افعال حرکت - افعال برای حرکت دور از چیزی
در اینجا شما برخی از افعال انگلیسی را یاد خواهید گرفت که به دور شدن از چیزی مانند "ترک کردن"، "گذاشتن"، و "گریختن" اشاره دارند.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to travel or move from one location to another

رفتن
آیا این قطار به فرودگاه میرود؟
to go away from somewhere

رفتن, عازم شدن
من باید ظرف یک ساعت به فرودگاه بروم.
to leave a location, particularly to go on a trip or journey

راهی شدن, حرکت کردن
دانشآموزان در ایستگاه اتوبوس جمع شدند، آماده حرکت برای سفر علمی خود به موزه علوم.
to leave somewhere such as a room, building, etc.

بیرون رفتن, خارج شدن
بهش گفتم از اتاقم بره بیرون وقتی شروع کرد به گشتن وسایلم.
to move from a person or place

دور شدن, از جایی رفتن
باران بالاخره قطع شده بود، و ابرها شروع به دور شدن کردند.
to leave one's own country in order to live in a foreign country

مهاجرت کردن
در قرن نوزدهم، تعداد زیادی از اروپاییها تصمیم گرفتند به ایالات متحده مهاجرت کنند تا آیندهای روشنتر داشته باشند.
to leave without taking someone or something with one

جا گذاشتن, فراموش کردن
خانواده در عجله برای تخلیه ساختمان در حال سوختن، وسایل خود را پشت سر گذاشتند.
to leave somewhere with something that one does not own

فرار کردن
پلیس هنگامی که کسی دید فردی با دوچرخه از پارک فرار کرد، مطلع شد.
to leave suddenly, especially to show discontent

گذاشتن و رفتن
او از جلسه آنقدر ناراحت بود که تصمیم گرفت ناگهانی خارج شود.
to leave quickly, often in order to escape or avoid someone or something

فرار کردن
او سعی کرد با مدارک فرار کند اما در دم در دستگیر شد.
to leave abruptly or hurriedly, especially to avoid a difficult or awkward situation

فرار کردن, ناپدید شدن
گربه، که علاقهای به حمام نداشت، قبل از خیس شدن از وان فرار کرد.
to move hurriedly, especially to escape or to leave a place abruptly

فرار کردن
گربه، که از صدای بلند وحشت زده شده بود، تصمیم گرفت فرار کند و زیر مبلمان پنهان شود.
to come out of or leave a place

خارج شدن, بیرون زدن
کوهنوردان تا سپیدهدم صبر کردند تا از جنگل خارج شوند.
to depart or leave a specific location

حرکت کردن, ترک کردن
همانطور که کنسرت به پایان رسید، پرسنل امنیتی از همه خواستند که به راه خود ادامه دهند.
to leave a place, vehicle, etc.

خارج شدن
در صورت تمرین آتشسوزی، به کارمندان دستور داده میشود که با آرامش از ساختمان خارج شوند.
to leave a place, especially because it is difficult or dangerous to stay

ترک کردن
دودهای سمی کارگران را مجبور به ترک کارخانه کردند.
to abandon or leave a place, typically suddenly or without intending to return

رها کردن, ترک کردن
از ترس برای ایمنی خود، پناهندگان با اولین نشانه خشونت شهر را ترک کردند.
to leave a place to be safe from a dangerous situation

تخلیه کردن
نشت مواد شیمیایی در نزدیکی منطقه صنعتی باعث شد شهروندان از محلههای اطراف تخلیه شوند.
to move out of or exit a place that one previously occupied

تخلیه کردن, خالی کردن
شرکت تصمیم گرفت انبار منسوخ را تخلیه کند.
to go to live in another area

نقل مکان کردن, از جایی رفتن
از زمانی که آنها جابجا شدند, گردهماییهای آخر هفتهی ما کمتر شده است.
to change the place we live or work

به خانه جدید نقل مکان کردن
آنها پس از افزایش اجاره بها تصمیم به جابجایی گرفتند.
to escape danger or from a place

فرار کردن
گوزن ترسیده گریخت در حالی که یک شکارچی نزدیک میشد.
to get away from captivity

فرار کردن
پرنده از قفسش فرار کرد وقتی در باز گذاشته شد.
to escape from or suddenly leave a specific place, situation, or person, often in a hurried manner

فرار کردن, پا به فرار گذاشتن، دررفتن، گریختن
در میان هرج و مرج شورش، برخی از معترضان سعی کردند از گاز اشکآور فرار کنند.
to move away from something quickly, often with a sense of urgency or as a response to danger

در رفتن
همانطور که شاخه درخت شروع به ترک خوردن کرد، عابران پیاده مجبور شدند از مسیر آن پرواز کنند تا از برخورد جلوگیری شود.
to leave or run away hastily, often with the intention of avoiding trouble, responsibility, or capture

فرار کردن, گریختن
مظنون از صحنه جرم فرار کرد، از دست مأموران پلیسی که در تعقیبش بودند گریخت.
to depart quietly and without being noticed

مخفیانه جایی را ترک کردن
در تلاش برای اجتناب از رویارویی، او تصمیم گرفت به آرامی از بحث داغ فرار کند.
to escape from a person who is holding one

فرار کردن, گریختن
معترضان سعی کردند از محاصره پلیس فرار کنند و راهپیمایی خود را ادامه دهند.
to secretly flee from a place, typically to avoid arrest or prosecution

فرار کردن
او شب گذشته از زندان فرار کرد.
to move at a greater speed than someone or something

سبقت گرفتن, پشت سر گذاشتن
چالاکی باورنکردنی غزال به آن اجازه داد تا شیرهایی که در تعقیبش بودند را پشت سر بگذارد.
to run away secretly and marry one's partner

مخفیانه بهقصد ازدواج فرار کردن
مارک و ماریا تصمیم خودجوشی گرفتند تا برای ازدواج در یک شهر اروپایی دلفریب فرار کنند.
to move back or withdraw from a previous position or state

عقب رفتن, پس رفتن
امواج عقب نشستند، پس از جزر و مد بالا، بخش وسیعی از ساحل شنی را آشکار کرد.
to reposition oneself to avoid facing a particular individual or object

روی برگرداندن, پشت کردن
آنها صورتهای خود را از نور خیرهکننده خورشید برگرداندند.