کتاب 'اینترچنج' فوق متوسط - واحد 13
در اینجا واژگان از واحد 13 در کتاب درسی Interchange Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "flare"، "assumption"، "baffle" و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
something that annoys or bothers someone on a personal levelsomething that annoys or bothers someone on a personal level

خط قرمز کسی, چیز آزاردهنده
بزرگترین نفرتانگیز او جویدن با صدای بلند است.
to do something that makes someone extremely upset, annoyed, or angry

کسی را دیوانه کردن
to use your hands, arms, body, etc. in order to make something or someone move forward or away from you

هل دادن
او کالسکه را در مسیر پارک هل داد.
to stop or pause a process, activity, etc. temporarily

قطع کردن, وقفه ایجاد کردن
او برای روشن کردن یک نکته، سخنرانی را قطع کرد.
to speak to someone often angrily because one disagrees with them

جروبحث کردن, بحث کردن
من با فروشنده در مورد قیمت پیراهن بحث کردم.
to point out the faults or weaknesses of someone or something

انتقاد کردن
سارا همیشه ارائههای همکارانش را انتقاد میکند، اما به ندرت بازخورد سازنده ارائه میدهد.
in a way that continues without any pause

دائماً, بهطور مدام
او مدام در تلاش بود تا مهارتهایش را بهبود بخشد.
(of lines) to cross one another

(خطوط) تلاقی کردن, (خطوط) بههم برخورد کردن
در هندسه، خط عمود بر خط افقی در یک زاویه قائمه قطع میکند.
a row of people or things behind each other or next to each other

صف
بچهها دست یکدیگر را گرفتند و در ردیف در سفر علمی راه رفتند.
feeling completely sure about something and showing that you believe it

مطمئن
او مطمئن بود که برنامه کار خواهد کرد.
able to exist, happen, or be done

ممکن, مقدور
من از شما به هر روش ممکن حمایت خواهم کرد.
a restaurant, typically in colleges, hospitals, etc. where you choose and pay for your meal before carrying it to a table

کافهتریا, بوفه
کافه تریا از ساعت 11:30 صبح تا 2:00 بعد از ظهر برای ناهار باز است.
a man who is getting married

داماد
خانواده داماد یک مراسم سنتی را برای جشن ازدواج آینده او برگزار کردند.
to make someone or something extremely wet

خیس کردن
behaving in a crazy or irrational manner

دیوانه, بیعقل
تو برای رانندگی با آن سرعت در باران دیوانه هستی.
to take part in a violent physical action against someone

دعوا کردن, مبارزه کردن
ضروری است که به جای متوسل شدن به جنگ در درگیریها، راهحلهای صلحآمیز پیدا کنیم.
the action of allowing someone to do a particular thing or letting something happen, particularly in an official way

اجازه
والدین اغلب به فرزندان خود اجازه میدهند تا در فعالیتهای فوق برنامه خارج از ساعات مدرسه شرکت کنند.
our sister or brother's son, or the son of our husband or wife's siblings

خواهرزاده یا برادرزاده (مرد)
برادرزاده من این آخر هفته به دیدن ما میآید.
(of a person) lacking or having no respect or regard for others' feelings or rights

بیملاحظه
باز گذاشتن در در هوای یخبندان حرکت بیملاحظهای بود.
feeling very angry or displeased

به شدت عصبانی
او از مشتری بیادبی که به او فریاد زد عصبانی بود.
a state of disorder, untidiness, or confusion

آشفتگی, نابسامانی، پریشانی، شلختگی
میز او همیشه در بههمریختگی است، با کاغذهایی در همه جا.
an action, thought, or feeling in response to something that has happened

واکنش
پایان غیرمنتظره فیلم واکنشهای شدیدی از سوی تماشاگران برانگیخت.
an idea or belief that one thinks is true without having a proof

فرض, گمان
طرح بر اساس فرضیه این بود که همه شرکت خواهند کرد.
negative feedback that highlights mistakes or areas for improvement

انتقاد
او به دلیل برآورده نکردن انتظارات پروژه با انتقادات روبرو شد.
to ask something from someone in an urgent and forceful manner

تقاضا کردن, خواستن
مشتری از محصول ناراضی بود و تصمیم گرفت از شرکت درخواست بازپرداخت کامل کند.
a reason given to explain one's careless, offensive, or wrong behavior or action

بهانه, توجیه، دلیل
او از یک وضعیت اضطراری خانوادگی به عنوان بهانه برای ترک زودتر مهمانی استفاده کرد.
the act of saying what one thinks is going to happen in the future or what the outcome of something will be

