افعال انگلیسی اشاره کننده به "تغییرات در وضعیت بدن"

در اینجا برخی از افعال انگلیسی را یاد خواهید گرفت که به تغییرات در وضعیت بدن مانند "ایستادن"، "خم شدن" و "تکیه دادن" اشاره دارند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال حرکت
to stand [فعل]
اجرا کردن

ایستادن

Ex: The teacher asked the students to stand when they answered a question in class .

معلم از دانش‌آموزان خواست هنگام پاسخ دادن به سوال در کلاس بایستند.

to stand up [فعل]
اجرا کردن

بلند شدن

Ex: He stands up whenever the teacher asks a question .

او هر زمان که معلم سوالی می‌پرسد می‌ایستد.

to get up [فعل]
اجرا کردن

بلند شدن

Ex: She asked the students to get up from their desks and form a circle .

او از دانش‌آموزان خواست که از میزهای خود بلند شوند و یک دایره تشکیل دهند.

to bow [فعل]
اجرا کردن

تعظیم کردن (به نشان احترام)

Ex: Upon receiving the prestigious award , the actor bowed to acknowledge the audience 's applause .

پس از دریافت جایزه معتبر، بازیگر تعظیم کرد تا تشویق تماشاگران را تصدیق کند.

to squat [فعل]
اجرا کردن

اسکات زدن

Ex: The baseball catcher squatted behind the plate , ready to receive the pitcher 's throw .

گیرنده بیسبال پشت صفحه چمباتمه زد، آماده دریافت پرتاب پیچر.

to scooch [فعل]
اجرا کردن

چمباتمه زدن

Ex: To get a better view, she scooched closer to the edge of the crowd.

برای دیدن بهتر، او به لبه جمعیت نزدیک شد.

to hunker [فعل]
اجرا کردن

چمباتمه زدن

Ex: As the rain started , the hiker hunkered under a tree to stay dry .

همان‌طور که باران شروع شد، کوهنورد چمباتمه زد زیر درخت تا خشک بماند.

to crouch [فعل]
اجرا کردن

نشستن

Ex: She crouches down to pick up the fallen papers from the floor .

او خم می‌شود تا کاغذهای افتاده روی زمین را بردارد.

to kneel [فعل]
اجرا کردن

زانو زدن

Ex: As a sign of chivalry , the knight would kneel before the king to pledge allegiance .

به عنوان نشانه‌ای از شوالیه‌گری، شوالیه زانو می‌زد در برابر پادشاه تا وفاداری خود را سوگند بخورد.

to stoop [فعل]
اجرا کردن

خم شدن

Ex: The elderly man stooped to tie his shoelaces , struggling with the task due to his stiff joints .

مرد مسن خم شد تا بندهای کفشش را ببندد، به دلیل مفاصل سفتش با این کار دست و پنجه نرم می‌کرد.

to duck [فعل]
اجرا کردن

خم شدن

Ex: During the fireworks , the dog would often duck and hide under the bed .

در طول آتش‌بازی، سگ اغلب خم می‌شد و زیر تخت پنهان می‌شد.

to lean [فعل]
اجرا کردن

تکیه دادن

Ex: The construction worker took a break and leaned on the scaffolding, surveying the progress of the building.

کارگر ساختمانی استراحت کرد و به داربست تکیه داد، پیشرفت ساختمان را بررسی می‌کرد.

to hunch [فعل]
اجرا کردن

قوز کردن (هنگام نشستن)

Ex: In the cold weather , he instinctively hunched to conserve warmth , hands buried in his pockets .

در هوای سرد، او به طور غریزی خم شد تا گرما را حفظ کند، دست‌هایش در جیب‌هایش پنهان بود.

to slump [فعل]
اجرا کردن

ولو شدن

Ex: Feeling utterly fatigued , she slumped into the chair , grateful for a moment of respite .

احساس خستگی مفرط کرد، او روی صندلی افتاد، سپاسگزار برای لحظه‌ای استراحت.

to sit [فعل]
اجرا کردن

نشستن

Ex: During the meeting, everyone was encouraged to sit in a circle for better communication.

در طول جلسه، همه تشویق شدند که برای ارتباط بهتر در یک دایره بنشینند.

to flop [فعل]
اجرا کردن

سقوط کردن

Ex: The tired child flopped onto the bed after a day of playing , instantly falling asleep .

کودک خسته پس از یک روز بازی روی تخت افتاد و بلافاصله به خواب رفت.

to flump [فعل]
اجرا کردن

سنگین افتادن

Ex: After a long day of hiking, the backpacker flumped down on a rock to catch their breath.

پس از یک روز طولانی پیاده‌روی، کوله‌پشتی‌دار فرود آمد روی یک سنگ تا نفسی تازه کند.

to straddle [فعل]
اجرا کردن

با پاهای باز نشستن

Ex: While fishing , the angler skillfully was straddling the boat 's edge to maintain balance .

در حالی که ماهیگیری می‌کرد، ماهیگیر با مهارت روی لبه قایق سوار شد تا تعادل را حفظ کند.

to bestride [فعل]
اجرا کردن

نشستن (روی اسب یا دوچرخه)

Ex: In medieval times , knights would bestride their horses in full armor as they prepared for battle .

در دوران قرون وسطی، شوالیه‌ها اسب‌های خود را سوار می‌شدند در حالی که با زره کامل برای نبرد آماده می‌شدند.

to curl up [فعل]
اجرا کردن

زانوی غم بغل گرفتن

Ex: The cat curled up by the fireplace , enjoying the warmth on a chilly evening .

گربه کنار شومینه جمع شد و از گرمای یک عصر سرد لذت برد.

اجرا کردن

از شدت خنده یا درد خم شدن

Ex: The sharp pain in her stomach caused her to double up momentarily .

درد تیز در شکمش باعث شد که او لحظه‌ای خم شود.

to lie [فعل]
اجرا کردن

دراز کشیدن

Ex: The cat chose to lie on the sunny windowsill , basking in the warmth of the afternoon sun .

گربه تصمیم گرفت روی طاقچه آفتابی پنجره دراز بکشد، در گرمای آفتاب بعدازظهر استراحت کند.

to recline [فعل]
اجرا کردن

به عقب خم شدن

Ex: The patient reclined in the hospital bed , propped up by pillows for added comfort .

بیمار در تخت بیمارستان دراز کشید، با تکیه به بالش‌ها برای راحتی بیشتر.

to sprawl [فعل]
اجرا کردن

دست و پاهای خود را باز کردن

Ex: The cat lazily sprawled across the sunny windowsill , soaking in the warmth .

گربه تنبلانه روی طاقچه آفتابی پنجره دراز کشیده بود، گرمای خورشید را جذب می‌کرد.