قیدهای حالت مربوط به انسان‌ها - قیدهای قدرت و ضعف

این قیدها توصیف می‌کنند که یک عمل چقدر قوی یا ضعیف انجام می‌شود، مانند "با قدرت"، "با زور"، "ضعیف" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
قیدهای حالت مربوط به انسان‌ها
strongly [قید]
اجرا کردن

با قدرت

Ex: The wind blew strongly through the mountain pass .

باد با شدت از گذرگاه کوه می‌وزید.

potently [قید]
اجرا کردن

قوی

Ex: She expressed her views potently , leaving no room for doubt .

او دیدگاه‌های خود را به شدت بیان کرد، جایی برای شک باقی نگذاشت.

powerfully [قید]
اجرا کردن

با قدرت

Ex: The lion roared powerfully , shaking the stillness of the savannah .

شیر با قدرت غرش کرد و آرامش ساوانا را به لرزه درآورد.

robustly [قید]
اجرا کردن

با قدرت

Ex: The software system was robustly coded to prevent crashes .

سیستم نرم‌افزاری به صورت محکم کدگذاری شده بود تا از خرابی جلوگیری کند.

اجرا کردن

به صورت ورزشی

Ex: The dancers moved athletically , with grace and power .

رقصندگان به صورت ورزشی, با ظرافت و قدرت حرکت کردند.

sturdily [قید]
اجرا کردن

محکم

Ex: Their boots were sturdily reinforced to survive the rough terrain .

چکمه‌های آنها محکم تقویت شده بود تا از زمین ناهموار جان سالم به در ببرد.

اجرا کردن

با صدای بلند

Ex: He vociferously criticized the government 's handling of the crisis .

او با صدای بلند برخورد دولت با بحران را مورد انتقاد قرار داد.

اجرا کردن

با تاکید

Ex: The coach emphatically encouraged the team to keep trying .

مربی مصممانه تیم را به ادامه تلاش تشویق کرد.

strenuously [قید]
اجرا کردن

به شدت

Ex: The workers labored strenuously to complete the building on time .

کارگران سخت کار کردند تا ساختمان را به موقع تکمیل کنند.

vigorously [قید]
اجرا کردن

با انرژی

Ex: The children played vigorously in the yard .

بچه‌ها با انرژی در حیاط بازی کردند.

forcefully [قید]
اجرا کردن

با زور

Ex: The waves crashed forcefully against the rocks .

امواج با شدت به صخره ها برخورد کردند.

mightily [قید]
اجرا کردن

با قدرت زیاد

Ex: He hammered the nail mightily into the wood .

او میخ را با قدرت به چوب کوبید.

weakly [قید]
اجرا کردن

با شدت کم

Ex: The patient smiled weakly as the doctor entered .

بیمار به ضعف لبخند زد وقتی دکتر وارد شد.

feebly [قید]
اجرا کردن

ضعیفانه

Ex: The dying fire burned feebly , producing only a dim glow in the darkness .

آتش در حال مرگ ضعیف می‌سوخت، تنها درخششی کم‌نور در تاریکی تولید می‌کرد.

frailly [قید]
اجرا کردن

به صورت شکننده

Ex: The old book pages turned frailly , showing signs of wear and tear .

صفحات کتاب قدیمی شکننده ورق می‌خوردند، نشانه‌هایی از فرسودگی نشان می‌دادند.