واژگان ضروری برای آزمون SAT - کاربرد و آفرینش

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به ابزار و خلاقیت را یاد خواهید گرفت، مانند "forge"، "applicable"، "makeshift" و غیره که برای قبولی در SAT های خود به آنها نیاز خواهید داشت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان ضروری برای آزمون SAT
accessory [اسم]
اجرا کردن

لوازم جانبی

Ex: Bluetooth headphones are popular accessories for listening to music without wires .

هدفون‌های بلوتوث لوازم جانبی محبوبی برای گوش دادن به موسیقی بدون سیم هستند.

merit [اسم]
اجرا کردن

شایستگی

Ex: Admission to the university is based on a combination of academic merit and personal qualities .

پذیرش در دانشگاه بر اساس ترکیبی از شایستگی تحصیلی و کیفیت‌های شخصی است.

application [اسم]
اجرا کردن

استفاده

Ex: Careful application of the paint ensured a smooth finish .
backup [اسم]
اجرا کردن

فایل پشتیبان

Ex:

مطمئن شوید که فایل‌های پشتیبان خود را در مکانی امن ذخیره می‌کنید تا از حذف یا خرابی تصادفی محافظت شوند.

makeshift [اسم]
اجرا کردن

وسیله کارراه‌انداز

Ex: A cardboard box became a makeshift for the broken drawer until it could be repaired .

یک جعبه مقوایی به عنوان جایگزین موقت برای کشوی شکسته تا زمانی که تعمیر شود، درآمد.

stopgap [اسم]
اجرا کردن

راه حل موقت

Ex: The makeshift bridge served as a crucial stopgap until a permanent one could be constructed .

پل موقت به عنوان یک راه‌حل موقت حیاتی عمل کرد تا زمانی که یک پل دائمی ساخته شود.

efficiency [اسم]
اجرا کردن

بازده

Ex: Home renovations took less time with the contractor 's efficiency in planning and order of tasks .

بازسازی خانه با کارایی پیمانکار در برنامه‌ریزی و ترتیب وظایف، زمان کمتری برد.

uptake [اسم]
اجرا کردن

جذب

Ex: The vaccine 's widespread uptake was critical in controlling the spread of the virus .

پذیرش گسترده واکسن در کنترل گسترش ویروس حیاتی بود.

remainder [اسم]
اجرا کردن

باقی مانده

Ex: Despite their efforts , a significant remainder of the budget remained unallocated .

علیرغم تلاش‌هایشان، بخش قابل توجهی از بودجه بدون تخصیص باقی ماند.

اجرا کردن

نقش (در رسیدن به چیزی)

Ex: Her many years of service and contributions have helped make our organization what it is today .

سال‌های طولانی خدمت و همکاری او به ساختن سازمان ما آنچه که امروز هست کمک کرده است.

اجرا کردن

مکمل

Ex: The two colors are complementary and create a harmonious contrast in the painting .

دو رنگ مکمل هستند و در نقاشی تضاد هماهنگی ایجاد می‌کنند.

impractical [صفت]
اجرا کردن

غیر عملی

Ex: Designing a car that flies without wings is currently impractical .

طراحی ماشینی که بدون بال پرواز کند در حال حاضر غیرعملی است.

اجرا کردن

to be an important factor or contributor to a specific result

Ex: The teacher 's feedback was instrumental in my improvement .
versatile [صفت]
اجرا کردن

متنوع و متغیر

Ex: This tool is versatile and can be used for woodworking , metalworking , and crafting .

این ابزار چندمنظوره است و می‌تواند برای نجاری، فلزکاری و صنایع دستی استفاده شود.

اجرا کردن

قابل معاوضه

Ex: Standardized parts make many machine components interchangeable .

قطعات استاندارد شده بسیاری از اجزای ماشین‌ها را قابل تعویض می‌کنند.

applicable [صفت]
اجرا کردن

کاربردی

Ex: The laws governing property ownership are applicable in this case .

