افعال حرکت - افعال برای تغییر سرعت حرکت

در اینجا شما برخی از افعال انگلیسی را یاد خواهید گرفت که به تغییر در سرعت حرکات اشاره دارند مانند "ترمز"، "شتاب گرفتن" و "کند شدن".

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال حرکت
to speed up [فعل]
اجرا کردن

سرعت گرفتن

Ex: The wind started to speed up , making the sailing experience more exhilarating .

باد شروع به تسریع کرد و تجربه قایقرانی را هیجان‌انگیزتر ساخت.

اجرا کردن

سرعت دادن

Ex: The captain ordered the helmsman to accelerate the ship to escape an approaching storm .

کاپیتان به سکاندار دستور داد تا کشتی را شتاب دهد تا از طوفان نزدیک شونده فرار کند.

to rev up [فعل]
اجرا کردن

سرعت را بالاتر بردن

Ex:

راننده قبل از شروع مسابقه موتور ماشین را گاز می‌دهد.

to brake [فعل]
اجرا کردن

ترمز کردن

Ex: The instructor taught the new driver how to properly brake in various situations .

مربی به راننده جدید آموزش داد که چگونه در شرایط مختلف به درستی ترمز کند.

اجرا کردن

کند کردن

Ex: The braking system is programmed to decelerate the autonomous vehicle in response to obstacles .

سیستم ترمز برنامه‌ریزی شده است تا خودروی خودران را در پاسخ به موانع کند کند.

to slacken [فعل]
اجرا کردن

کاهش یافتن سرعت

Ex: After completing the sprint , the athlete allowed his speed to slacken and catch his breath .

پس از اتمام دو سرعت، ورزشکار اجازه داد سرعتش کاهش یابد و نفسش را تازه کند.

اجرا کردن

کند کردن

Ex: To avoid accidents , the traffic police slowed down the flow of vehicles .

برای جلوگیری از تصادفات، پلیس راهنمایی و رانندگی جریان وسایل نقلیه را کند کرد.

to stop [فعل]
اجرا کردن

توقف کردن

Ex:

اتوبوس در ایستگاه اتوبوس توقف کرد تا مسافران را سوار کند.

to halt [فعل]
اجرا کردن

متوقف کردن

Ex: The driver noticed a pedestrian crossing the street and had to halt the car to let them pass .

راننده متوجه یک عابر پیاده شد که در حال عبور از خیابان بود و مجبور شد ماشین را متوقف کند تا به او اجازه عبور دهد.

to park [فعل]
اجرا کردن

پارک کردن

Ex: The valet attendant quickly parked the guests ' cars in an organized row .

پارکینگ دار به سرعت ماشین‌های مهمانان را در یک ردیف منظم پارک کرد.

to pull up [فعل]
اجرا کردن

متوقف کردن (اتومبیل)

Ex: The delivery van pulled up outside the bakery early in the morning .

ون تحویل صبح زود بیرون نانوایی توقف کرد.

to pull in [فعل]
اجرا کردن

به کنار کشیدن

Ex: As the rain started pouring , I decided to pull in and wait it out .

وقتی باران شروع به باریدن کرد، تصمیم گرفتم کنار بکشم و صبر کنم تا بند بیاید.

اجرا کردن

ماشین را (به درخواست پلیس) کنار جاده متوقف کردن

Ex:

وقتی پلیس او را متوقف کرد عصبی بود، با اینکه هیچ قانونی را نقض نکرده بود.

to draw up [فعل]
اجرا کردن

(وسیله نقلیه را) متوقف کردن

Ex: The traffic officer signaled to draw up the cars to check for valid documents .

مامور ترافیک به توقف خودروها برای بررسی مدارک معتبر اشاره کرد.