قیدهای حالت مربوط به انسان‌ها - قیدهای شایستگی

These adverbs describe the level of expertise and skill used when performing a task, for example "professionally", "skillfully", "clumsily", etc.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
قیدهای حالت مربوط به انسان‌ها
competently [قید]
اجرا کردن

با شایستگی

Ex: He competently managed the team through a period of restructuring .

او در دوره بازسازی، تیم را با شایستگی مدیریت کرد.

expertly [قید]
اجرا کردن

ماهرانه

Ex: The actor expertly delivered his lines with perfect timing .

بازیگر ماهرانه دیالوگ‌هایش را با زمان‌بندی عالی ادا کرد.

masterfully [قید]
اجرا کردن

با مهارت

Ex: The craftsman masterfully carved the intricate details into the wood .

صنعتگر استادانه جزئیات پیچیده را در چوب کنده‌کاری کرد.

skillfully [قید]
اجرا کردن

به‌طرز ماهرانه‌ای

Ex: He skillfully defused the tense situation with humor .

او با شوخ‌طبعی موقعیت تنش‌آلود را ماهرانه خنثی کرد.

deftly [قید]
اجرا کردن

ماهرانه

Ex: The surgeon deftly performed the delicate operation .

جراح عمل ظریف را ماهرانه انجام داد.

ably [قید]
اجرا کردن

ماهرانه

Ex: The lawyer ably argued the case , presenting compelling evidence and legal arguments .

وکیل به مهارت از پرونده دفاع کرد، شواهد متقاعدکننده و استدلال‌های حقوقی ارائه داد.

artfully [قید]
اجرا کردن

ماهرانه

Ex: She artfully plated the dessert with edible flowers .

او دسر را هنرمندانه با گل‌های خوراکی تزئین کرد.

اجرا کردن

ماهرانه

Ex: The mechanic proficiently fixed the engine in less than an hour .

مکانیک موتور را در کمتر از یک ساعت ماهرانه تعمیر کرد.

capably [قید]
اجرا کردن

با کفایت

Ex: They capably completed the project ahead of the deadline .

آنها پروژه را قبل از مهلت با کفایت به پایان رساندند.

اجرا کردن

کاملاً

Ex: The artist consummately blended colors to create a stunning masterpiece .

هنرمند رنگ‌ها را کاملاً در هم آمیخت تا یک شاهکار خیره‌کننده خلق کند.

negligently [قید]
اجرا کردن

از روی غفلت

Ex: She was accused of negligently supervising the children in her care .

او به بی‌مبالاتی در نظارت بر کودکان تحت مراقبتش متهم شد.

clumsily [قید]
اجرا کردن

دست و پا چلفتی

Ex: I clumsily bumped into the doorframe in the dark .

دست و پا چلفتی, من در تاریکی به قاب در برخوردم.

sloppily [قید]
اجرا کردن

بی دقتی

Ex: She sloppily painted the wall , leaving streaks everywhere .

او دیوار را بی‌دقت رنگ کرد و در همه جا رگه‌ها را باقی گذاشت.

ineptly [قید]
اجرا کردن

بی مهارت

Ex: Despite having years of experience , the manager ineptly managed the project , resulting in delays and budget overruns .

علیرغم سال‌ها تجربه، مدیر پروژه را بی‌مهارت مدیریت کرد که منجر به تاخیرها و هزینه‌های بیش از حد شد.

awkwardly [قید]
اجرا کردن

به‌طرز ناجور

Ex: She stumbled awkwardly on the ice , trying to regain her footing .

او به‌طور ناشیانه روی یخ لیز خورد، سعی می‌کرد تعادلش را دوباره به دست آورد.

اجرا کردن

حرفه‌ای

Ex: The team behaved professionally throughout the project .

تیم در طول پروژه حرفه‌ای رفتار کرد.