افعال حرکت - افعال برای تغییرات در وضعیت بدن

در اینجا برخی از افعال انگلیسی را یاد خواهید گرفت که به تغییرات در وضعیت بدن مانند "ایستادن"، "خم شدن" و "تکیه دادن" اشاره دارند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال حرکت
to stand [فعل]
اجرا کردن

ایستادن

Ex: As the professor walked into the lecture hall , the students stood to show their respect .

وقتی استاد وارد سالن سخنرانی شد، دانشجویان به نشانه احترام ایستادند.

to stand up [فعل]
اجرا کردن

بلند شدن

Ex: I usually stand up after sitting for a while to stretch my legs .

من معمولاً بعد از مدتی نشستن برای کشیدن پاهایم می‌ایستم.

to get up [فعل]
اجرا کردن

بلند شدن

Ex: The athlete got up quickly after taking a fall during the race .

ورزشکار پس از زمین خوردن در مسابقه سریع بلند شد.

to bow [فعل]
اجرا کردن

تعظیم کردن (به نشان احترام)

Ex: The orchestra members bowed in unison after their outstanding musical performance .

اعضای ارکستر پس از اجرای موسیقی خارق‌العاده‌شان به طور همزمان تعظیم کردند.

to squat [فعل]
اجرا کردن

اسکات زدن

Ex: In the garden , she squatted down to plant the flowers , taking care to nurture each seedling .

در باغ، او چمباتمه زد تا گل‌ها را بکارد، مراقب بود که هر نهال را پرورش دهد.

to scooch [فعل]
اجرا کردن

چمباتمه زدن

Ex: In the cramped space , the passengers had to scooch together to allow more people on the crowded bus .

در فضای تنگ، مسافران مجبور شدند جمع شوند تا به افراد بیشتری اجازه دهند سوار اتوبوس شلوغ شوند.

to hunker [فعل]
اجرا کردن

چمباتمه زدن

Ex:

برای بررسی دقیق ردپاها، ردیاب چمباتمه زد روی کف جنگل.

to crouch [فعل]
اجرا کردن

نشستن

Ex: The hiker crouched behind a rock to hide from the approaching storm .

کوهنورد پشت یک سنگ چمباتمه زد تا از طوفان نزدیک شونده پنهان شود.

to kneel [فعل]
اجرا کردن

زانو زدن

Ex: During the ceremony , the participants were asked to kneel before receiving their awards .

در طول مراسم، از شرکت‌کنندگان خواسته شد که قبل از دریافت جوایزشان زانو بزنند.

to stoop [فعل]
اجرا کردن

خم شدن

Ex: When talking to the child , the adult would stoop to get on the same eye level .

وقتی با کودک صحبت می‌کرد، بزرگسال خم می‌شد تا در سطح چشمی یکسانی قرار بگیرد.

to duck [فعل]
اجرا کردن

خم شدن

Ex: During the fireworks , the dog would often duck and hide under the bed .

در طول آتش‌بازی، سگ اغلب خم می‌شد و زیر تخت پنهان می‌شد.

to lean [فعل]
اجرا کردن

تکیه دادن

Ex:

کارگر ساختمانی استراحت کرد و به داربست تکیه داد، پیشرفت ساختمان را بررسی می‌کرد.

to hunch [فعل]
اجرا کردن

قوز کردن (هنگام نشستن)

Ex: Observing the approaching predator , the rabbit hunched in the grass , trying to go unnoticed .

با مشاهده شکارچی نزدیک شونده، خرگوش در علف خم شد، تلاش کرد تا دیده نشود.

to slump [فعل]
اجرا کردن

ولو شدن

Ex: As the long day at work took its toll , he slumped into his office chair , ready to unwind .

همان‌طور که روز طولانی کار اثر خود را گذاشت، او روی صندلی دفترش افتاد، آماده برای استراحت.

to sit [فعل]
اجرا کردن

نشستن

Ex:

بعد از یک پیاده‌روی طولانی، آنها از پیدا کردن یک نیمکت برای نشستن احساس آرامش کردند.

to flop [فعل]
اجرا کردن

سقوط کردن

Ex: Feeling overwhelmed , he flopped into the chair and sighed , letting the stress of the day dissipate .

احساس غرق شدن کرد، او روی صندلی افتاد و آه کشید، اجازه داد استرس روز از بین برود.

to flump [فعل]
اجرا کردن

سنگین افتادن

Ex: After finishing the marathon , the runner flumped onto the grass , muscles aching from the effort .

پس از پایان ماراتن، دونده روی چمن افتاد، عضلاتش از تلاش درد می‌کرد.

to straddle [فعل]
اجرا کردن

با پاهای باز نشستن

Ex: The equestrian effortlessly straddled the horse before the start of the jumping competition .

سوارکار به راحتی پاهایش را از دو طرف اسب باز کرد قبل از شروع مسابقه پرش.

to bestride [فعل]
اجرا کردن

نشستن (روی اسب یا دوچرخه)

Ex: In medieval times , knights would bestride their horses in full armor as they prepared for battle .

در دوران قرون وسطی، شوالیه‌ها اسب‌های خود را سوار می‌شدند در حالی که با زره کامل برای نبرد آماده می‌شدند.

to curl up [فعل]
اجرا کردن

زانوی غم بغل گرفتن

Ex: As the storm raged outside , the children curled up together for comfort .

در حالی که طوفان در خارج خشمگین بود، بچه‌ها برای آرامش جمع شدند.

اجرا کردن

از شدت خنده یا درد خم شدن

Ex: Witnessing the unexpected surprise , he doubled up with joy and excitement .

با دیدن تعجب غیرمنتظره، او از خوشحالی و هیجان خم شد.

to lie [فعل]
اجرا کردن

دراز کشیدن

Ex:

بعد از تمام کردن کتاب، او تصمیم گرفت در تخت دراز بکشد و درباره داستان تأمل کند.

to recline [فعل]
اجرا کردن

به عقب خم شدن

Ex: The patient reclined in the hospital bed , propped up by pillows for added comfort .

بیمار در تخت بیمارستان دراز کشید، با تکیه به بالش‌ها برای راحتی بیشتر.

to sprawl [فعل]
اجرا کردن

دست و پاهای خود را باز کردن

Ex: During the picnic , the friends decided to sprawl on the blanket and gaze at the clouds .

در طول پیکنیک، دوستان تصمیم گرفتند روی پتو دراز بکشند و به ابرها نگاه کنند.