افعال حرکت - افعال برای تغییرات در وضعیت بدن
در اینجا برخی از افعال انگلیسی را یاد خواهید گرفت که به تغییرات در وضعیت بدن مانند "ایستادن"، "خم شدن" و "تکیه دادن" اشاره دارند.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to rise up onto one's feet, typically from a seated or lying position, and support oneself in an upright position

ایستادن, بلند شدن، برخاستن
وقتی آقای مسن وارد اتاق شد، شرکتکنندگان جوان مودبانه ایستادند تا به او صندلی پیشنهاد کنند.
to rise to a standing position from a seated or lying position

بلند شدن, به پا خاستن
تا زمانی که به در رسیدم، آنها قبلاً بلند شده بودند.
to get on our feet and stand up

بلند شدن, برخاستن
علیرغم خستگی، وقتی آهنگ مورد علاقهشان پخش شد، بلند شدند تا برقصند.
to bend the head or move the upper half of the body forward to show respect or as a way of greeting

تعظیم کردن (به نشان احترام)
در دوجو، به دانشآموزان نه تنها نحوه مبارزه بلکه نحوه تعظیم کردن به عنوان نشانهای از احترام متقابل آموزش داده میشد.
to go to a position in which the knees are bent and the back of thighs are touching or very close to one's heels

اسکات زدن
در طول سفر کمپینگ، آنها مجبور شدند چمباتمه بزنند کنار آتش برای پختن غذایشان زیرا صندلی در دسترس نبود.
to crouch or squat down slightly

چمباتمه زدن, کمی خم شدن
در طول پیکنیک، آنها روی پتو چمباتمه زدند تا از منظره غروب آفتاب لذت ببرند.
to squat down low, or sit on one's haunches in a relaxed or stable position

چمباتمه زدن, نشستن روی زانوها
گیرنده بیسبال پشت صفحه چمباتمه زد، آماده برای پرتاب پیچر.
to sit on one's calves and move the chest close to one's knees

نشستن
آنها در بوتهها چمباتمه زده بودند، در حال مشاهده حیات وحش.
to support the weight of the body on a knee or both knees

زانو زدن
در عروسیهای سنتی، عروس و داماد اغلب در طول برخی مراسم در محراب زانو میزنند.
to bend the upper side of one's body forward

خم شدن, دولا شدن
در اتاق زیر شیروانی تنگ، کاوشگر مجبور شد خم شود تا از فضای باریک عبور کند.
to lower the head or body quickly as a gesture of avoidance or to avoid being hit

خم شدن, سریع سر را پایین آوردن
کمدین تظاهر به پرتاب یک شیء خیالی به سمت تماشاگران کرد، که باعث شد همه از تعجب خم شوند.
to bend from a straight position typically to rest the body against something for support

تکیه دادن
نوجوان به نرده تکیه داد، غرق در گفتگو با دوستی.
to bend the upper side of the body forward and make a rounded back

قوز کردن (هنگام نشستن)
در خانه جن زده، بازدیدکنندگان از ترس خم شدند در حالی که صداهای غیرمنتظره در راهروهای تاریک طنین انداز شد.
to sit, lean or fall heavily or suddenly, typically due to exhaustion, weakness, or lack of energy.

ولو شدن, یکباره افتادن
کودک نوپا، از بازی خسته شده، روی زمین افتاد و برای چرت زدن خوابید.
to put our bottom on something like a chair or the ground while keeping our back straight

نشستن
او یک نیمکت پیدا کرد و آنجا نشست تا استراحت کند.
to fall or collapse suddenly and heavily, either intentionally or unintentionally

سقوط کردن, به شدت افتادن
پس از اتمام پروژه چالش برانگیز، اعضای تیم افتادند روی صندلیهایشان، با خیال راحت که تمام شده است.
to fall or sit down heavily, often with a soft or muffled sound

سنگین افتادن, سنگین نشستن
گربه تنبلانه روی بالش افتاد، از یک چرت تنبلانه بعدازظهر لذت میبرد.
to sit with one leg on either side of an object

با پاهای باز نشستن
در طول سفر کمپینگ، کمپرها با اشتیاق روی صندلیهای تاشوی خود نشستند دور آتش.
to sit or stand with one leg on either side of

نشستن (روی اسب یا دوچرخه), سوار شدن
بندباز بیپروا بر روی دو اسب تاختزن سوار شد و نمایشی شگفتانگیز از چابکی ارائه داد.
to position one's body like a ball with one's arms and legs placed close to one's body while sitting

زانوی غم بغل گرفتن
سگ در جای مورد علاقهاش جمع شد، پس از یک روز خستهکننده بازی به دنبال آرامش بود.
to bend over typically as a reaction to laughter or pain

از شدت خنده یا درد خم شدن
پس از مشت غیرمنتظره، بوکسور مجبور شد از درد خم شود.
(of a person or animal) to be in a resting position on a flat surface, not standing or sitting

دراز کشیدن
پس از تمرین خستهکننده، دراز کشیدن روی مت یوگا و کشش دادن بدن حس فوقالعادهای داشت.
to bend the upper body backwards

به عقب خم شدن
او روی صندلی ساحلی تکیه داد، از آفتاب لذت میبرد و به صدای امواج گوش میداد.
to spread out one's limbs in a relaxed manner while sitting, falling, etc.

دست و پاهای خود را باز کردن
در حالی که بچهها در ساحل بازی میکردند، با خوشحالی در شن دراز میکشیدند و قلعه میساختند.