پیشبینی, پیشگویی
دانشمند یک پیشبینی درباره چگونگی تکامل فناوری جدید انجام داد.
the act of putting an idea or plan forward for someone to think about

پیشنهاد
ما از هر پیشنهادی برای بهبود خدمات مشتریان خود استقبال میکنیم.
a feeling of doubt or mistrust towards someone or something, often without concrete evidence or proof

بدگمانی, شک
رفتار او شک را در میان همکاران برانگیخت.
a message or sign given to someone to indicate that something dangerous, harmful, or undesirable may happen

هشدار, اخطار
او علامت هشدار را نادیده گرفت و به منطقه محدود شده رفت.
always putting one's interests first and not caring about the needs or rights of others

خودخواه
رفتار خودخواهانه او باعث نارضایتی در میان دوستان و خانوادهاش شد.
to end a relationship, typically a romantic or sexual one

بهم زدن (رابطه عاشقانه)
من بلافاصله با دوست پسرم قطع رابطه کردم وقتی فهمیدم که به من خیانت میکند.
to risk money on the result of a coming event by trying to predict it

شرطبندی کردن, شرط بستن
بعضی از افراد از رفتن به کازینو برای شرط بندی روی بازیهای شانسی لذت میبرند.
to say or feel that someone or something is responsible for a mistake or problem

مقصر دانستن
والدین به سرعت مدرسه را مقصر دانستند وقتی نمرات فرزندشان افت کرد، در حالی که کمبود تلاش کودک را نادیده گرفتند.
to act in a specific way in order to make others believe that something is the case when actually it is not so

تظاهر کردن, وانمود کردن
جاسوس تظاهر به توریست بودن کرد در حالی که در یک کشور خارجی اطلاعات جمع میکرد.
a particular style or shape in which someone's hair is cut

مدل مو
مدل موی او در کنارهها کوتاه و در بالا بلندتر بود.
before the present moment or a specific time

قبلاً, سابقاً
من پیش از این برای یک کنفرانس از شهر دیدن کرده بودم قبل از اینکه برای کار به اینجا نقل مکان کنم.
difficult to do or handle and requiring skill or caution

دشوار, سخت
حل یک پازل سخت نیاز به تفکر دقیق و مهارتهای حل مسئله دارد.
to occur at a specific time or location

رخ دادن, صورت گرفتن
difficult or impossible to comprehend or explain

اسرارآمیز, رمزآلود
کتاب قدیمی هالهای مرموز داشت که خواننده را کنجکاو میکرد.
a musical instrument with a curved metal tube and one wide end, which is played by blowing into it while pressing and releasing its three buttons

ترومپت
او سالهاست که ترومپت تمرین میکند، با هدف تبدیل شدن به یک موسیقیدان حرفهای.
an observable fact, event, or situation, often unusual or not yet fully explained

پدیده, واقعیت قابل مشاهده
زمینلرزهها یک پدیده طبیعی هستند که توسط زمینشناسان مطالعه میشوند.
a bad feeling that we get when we are afraid or worried

ترس
وقتی صدای عجیبی در تاریکی شنید، موجی از ترس را تجربه کرد.
the state of having great interest in something or someone

شیفتگی, فریفتگی
او شیفتگی به تاریخ باستان دارد.
an official or public statement that contains information about something, particularly a present or future occurrence

اطلاعیه, اعلان، اعلامیه
سازمان یک اعلامیه درباره دستورالعملهای جدید عضویت صادر کرد.
to contain or include something as a necessary part

شامل بودن, در بر گرفتن
من نمیدانستم که اجرای یک نمایش مستلزم این همه کار است.
a sudden, brief burst of increased brightness observed from the sun's surface, usually accompanied by a burst of energy and radiation

شراره خورشیدی
دانشمندان یک شعله عظیم را روی سطح خورشید مشاهده کردند.
to confuse someone by making something difficult to understand or explain

بهتزده کردن, گیج و حیران کردن
مفاهیم علمی ارائه شده در سخنرانی دانشجویان را گیج کرد.
having a sound that is of a higher frequency or tone than usual

زیر (صدا), نازک
او میتوانست صدای سوت بلند کتری را از اتاق دیگر بشنود.
a tube-like musical instrument that is played by blowing over a hole while covering and uncovering its other holes

فلوت
او از کودکی فلوت تمرین میکند، در حال مطالعه رپرتوار کلاسیک و معاصر.
creating or having a high-pitched and usually loud noise that is typically caused by friction or pressure

جیرجیرکنان
