افعال حرکت - افعال برای حرکت در محل

در اینجا برخی از افعال انگلیسی را یاد خواهید گرفت که به حرکت در محل اشاره دارند مانند "کج کردن"، "زاویه" و "شیب".

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال حرکت
to tilt [فعل]
اجرا کردن

خم شدن

Ex: Last night , the picture on the wall tilted slightly after someone accidentally bumped into it .

دیشب، تصویر روی دیوار پس از اینکه کسی تصادفاً به آن برخورد کرد کمی کج شد.

to angle [فعل]
اجرا کردن

زاویه دادن

Ex: Gardeners strategically angled the solar panels to maximize exposure to sunlight .

باغبان‌ها پنل‌های خورشیدی را به صورت استراتژیک کج کردند تا قرار گرفتن در معرض نور خورشید را به حداکثر برسانند.

to slope [فعل]
اجرا کردن

شیب داشتن

Ex: The picturesque hillside sloped toward the river , offering a breathtaking view of the flowing water .

دامنه کوه زیبا به سمت رودخانه شیب داشت، منظره ای نفس گیر از آب جاری ارائه می داد.

to slant [فعل]
اجرا کردن

کج کردن

Ex:

هواپیما در حین فرود کج می‌شود، به تدریج با باند فرودگاه هماهنگ می‌شود تا فرودی نرم داشته باشد.

to cock [فعل]
اجرا کردن

کج کردن

Ex: The picture frame had become loose , causing it to cock slightly on the wall .

قاب عکس شل شده بود، که باعث شد کمی روی دیوار کج شود.

to skew [فعل]
اجرا کردن

منحرف شدن

Ex: While attempting to kick the ball , he misjudged the angle , and the soccer ball skewed off his foot .

در حالی که سعی می‌کرد توپ را شوت کند، زاویه را اشتباه محاسبه کرد و توپ فوتبال از پای او منحرف شد.

to incline [فعل]
اجرا کردن

شیب داشتن

Ex: The architect designed the roof to incline at a specific angle for efficient rainwater drainage .

معمار سقف را به گونه‌ای طراحی کرد که با زاویه‌ای خاص کج شود تا زهکشی کارآمد آب باران امکان‌پذیر باشد.

to cant [فعل]
اجرا کردن

به سمتی کج شدن

Ex: Caught in a sudden storm , the large ship canted sharply .
to turn [فعل]
اجرا کردن

چرخیدن

Ex: The fan blades above our heads began turning , providing a welcome breeze .

پره‌های فن بالای سر ما شروع به چرخیدن کردند و نسیم خوشایندی ایجاد کردند.

to spin [فعل]
اجرا کردن

چرخیدن

Ex: In the quiet room , the fan blades spun slowly .

در اتاق ساکت، پره‌های پنکه به آرامی می‌چرخیدند.

to reel [فعل]
اجرا کردن

چرخیدن

Ex:

کودک از هیجان می‌چرخید، با دست‌های باز به دور خود می‌چرخید.

to roll [فعل]
اجرا کردن

غلتیدن

Ex: When the car 's brakes failed , it began to roll slowly down the driveway .

وقتی ترمزهای ماشین از کار افتاد، شروع به غلتیدن آرام به پایین driveway کرد.

to twirl [فعل]
اجرا کردن

چرخیدن

Ex: Playfully , the gymnast leaped and twirled through the air , showcasing her agility .

با شیطنت، ژیمناستیک کار در هوا پرید و چرخید، چابکی خود را به نمایش گذاشت.

اجرا کردن

غلتیدن

Ex:

بچه‌ها توپ برف را در حیاط غلاندند تا آن را بزرگتر کنند.

to swivel [فعل]
اجرا کردن

چرخیدن

Ex: As the lighthouse beacon activated , it began to swivel .

وقتی چراغ دریایی روشن شد، شروع به چرخیدن کرد.

to flip [فعل]
اجرا کردن

برگشتن

Ex: The gymnastics instructor demonstrated how to flip off the trampoline .

مربی ژیمناستیک نشان داد که چگونه از ترامپولین پشتک بزنیم.

اجرا کردن

برگرداندن

Ex: I always turn over my pillow for a cooler side during the night .

من همیشه بالشم را برمی‌گردانم تا در طول شب طرف خنک‌تری داشته باشم.

to invert [فعل]
اجرا کردن

واژگون کردن

Ex: To see the hidden message , you must invert the card .

برای دیدن پیام پنهان، باید کارت را برعکس کنید.

to upend [فعل]
اجرا کردن

واژگون کردن

Ex: Due to the uneven weight distribution , the bookshelf upended .

به دلیل توزیع نابرابر وزن، قفسه کتاب واژگون شد.

to upturn [فعل]
اجرا کردن

به سمت بالا چرخاندن

Ex:

مکانیک موتور را برگرداند تا زیر آن را برای یافتن هرگونه مشکل بررسی کند.

to pivot [فعل]
اجرا کردن

چرخیدن

Ex: During the storm , the windmill 's blades were pivoting rapidly .

در طول طوفان، پره‌های آسیاب بادی به سرعت می‌چرخیدند.