگی مختلف است.