قیدهای حالت مربوط به انسان‌ها - قیدهای مهربانی و بی تفاوتی

این قیدها سطح محبت یا عدم آن را در رفتار کسی نشان می‌دهند، مانند "به نرمی"، "با عشق"، "سرد" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
قیدهای حالت مربوط به انسان‌ها
kindly [قید]
اجرا کردن

با مهربانی

Ex: The neighbors kindly took care of our cat while we were away .

همسایه‌ها مهربانانه از گربه ما مراقبت کردند در حالی که ما دور بودیم.

fondly [قید]
اجرا کردن

با محبت

Ex: Even after many years , she still thinks fondly of her first pet .

حتی پس از سال‌ها، او هنوز با محبت به اولین حیوان خانگی‌اش فکر می‌کند.

nicely [قید]
اجرا کردن

به خوبی

Ex: If you speak nicely to her , she might reconsider .

اگر با او مهربانانه صحبت کنی، ممکن است تجدید نظر کند.

gently [قید]
اجرا کردن

به‌آرامی

Ex: He gently encouraged the child to try again .

او مهربانانه کودک را تشویق کرد که دوباره تلاش کند.

lovingly [قید]
اجرا کردن

با عشق

Ex: The elderly couple held hands lovingly as they strolled through the park .

زوج سالخورده دست‌های هم را با محبت نگه داشته بودند در حالی که در پارک قدم می‌زدند.

tenderly [قید]
اجرا کردن

باملایمت

Ex: The teacher tenderly encouraged the shy student to speak .

معلم با مهربانی دانش‌آموز خجالتی را تشویق کرد تا صحبت کند.

اجرا کردن

با محبت

Ex: They hugged affectionately before saying goodbye .

آنها قبل از خداحافظی با محبت همدیگر را در آغوش گرفتند.

sweetly [قید]
اجرا کردن

شیرین

Ex: They sat sweetly beside each other , holding hands .

آنها به شیرینی کنار هم نشستند، دست در دست هم.

graciously [قید]
اجرا کردن

بامهربانی

Ex: The actress graciously signed autographs for the entire crowd after the show .

بازیگر مهربانانه برای تمام جمعیت بعد از نمایش امضا کرد.

softly [قید]
اجرا کردن

با ملایمت

Ex: The snow fell softly , creating a peaceful and serene winter scene .

برف آرام می‌بارید، و صحنه‌ای زمستانی آرام و صلح‌آمیز ایجاد می‌کرد.

charitably [قید]
اجرا کردن

نیکوکارانه

Ex: The school was charitably established to help underprivileged children .

مدرسه خیریه تأسیس شد تا به کودکان محروم کمک کند.

obligingly [قید]
اجرا کردن

با میل و رغبت

Ex: They obligingly stayed late to help clean up after the event .

آن‌ها مهربانانه دیروقت ماندند تا بعد از رویداد در تمیز کردن کمک کنند.

patiently [قید]
اجرا کردن

صبورانه

Ex: They endured the power outage patiently , with candles and board games .

آنها قطعی برق را با صبر و شکیبایی با شمع‌ها و بازی‌های رومیزی تحمل کردند.

اجرا کردن

با همدلی

Ex: They empathetically acknowledged the challenges faced by the community .

آن‌ها همدلانه چالش‌های پیش روی جامعه را تصدیق کردند.

اجرا کردن

از روی همدردی

Ex: They sympathetically responded to the victims of the flood .

آنها با همدردی به قربانیان سیل پاسخ دادند.

cordially [قید]
اجرا کردن

صمیمانه، گرم

Ex: They were cordially received at every house they visited .

آنها در هر خانه‌ای که بازدید کردند، صمیمانه پذیرفته شدند.

warmly [قید]
اجرا کردن

گرم

Ex: The idea was warmly received by the panel .

ایده توسط پنل گرم پذیرفته شد.

amicably [قید]
اجرا کردن

دوستانه

Ex: The contract was terminated amicably to avoid costly litigation .

قرارداد به دوستانه خاتمه یافت تا از دعوای پرهزینه اجتناب شود.

tactfully [قید]
اجرا کردن

با ظرافت

Ex: They tactfully negotiated the terms to avoid conflict .

آنها با تدبیر در مورد شرایط مذاکره کردند تا از درگیری اجتناب کنند.

sensitively [قید]
اجرا کردن

با حساسیت

Ex: They sensitively asked about her condition without pressing .

با حساسیت، درباره وضعیت او بدون اصرار پرسیدند.

blankly [قید]
اجرا کردن

1. بی‌تفاوت 2. بدون بیان

Ex: The audience sat blankly , offering no response .

تماشاگران بی‌تفاوت نشستند، هیچ پاسخی ارائه نکردند.

coldly [قید]
اجرا کردن

سرد

Ex: They walked past each other coldly , without a word .

آنها سرد از کنار یکدیگر گذشتند، بدون یک کلمه.

coolly [قید]
اجرا کردن

با خونسردی

Ex: The idea was coolly received by most of the staff .

این ایده سرد توسط اکثر کارکنان دریافت شد.

flatly [قید]
اجرا کردن

بی‌احساس

Ex: " That 's not true , " she replied flatly .

"این درست نیست،" او بی‌احساس پاسخ داد.