قیدهای حالت مربوط به انسانها - قیدهای ادراک حسی
این قیدها حالاتی را توصیف میکنند که از ادراکات حسی انسان ناشی میشوند، مانند "به وضوح"، "با صدای بلند"، "ملموس" و غیره.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
in a manner that can be seen with the eyes

به وضوح, قابل مشاهده
دود به وضوح از دودکش بالا میرفت.
in a way that cannot be seen or perceived

به صورت نامرئی, به شکلی که دیده نشود
ذرات گرد و غبار به صورت نامرئی در پرتو نور شناور بودند.
in a way that uses bright or varied colors

رنگی, به روشی رنگارنگ
او با لباسی رنگی شامل یک گown گلدار و کفش های نئونی به مهمانی رسید.
in a manner that is easily noticeable or attracts attention

به طور بارز
اثر هنری او به طور برجستهای در ویترین گالری به نمایش گذاشته شده بود.
in a way that produces a lot of noise or sound

با صدای بلند
جمعیت وقتی تیم گل زد با صدای بلند تشویق کرد.
in a way that produces much noise

بلند, رسا
او به شوخی کمدین بلند خندید.
in a voice that can be heard clearly

(با صدای) بلند, رسا
لطفاً پاسخهای خود را با صدای بلند بگویید تا همه بتوانند بشنوند.
in way that is easily heard by everyone

رسا, بلند
لطفاً کلمات را با صدای بلند تلفظ کنید تا بتوانم تلفظ شما را بررسی کنم.
in a way that makes too much sound or disturbance

با سروصدا
آشپزخانه رستوران پر سر و صدا کار میکرد در حالی که آشپزها خرد میکردند، تفت میدادند و قابلمه و تابهها را به صدا درمیآوردند.
in a way that is loud enough to be heard

به طور قابل شنیدن, به وضوح
نوزاد به محض خاموش شدن چراغها شروع به گریه به صورت قابل شنیدن کرد.
without verbal communication

در سکوت
تماشاگران بی صدا به سخنران گوش دادند.
in a way that produces little or no noise

بیسروصدا, بیصدا
او بیصدا از کتابخانه رد شد.
in a way that is clearly noticeable, real, or easy to understand or measure

به صورت ملموس, به طور محسوس
با نزدیک شدن به مهلت، تنش به طور محسوسی افزایش یافت.
in a way that is capable of being touched, felt, or perceived physically

لمس پذیر, به صورت محسوس
روسری ابریشمی به وضوح روی پوستش نرم بود.
in a way that is extremely enjoyable to the senses, especially taste

خوشمزه, لذیذ
او شکلات داغ خوشمزه و غنی را کنار آتش جرعه جرعه نوشید.
