قیدهای حالت مربوط به انسان‌ها - قیدهای انرژی و شجاعت

این قیدها نشان می‌دهند که یک عمل با چه میزان انرژی یا شجاعت انجام می‌شود، مانند "با پشتکار"، "مشتاقانه"، "شجاعانه"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
قیدهای حالت مربوط به انسان‌ها
diligently [قید]
اجرا کردن

با پشتکار

Ex: The student diligently took notes throughout the lecture .

دانشجو در طول سخنرانی با دقت یادداشت برداری کرد.

اجرا کردن

با انرژی

Ex: The team energetically tackled each new challenge .

تیم هر چالش جدیدی را با انرژی حل کرد.

tirelessly [قید]
اجرا کردن

بی وقفه، بدون خستگی

Ex: They trained tirelessly for months leading up to the competition .

آنها برای ماه‌ها قبل از مسابقه بی‌وقفه تمرین کردند.

ambitiously [قید]
اجرا کردن

بلندپروازانه

Ex: The team played ambitiously , aiming for the championship title .

تیم با جاه‌طلبی بازی کرد، با هدف قهرمانی.

cheerfully [قید]
اجرا کردن

با شادی

Ex: They cheerfully waved goodbye from the train window .

آنها با خوشحالی از پنجره قطار خداحافظی کردند.

playfully [قید]
اجرا کردن

بازیگوشانه

Ex: The kitten batted at the string playfully .

بچه گربه به ریسمان بازیگوشانه ضربه زد.

voraciously [قید]
اجرا کردن

حریصانه

Ex: They listened voraciously to podcasts on politics and science .

آنها با اشتیاق به پادکست‌های سیاسی و علمی گوش می‌دادند.

avidly [قید]
اجرا کردن

با اشتیاق

Ex: The children avidly watched the magician 's every move .

کودکان با اشتیاق هر حرکت شعبده‌باز را تماشا می‌کردند.

eagerly [قید]
اجرا کردن

مشتاقانه

Ex: Fans eagerly bought tickets the moment they went on sale .

طرفداران با اشتیاق بلیط‌ها را در لحظه‌ای که به فروش رفت خریداری کردند.

keenly [قید]
اجرا کردن

به شدت

Ex: She keenly sensed that something was wrong .

او به شدت احساس کرد که چیزی درست نیست.

bravely [قید]
اجرا کردن

شجاعانه

Ex: She bravely continued to walk despite the pain .

او با وجود درد شجاعانه به راه رفتن ادامه داد.

اجرا کردن

شجاعانه

Ex: He courageously stood up to the bullies .

او با شجاعت در برابر زورگیرها ایستاد.

heroically [قید]
اجرا کردن

قهرمانانه

Ex: They heroically volunteered to serve in the crisis zone .

آن‌ها قهرمانانه داوطلب شدند تا در منطقه بحران خدمت کنند.

fearlessly [قید]
اجرا کردن

شجاعانه

Ex: The soldier fearlessly led his team through the hostile territory .

سرباز بی‌ترس تیم خود را از قلمرو خصمانه عبور داد.

valiantly [قید]
اجرا کردن

شجاعانه

Ex: They valiantly struggled to keep the school open .

آن‌ها شجاعانه تلاش کردند تا مدرسه را باز نگه دارند.

vibrantly [قید]
اجرا کردن

پر جنب و جوش

Ex: The festival vibrantly celebrated the community 's diverse traditions .

جشنواره به پرشور سنت‌های متنوع جامعه را جشن گرفت.