قوانین حاکم بر مالکیت ملک در این مورد قابل اجرا هستند.

substitute [صفت]
اجرا کردن

جایگزین

Ex:

دروازه‌بان جانشین چندین سیو حیاتی در طول مسابقه انجام داد.

leftover [صفت]
اجرا کردن

باقی مانده

Ex:

تیم از وجوه باقیمانده برای خرید تجهیزات جدید استفاده کرد.

appropriate [صفت]
اجرا کردن

مناسب

Ex: Wearing casual attire is appropriate for a picnic .

پوشیدن لباس غیررسمی برای پیکنیک مناسب است.

alternative [صفت]
اجرا کردن

جایگزین

Ex: There are alternative treatments available for this condition .

برای این شرایط درمان‌های جایگزین موجود است.

impractical [صفت]
اجرا کردن

غیر عملی

Ex: Designing a car that flies without wings is currently impractical .

طراحی ماشینی که بدون بال پرواز کند در حال حاضر غیرعملی است.

اجرا کردن

اضافی

Ex: The organization provided supplementary training to improve employees ' skills beyond their initial qualifications .

سازمان آموزش تکمیلی را برای بهبود مهارت‌های کارکنان فراتر از مدارک اولیه آن‌ها ارائه داد.

serviceable [صفت]
اجرا کردن

قابل استفاده

Ex: The toolbox contains a variety of serviceable tools for household repairs .

جعبه ابزار شامل انواع ابزارهای قابل استفاده برای تعمیرات خانگی است.

informative [صفت]
اجرا کردن

آموزنده

Ex: His informative lectures captivated the audience with fascinating facts .

سخنرانی‌های آموزنده او با حقایق جذاب، مخاطبان را مجذوب خود کرد.

to utilize [فعل]
اجرا کردن

استفاده کردن

Ex: Researchers utilize data analysis tools to extract meaningful insights from large datasets .

محققان از ابزارهای تحلیل داده برای استخراج بینش‌های معنادار از مجموعه‌های داده بزرگ استفاده می‌کنند.

اجرا کردن

استفاده کردن

Ex: The mechanic implemented a new repair method to fix the vehicle 's engine .

مکانیک یک روش تعمیر جدید را اجرا کرد تا موتور وسیله نقلیه را تعمیر کند.

to deploy [فعل]
اجرا کردن

مستقر کردن

Ex: The IT department will deploy the latest software update to improve system performance .

دپارتمان فناوری اطلاعات آخرین به‌روزرسانی نرم‌افزار را برای بهبود عملکرد سیستم مستقر خواهد کرد.

to adopt [فعل]
اجرا کردن

اتخاذ کردن

Ex: It is essential that governments adopt sustainable practices for the well-being of future generations .

ضروری است که دولت‌ها برای رفاه نسل‌های آینده، روش‌های پایدار را بپذیرند.

to derive [فعل]
اجرا کردن

به‌دست آوردن

Ex: The chef could derive inspiration from various cuisines to create unique and flavorful dishes .

سرآشپز می‌تواند از آشپزی‌های مختلف الهام بگیرد تا غذاهای منحصر به فرد و خوشمزه ایجاد کند.

اجرا کردن

ماهرانه به‌کار گرفتن

Ex: He was able to manipulate the complex machinery with precision , ensuring that everything ran smoothly .

او توانست ماشین‌آلات پیچیده را با دقت دستکاری کند، مطمئن شود که همه چیز به آرامی پیش می‌رود.

to double [فعل]
اجرا کردن

از دو جهت مفید بودن

Ex: The community center doubles as a shelter during emergencies .

مرکز جامعه به عنوان پناهگاه دو منظوره در مواقع اضطراری عمل می‌کند.

to harness [فعل]
اجرا کردن

استفاده کردن

Ex: Farmers harness the natural fertility of the soil to grow healthy crops without synthetic fertilizers .

کشاورزان از حاصلخیزی طبیعی خاک برای کشت محصولات سالم بدون استفاده از کودهای مصنوعی استفاده می‌کنند.

to retrieve [فعل]
اجرا کردن

رفتن و آوردن

Ex: The dog was trained to retrieve the ball and bring it back to its owner during play .

