افعال حرکت - افعال برای دور شدن از چیزی

در اینجا شما برخی از افعال انگلیسی را یاد خواهید گرفت که به دور شدن از چیزی مانند "ترک کردن"، "گذاشتن"، و "گریختن" اشاره دارند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال حرکت
to go [فعل]
اجرا کردن

رفتن

Ex: He went into the kitchen to prepare dinner for the family.

او به آشپزخانه رفت تا شام را برای خانواده آماده کند.

to leave [فعل]
اجرا کردن

رفتن

Ex: They will leave for their vacation tomorrow morning .

آنها فردا صبح برای تعطیلات خود خواهند رفت.

to depart [فعل]
اجرا کردن

راهی شدن

Ex: After months of planning , the day finally arrived for them to depart on a cross-country road trip .

پس از ماه‌ها برنامه‌ریزی، روزی که باید به سفر جاده‌ای میان‌کشوری عازم شوند، بالاخره فرا رسید.

to get out [فعل]
اجرا کردن

بیرون رفتن

Ex:

وقت آن است که از دفتر خارج شوید؛ روز کاری به پایان رسیده است.

to go away [فعل]
اجرا کردن

دور شدن

Ex: The dog started barking , signaling that it wanted the stranger to go away .

سگ شروع به پارس کردن کرد، نشان می‌داد که می‌خواهد غریبه برود.

to emigrate [فعل]
اجرا کردن

مهاجرت کردن

Ex: The political instability and economic challenges prompted many citizens to emigrate .

ناپایداری سیاسی و چالش‌های اقتصادی بسیاری از شهروندان را به مهاجرت ترغیب کرد.

اجرا کردن

جا گذاشتن

Ex:

مسافر گذرنامه خود را در اتاق هتل جا گذاشته بود.

to run off [فعل]
اجرا کردن

فرار کردن

Ex: The mischievous kids ran off with candy from the store without paying.

بچه‌های شیطان با آب‌نبات از مغازه بدون پرداخت فرار کردند.

to walk out [فعل]
اجرا کردن

گذاشتن و رفتن

Ex:

آن‌ها در پاسخ به تصمیم ناعادلانه از کنفرانس خارج شدند.

to make off [فعل]
اجرا کردن

فرار کردن

Ex: She grabbed her things and made off before the argument escalated .

او وسایلش را برداشت و فرار کرد قبل از اینکه بحث شدت بگیرد.

اجرا کردن

فرار کردن

Ex: As soon as the meeting became contentious , Mark found the perfect excuse to absquatulate .

به محض اینکه جلسه جنجالی شد، مارک بهانه‌ای عالی برای فرار پیدا کرد.

to scram [فعل]
اجرا کردن

فرار کردن

Ex: Spotting the approaching storm , beachgoers quickly scrammed to pack up their belongings .

با دیدن طوفانی که در حال نزدیک شدن بود، مسافران ساحل به سرعت فرار کردند تا وسایلشان را جمع کنند.

to egress [فعل]
اجرا کردن

خارج شدن

Ex: During the evacuation drill , students practiced how to quickly and safely egress the school building .

در طول تمرین تخلیه، دانش‌آموزان تمرین کردند که چگونه به سرعت و با ایمنی از ساختمان مدرسه خارج شوند.

to move on [فعل]
اجرا کردن

حرکت کردن

Ex: The lifeguard asked swimmers to move on from the restricted area for safety reasons .

ناجی غریق از شناگران خواست به دلایل ایمنی از منطقه محدود دور شوند.

to exit [فعل]
اجرا کردن

خارج شدن

Ex: Upon reaching their destination , the weary travelers were eager to exit the plane .

پس از رسیدن به مقصد، مسافران خسته مشتاق بودند که از هواپیما خارج شوند.

to abandon [فعل]
اجرا کردن

ترک کردن

Ex: With water flooding the lower decks , the captain gave the order to abandon ship .

با آب که عرشه‌های پایینی را پر می‌کرد، کاپیتان دستور ترک کشتی را داد.

to desert [فعل]
اجرا کردن

رها کردن

Ex: During the storm , many tourists deserted the beach , seeking shelter indoors .

