قیدهای حالت مربوط به انسان‌ها - قیدهای ادراک حسی

این قیدها حالاتی را توصیف می‌کنند که از ادراکات حسی انسان ناشی می‌شوند، مانند "به وضوح"، "با صدای بلند"، "ملموس" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
قیدهای حالت مربوط به انسان‌ها
visibly [قید]
اجرا کردن

به وضوح

Ex: The tears rolled visibly down her face .

اشک‌ها به وضوح روی صورتش جاری شد.

invisibly [قید]
اجرا کردن

به صورت نامرئی

Ex: Changes to the system were made invisibly , without users noticing .

تغییرات در سیستم به صورت نامرئی انجام شد، بدون اینکه کاربران متوجه شوند.

colorfully [قید]
اجرا کردن

رنگی

Ex: The children colorfully illustrated their storybooks with markers and glitter .

کودکان کتاب‌های داستان خود را با ماژیک و برق رنگی تصویر کردند.

prominently [قید]
اجرا کردن

به طور بارز

Ex: A notice about the meeting was prominently posted on the bulletin board .

اطلاعیه‌ای درباره جلسه به صورت برجسته روی تابلو اعلانات نصب شده بود.

loudly [قید]
اجرا کردن

با صدای بلند

Ex: The thunder rumbled loudly through the night .

رعد و برق با صدای بلند در طول شب غرش کرد.

loud [قید]
اجرا کردن

بلند

Ex:

جمعیت با صدای بلند و واضح تشویق کردند.

aloud [قید]
اجرا کردن

(با صدای) بلند

Ex: The teacher asked the student to read the passage aloud .

معلم از دانش‌آموز خواست که متن را با صدای بلند بخواند.

out loud [قید]
اجرا کردن

رسا

Ex: The instructions were written on the board , but the teacher also read them out loud for clarity .

دستورالعمل‌ها روی تخته نوشته شده بود، اما معلم برای وضوح بیشتر آن‌ها را با صدای بلند نیز خواند.

noisily [قید]
اجرا کردن

با سروصدا

Ex: The party next door continued noisily into the early hours of the morning , keeping the neighbors awake .

مهمانی همسایه تا ساعات اولیه صبح پر سر و صدا ادامه داشت و همسایه‌ها را بیدار نگه داشت.

audibly [قید]
اجرا کردن

به طور قابل شنیدن

Ex: The speaker cleared her throat audibly before starting her presentation .

گوینده پیش از شروع ارائه خود به طور قابل شنیدن گلویش را صاف کرد.

silently [قید]
اجرا کردن

در سکوت

Ex: The students sat silently during the exam .

دانش‌آموزان در طول امتحان ساکت نشسته بودند.

quietly [قید]
اجرا کردن

بی‌سروصدا

Ex: I slipped quietly out of the room when no one was looking .

من بی‌صدا از اتاق خارج شدم وقتی کسی نگاه نمی‌کرد.

tangibly [قید]
اجرا کردن

به صورت ملموس

Ex: The effects of climate change are becoming tangibly more severe each year .

اثرات تغییر اقلیم هر سال ملموس‌تر و شدیدتر می‌شوند.

palpably [قید]
اجرا کردن

لمس پذیر

Ex: With each step , the gravel path beneath her feet was palpably crunchy and uneven .

با هر قدم، مسیر سنگی زیر پای او محسوساً ترد و ناهموار بود.

deliciously [قید]
اجرا کردن

خوشمزه

Ex: Each bite of the dessert melted deliciously on his tongue .

هر لقمه از دسر به خوشمزه‌ای روی زبانش آب می‌شد.