قیدهای حالت مربوط به انسان‌ها - قیدهای شیوه تفکر

این قیدها روشی را توصیف می‌کنند که مردم در زمینه‌های مختلف فکر می‌کنند یا از ذهن خود استفاده می‌کنند و شامل "عاقلانه"، "با دقت"، "خلاقانه" و غیره می‌شوند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
قیدهای حالت مربوط به انسان‌ها
wisely [قید]
اجرا کردن

عاقلانه

Ex: She wisely waited until the right moment to speak .

او عاقلانه صبر کرد تا لحظه مناسب برای صحبت کردن.

اجرا کردن

هوشمندانه

Ex: The computer program intelligently adapts to user preferences .

برنامه کامپیوتری هوشمندانه به ترجیحات کاربر سازگار می‌شود.

cleverly [قید]
اجرا کردن

به طور هوشمندانه

Ex: They cleverly negotiated a better deal for their company .

آن‌ها هوشمندانه معامله‌ای بهتر برای شرکتشان مذاکره کردند.

smartly [قید]
اجرا کردن

هوشمندانه

Ex: The designer smartly used colors that appeal to a younger audience .
shrewdly [قید]
اجرا کردن

زیرکانه

Ex: The manager shrewdly assigned tasks based on team members ' strengths to maximize efficiency .

مدیر هوشمندانه وظایف را بر اساس نقاط قوت اعضای تیم اختصاص داد تا کارایی را به حداکثر برساند.

sagaciously [قید]
اجرا کردن

با خردمندی

Ex: The old professor spoke sagaciously about the cycles of history .

پروفسور پیر به طور خردمندانه‌ای درباره چرخه‌های تاریخ صحبت کرد.

sensibly [قید]
اجرا کردن

عاقلانه

Ex: The teacher sensibly allowed extra time for students to complete the exam .

معلم به طور معقول زمان اضافی برای تکمیل امتحان به دانش‌آموزان داد.

اجرا کردن

بامهربانی

Ex: He thoughtfully brought coffee for everyone on the team .

او با توجه برای همه در تیم قهوه آورد.

astutely [قید]
اجرا کردن

زیرکانه

Ex: They astutely analyzed the market before making their investment .

آنها قبل از سرمایه‌گذاری خود، بازار را هوشمندانه تحلیل کردند.

mindfully [قید]
اجرا کردن

با آگاهی

Ex: They walked mindfully through the forest , appreciating every sound and sight .

آنها با توجه کامل از میان جنگل قدم زدند، از هر صدا و منظره‌ای لذت بردند.

mindlessly [قید]
اجرا کردن

بی فکری

Ex: Protesters mindlessly spray-painted slogans on ancient walls .

معترضان بی‌فکر شعارها را روی دیوارهای باستانی اسپری کردند.

attentively [قید]
اجرا کردن

با دقت

Ex: The audience followed the performance attentively from beginning to end .

تماشاگران اجرا را با دقت از ابتدا تا انتها دنبال کردند.

curiously [قید]
اجرا کردن

کنجکاوانه

Ex: She leaned forward curiously , hoping to hear the rest of the story .

او کنجکاوانه به جلو خم شد، به امید شنیدن بقیه داستان.

intently [قید]
اجرا کردن

به صورت کنترل‌شده

Ex: The students watched intently as the experiment unfolded .

دانش‌آموزان با دقت تماشا کردند که آزمایش چگونه انجام می‌شد.

prudently [قید]
اجرا کردن

با احتیاط

Ex: They prudently canceled the trip due to the forecast .

آنها با احتیاط سفر را به دلیل پیش‌بینی لغو کردند.

judiciously [قید]
اجرا کردن

به طور عاقلانه

Ex: Resources were allocated judiciously to maximize their impact .

منابع به عاقلانه‌ای تخصیص داده شدند تا تأثیر آنها به حداکثر برسد.

reflexively [قید]
اجرا کردن

بازتابی

Ex: People often cover their mouths reflexively when they cough .

مردم اغلب به طور رفلکسی دهان خود را هنگام سرفه کردن می‌پوشانند.

creatively [قید]
اجرا کردن

خلاقانه

Ex: The chef cooked creatively , experimenting with flavors to create innovative dishes .

آشپز خلاقانه آشپزی کرد، با طعم‌ها آزمایش کرد تا غذاهای نوآورانه ایجاد کند.

اجرا کردن

تخیلی

Ex: The architect designed the building imaginatively , with unusual shapes and colors .

معمار ساختمان را تخیلی طراحی کرد، با اشکال و رنگ‌های غیرمعمول.

ingeniously [قید]
اجرا کردن

با نبوغ

Ex: The puzzle was solved ingeniously by thinking outside the box .

معما به نبوغ‌آمیز با تفکر خارج از چارچوب حل شد.

اجرا کردن

بدون انتقاد

Ex: He uncritically agreed to the proposal without understanding the details .

او بدون انتقاد به پیشنهاد موافقت کرد بدون اینکه جزئیات را درک کند.

rationally [قید]
اجرا کردن

منطقی

Ex: The judge ruled rationally , based on the evidence .

قاضی منطقی حکم داد، بر اساس شواهد.

اجرا کردن

به صورت غیرمنطقی

Ex: He behaved irrationally , ignoring all advice from his team .

او غیرمنطقی رفتار کرد و تمام توصیه‌های تیمش را نادیده گرفت.

insanely [قید]
اجرا کردن

به صورت دیوانه وار

Ex: They spent their savings insanely on useless gadgets .

آن‌ها پس‌انداز خود را دیوانه‌وار روی گجت‌های بی‌فایده خرج کردند.

crazily [قید]
اجرا کردن

دیوانه وار

Ex: The papers scattered crazily in the wind .

کاغذها دیوانه‌وار در باد پراکنده شدند.

maniacally [قید]
اجرا کردن

به صورت دیوانه وار

Ex: The child screamed maniacally during the tantrum , alarming passersby .

کودک در طول کج خلقی به صورت دیوانه‌واری فریاد زد و رهگذران را وحشت‌زده کرد.