در طول طوفان، بسیاری از گردشگران ساحل را ترک کردند، به دنبال پناهگاهی در داخل ساختمان.

to evacuate [فعل]
اجرا کردن

تخلیه کردن

Ex: With the riverbanks overflowing , the town was forced to evacuate .

با سرریز شدن کرانه‌های رودخانه، شهر مجبور به تخلیه شد.

to vacate [فعل]
اجرا کردن

تخلیه کردن

Ex: With the business relocating to a new building , employees worked together to vacate their office spaces .

با انتقال کسب‌وکار به ساختمان جدید، کارمندان با هم همکاری کردند تا فضای اداری خود را تخلیه کنند.

اجرا کردن

نقل مکان کردن

Ex: Last year , they moved away to a coastal town for a more relaxed environment .

سال گذشته، آنها به یک شهر ساحلی منتقل شدند برای محیطی آرام‌تر.

to move out [فعل]
اجرا کردن

به خانه جدید نقل مکان کردن

Ex: My roommate is going to move out and live with her boyfriend .

همخانه‌ای من قصد دارد جابه‌جا شود و با دوست پسرش زندگی کند.

to flee [فعل]
اجرا کردن

فرار کردن

Ex: The suspect attempted to flee from the crime scene when he saw the police approaching .

مظنون هنگام دیدن پلیس که نزدیک می‌شد، سعی کرد از صحنه جرم فرار کند.

to escape [فعل]
اجرا کردن

فرار کردن

Ex: The prisoners are escaping through a tunnel they 've been digging .

زندانیان از طریق تونلی که حفر کرده‌اند فرار می‌کنند.

to run away [فعل]
اجرا کردن

فرار کردن

Ex: The frightened child wanted to run away from the haunted house during the tour .

کودک ترسیده می‌خواست از خانه جن‌زده در طول تور فرار کند.

to fly [فعل]
اجرا کردن

در رفتن

Ex: When a swarm of bees approached , the picnic-goers had to fly from the area .

وقتی که یک دسته زنبور نزدیک شد، پیک نیک کنندگان مجبور شدند از آن منطقه فرار کنند.

to scarper [فعل]
اجرا کردن

فرار کردن

Ex: As soon as the boss announced a surprise audit , some employees scarpered from their desks .

به محض اینکه رئیس یک حسابرسی غافلگیرکننده را اعلام کرد، برخی از کارمندان از میزهای خود فرار کردند.

اجرا کردن

مخفیانه جایی را ترک کردن

Ex: She hoped to slip away from work early to attend her friend 's surprise birthday party .

او امیدوار بود که بتواند زودتر از کار فرار کند تا در جشن تولد غافلگیرانه دوستش شرکت کند.

اجرا کردن

فرار کردن

Ex: The prisoner attempted to break away from the guards during the chaos .

زندانی در میان آشوب سعی کرد از نگهبان‌ها فرار کند.

to abscond [فعل]
اجرا کردن

فرار کردن

Ex: She feared the strict boarding school rules and decided to abscond .

او از قوانین سخت مدرسه شبانه‌روزی ترسید و تصمیم گرفت فرار کند.

to outrun [فعل]
اجرا کردن

سبقت گرفتن

Ex: The determined athlete managed to outrun all competitors and secure the gold medal .

ورزشکار مصمم توانست همه رقبا را پشت سر بگذارد و مدال طلا را به دست آورد.

to elope [فعل]
اجرا کردن

مخفیانه به‌قصد ازدواج فرار کردن

Ex: Jane and John decided to elope and celebrate their love in a small chapel by the beach .

جین و جان تصمیم گرفتند فرار کنند و عشق خود را در یک کلیسای کوچک کنار ساحل جشن بگیرند.

to recede [فعل]
اجرا کردن

عقب رفتن

Ex: The army decided to recede from the contested territory to avoid further escalation of the conflict .

ارتش تصمیم گرفت از قلمرو مورد مناقشه عقب نشینی کند تا از تشدید بیشتر درگیری جلوگیری شود.

اجرا کردن

روی برگرداندن

Ex: The actor turned away from the flashing cameras on the red carpet .

بازیگر از دوربین‌های چشمک‌زن روی فرش قرمز روی برگرداند.