قیدهای حالت مربوط به انسان‌ها - قیدهای قانونی و اخلاقی

این قیدها توصیف می‌کنند که یک عمل تا چه حد با اصول قانون یا اخلاق مطابقت دارد، مانند "قانونی"، "معصومانه"، "اخلاقی" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
قیدهای حالت مربوط به انسان‌ها
legally [قید]
اجرا کردن

قانوناً

Ex: The property was legally transferred to her after her father 's death .

اموال پس از مرگ پدرش قانوناً به او منتقل شد.

illegally [قید]
اجرا کردن

به‌صورت غیر قانونی

Ex: The driver was charged with illegally running a red light .

راننده به غیرقانونی رد کردن چراغ قرمز متهم شد.

lawfully [قید]
اجرا کردن

به‌طور قانونی

Ex: The company is lawfully registered under state regulations .

شرکت قانوناً تحت مقررات دولتی ثبت شده است.

unlawfully [قید]
اجرا کردن

به‌شکل غیرقانونی

Ex: They were charged with unlawfully copying software .

آن‌ها به کپی غیرقانونی نرم‌افزار متهم شدند.

اجرا کردن

قانونگذاری

Ex: This matter requires legislatively approved action before it can proceed .

این موضوع قبل از اینکه بتواند ادامه یابد، نیاز به اقدام قانونگذاری تأیید شده دارد.

judicially [قید]
اجرا کردن

قضایی

Ex: The dispute was resolved judicially , following all legal procedures .

اختلاف به صورت قضایی حل شد، با رعایت تمامی رویه‌های قانونی.

justifiably [قید]
اجرا کردن

به طور موجه

Ex: Her hesitation was justifiably caused by the lack of clear information .

تردید او به‌طور موجه ناشی از کمبود اطلاعات واضح بود.

اجرا کردن

به‌درستی

Ex: He legitimately believes his proposal will benefit the community .

او مشروعاً معتقد است که پیشنهادش به جامعه سود خواهد رساند.

innocently [قید]
اجرا کردن

معصومانه

Ex: They were arrested even though they were behaving innocently .

آنها دستگیر شدند حتی اگر بی‌گناهانه رفتار می‌کردند.

acceptably [قید]
اجرا کردن

به‌طرز قابل‌قبول

Ex: His cooking skills are acceptably decent for a beginner .

مهارت‌های آشپزی او برای یک مبتدی قابل قبول است.

اجرا کردن

به طور غیرقابل قبول

Ex: The quality of the customer service was rated unacceptably low in the recent survey .

کیفیت خدمات مشتری در نظرسنجی اخیر به طور غیرقابل قبولی پایین ارزیابی شد.

validly [قید]
اجرا کردن

به طور معتبر

Ex: His claim was validly based on documented facts .

ادعای او به طور معتبر بر اساس حقایق مستند بود.

morally [قید]
اجرا کردن

از نظر اخلاقی

Ex: Morally , cheating on a test is unacceptable .

از نظر اخلاقی، تقلب در آزمون غیرقابل قبول است.

ethically [قید]
اجرا کردن

اخلاقا

Ex: The doctor treated all patients ethically regardless of their background .

پزشک تمام بیماران را اخلاقی صرف نظر از پیشینه‌شان درمان کرد.

rightfully [قید]
اجرا کردن

به حق، به درستی

Ex: The heir rightfully inherited the estate according to the will .

وارث به حق املاک را بر اساس وصیت نامه به ارث برد.

deservedly [قید]
اجرا کردن

به حق

Ex: The book has deservedly become a classic of modern literature .

این کتاب شایسته‌انه به یک کلاسیک ادبیات مدرن تبدیل شده است.

righteously [قید]
اجرا کردن

به درستی

Ex: The leader governed righteously , earning the respect of his people .

رهبر عادلانه حکومت کرد و احترام مردمش را به دست آورد.

equitably [قید]
اجرا کردن

به صورت عادلانه

Ex: A democracy should function equitably , upholding the rights of all citizens .

یک دموکراسی باید عادلانه عمل کند، و حقوق همه شهروندان را حفظ نماید.

uprightly [قید]
اجرا کردن

صادقانه

Ex: They managed the business uprightly , without cutting corners or cheating .

آنها کسب‌وکار را با درستکاری مدیریت کردند، بدون کوتاهی یا تقلب.

wrongfully [قید]
اجرا کردن

به ناحق

Ex: She was wrongfully blamed for the accident , though she was not involved .

او به ناحق به خاطر حادثه مقصر شناخته شد، با اینکه درگیر نبود.

unfairly [قید]
اجرا کردن

به‌طور ناعادلانه

Ex: The team was unfairly blamed for the loss even though many factors contributed .

تیم به ناحق به خاطر باخت سرزنش شد، هرچند عوامل زیادی در آن نقش داشتند.

unjustly [قید]
اجرا کردن

به ناحق

Ex: The judge determined that the contract had been unjustly breached by one party .

قاضی تعیین کرد که قرارداد توسط یکی از طرفین به ناحق نقض شده است.

falsely [قید]
اجرا کردن

به دروغ

Ex: His tone was falsely cheerful despite the tension in the room .

تن صدای او به دروغ شاد بود با وجود تنش در اتاق.

اجرا کردن

ناشایسته

Ex: They dishonorably blamed their mistake on the intern .

آنها بی‌شرمانه تقصیر اشتباه خود را به کارآموز نسبت دادند.

shamefully [قید]
اجرا کردن

به صورت شرم آور

Ex: The team shamefully lost the match after giving up early .

تیم شرم‌آورانه بازی را پس از تسلیم شدن زودهنگام باخت.

perversely [قید]
اجرا کردن

به صورت منحرف

Ex: The artist 's perversely traditional style attracted a modern audience .

سبک منحرفانه سنتی هنرمند مخاطبان مدرن را جذب کرد.

اجرا کردن

بی دلیل

Ex: They gratuitously altered the historic building 's façade without consulting preservationists .

آنها بی‌دلیل نمای ساختمان تاریخی را تغییر دادند بدون اینکه با حفاظت‌گران مشورت کنند.