قیدهای حالت مربوط به انسان‌ها - قیدهای شیوه هزینه

این قیدها رفتارهای مالی افراد یا هزینه اقلام را توصیف می‌کنند، مانند "گران"، "اسراف‌آمیز"، "صرفه‌جویانه" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
قیدهای حالت مربوط به انسان‌ها
expensively [قید]
اجرا کردن

به‌طور گران‌قیمت

Ex: They travel expensively , always flying first class .

آنها گران سفر می‌کنند، همیشه با کلاس اول پرواز می‌کنند.

richly [قید]
اجرا کردن

به شکلی مجلل

Ex: The hall was richly furnished in antique style .

سالن به سبک عتیقه ثروتمندانه مبله شده بود.

lavishly [قید]
اجرا کردن

با شکوه

Ex: Celebrities are known to spend lavishly on red carpet events .

مشهورها به خرج کردن با شکوه در مراسم فرش قرمز معروف هستند.

اجرا کردن

با افراط

Ex: The stage was extravagantly lit to create a magical atmosphere .

صحنه بسیار مجلل روشن شده بود تا یک فضای جادویی ایجاد کند.

luxuriously [قید]
اجرا کردن

با شکوه

Ex: He dressed luxuriously for the gala , wearing a tailored designer suit .

او برای گالا پرزرق و برق لباس پوشید، با پوشیدن یک کت و شلوار طراح دوخته شده.

opulently [قید]
اجرا کردن

با شکوه

Ex: The hotel lobby was opulently decorated with marble and crystal chandeliers .

لابی هتل با سنگ مرمر و لوسترهای کریستالی با شکوه تزیین شده بود.

sumptuously [قید]
اجرا کردن

پرزرق و برق

Ex: The room was sumptuously furnished with Persian rugs and velvet drapes .

اتاق با فرش‌های ایرانی و پرده‌های مخملی مجلل مبله شده بود.

generously [قید]
اجرا کردن

با دست‌ودلبازی

Ex: The alumni gave generously to fund the new library .
greedily [قید]
اجرا کردن

حریصانه

Ex: Lobbyists greedily pursued influence over the new legislation .

لابی‌گران حریصانه به دنبال تأثیرگذاری بر قانون جدید بودند.

اجرا کردن

ارزان

Ex:

او آپارتمان را ارزان اجاره کرد چون نیاز به تعمیرات داشت.

cheaply [قید]
اجرا کردن

با قیمت ارزان

Ex: She travels cheaply by staying in hostels .

او با اقامت در مسافرخانه‌ها ارزان سفر می‌کند.

for free [قید]
اجرا کردن

بدون هیچ هزینه‌ای

Ex: She volunteered to design the website for free .

او داوطلبانه برای طراحی وب‌سایت رایگان اقدام کرد.

sparingly [قید]
اجرا کردن

به ندرت، با میانه روی

Ex: He spends money sparingly , even though he 's quite wealthy .

او پول را به‌صرفه خرج می‌کند، با وجود اینکه بسیار ثروتمند است.

frugally [قید]
اجرا کردن

با صرفه‌جویی

Ex: The family ate frugally during the economic downturn .

خانواده در دوران رکود اقتصادی مقتصدانه غذا خورد.

اجرا کردن

اقتصادی

Ex: He lives economically to avoid unnecessary expenses .

او اقتصادی زندگی می‌کند تا از هزینه‌های غیرضروری اجتناب کند.

thriftily [قید]
اجرا کردن

صرفه‌جویانه

Ex: The company operates thriftily to maximize profits .

شرکت با صرفه‌جویی عمل می‌کند تا سود را به حداکثر برساند.

modestly [قید]
اجرا کردن

به طور متواضع

Ex: He dressed modestly , avoiding expensive or flashy clothes .

او ساده لباس می‌پوشید، از لباس‌های گران یا جلف اجتناب می‌کرد.

affordably [قید]
اجرا کردن

مقرون به صرفه

Ex: She shops affordably without compromising on quality .

او مقرون به صرفه خرید می‌کند بدون اینکه کیفیت را به خطر بیندازد.