سگ آموزش دیده بود تا توپ را بازیابی کند و در حین بازی آن را به صاحبش بازگرداند.

to reclaim [فعل]
اجرا کردن

بازیافت کردن

Ex: The school launched a campaign to reclaim used notebooks and paper to reduce waste .

مدرسه یک کمپین برای بازیابی دفترچه‌ها و کاغذهای استفاده شده به راه انداخت تا زباله را کاهش دهد.

اجرا کردن

جانشین شدن

Ex: The new software will supersede the old system next month .

نرم‌افزار جدید ماه آینده سیستم قدیمی را جایگزین خواهد کرد.

to overtax [فعل]
اجرا کردن

مالیات سنگین تحمیل کردن

Ex:

محیط‌بانان استدلال می‌کنند که شیوه‌های کشاورزی فعلی منابع آب محلی را بیش از حد مالیات می‌کنند.

to exploit [فعل]
اجرا کردن

بهره برداری

Ex: Effective leaders know how to exploit the strengths of their team members .

رهبران مؤثر می‌دانند چگونه از نقاط قوت اعضای تیم خود بهره‌برداری کنند.

اجرا کردن

پروردن

Ex: The scientist constructed a hypothesis by carefully organizing existing theories and experimental data .

دانشمند با سازماندهی دقیق نظریه‌های موجود و داده‌های آزمایشگاهی یک فرضیه ساخت.

to found [فعل]
اجرا کردن

تاسیس کردن

Ex: The company plans to found a new office in the city next year .

شرکت برنامه ریزی کرده است که سال آینده یک دفتر جدید در شهر تاسیس کند.

to generate [فعل]
اجرا کردن

تولید کردن

Ex: Solar panels on the rooftop generate renewable energy from sunlight to power the entire building .

پنل‌های خورشیدی روی پشت‌بام از نور خورشید انرژی تجدیدپذیر تولید می‌کنند تا تمام ساختمان را تغذیه کنند.

to spawn [فعل]
اجرا کردن

ایجاد کردن

Ex: Social media platforms can spawn viral trends that spread rapidly .

پلتفرم‌های رسانه‌های اجتماعی می‌توانند تولید کنند ترندهای ویروسی که به سرعت پخش می‌شوند.

to contrive [فعل]
اجرا کردن

به سر (کسی) زدن (فکر، طرح، نظریه و...)

Ex: Faced with a challenge , she contrived a creative solution using limited resources .

در مواجهه با یک چالش، او با استفاده از منابع محدود یک راه‌حل خلاقانه طراحی کرد.

to devise [فعل]
اجرا کردن

اختراع کردن

Ex: In the workshop , participants were encouraged to devise creative solutions to real-world problems .

در کارگاه، از شرکت‌کنندگان تشویق شد تا راه‌حل‌های خلاقانه‌ای برای مشکلات دنیای واقعی طراحی کنند.

to trigger [فعل]
اجرا کردن

موجب شدن

Ex: A sudden change in weather conditions can trigger a cascade of flight cancellations at airports .

تغییر ناگهانی شرایط آب و هوایی می‌تواند موجب لغو زنجیره‌ای پروازها در فرودگاه‌ها شود.

to craft [فعل]
اجرا کردن

ساختن

Ex: Artisans craft intricate wooden furniture using traditional woodworking techniques .

صنعتگران با استفاده از تکنیک‌های سنتی نجاری، مبلمان چوبی پیچیده می‌سازند.

اجرا کردن

تأسیس کردن

Ex: The university is looking to establish a new research institute dedicated to renewable energy .

دانشگاه به دنبال تأسیس یک مؤسسه تحقیقاتی جدید در زمینه انرژی‌های تجدیدپذیر است.

اجرا کردن

از خود درآوردن

Ex: The defendant admitted to fabricating evidence to frame his business rival for embezzlement .

متهم اعتراف کرد که برای متهم کردن رقیب تجاری خود به اختلاس، شواهد را جعل کرده است.

اجرا کردن

به وجود آوردن

Ex: Have you ever wondered who originated the design of this iconic building ?

آیا تا به حال فکر کرده‌اید که چه کسی طراحی این ساختمان نمادین را ابداع کرد؟

to launch [فعل]
اجرا کردن

روانه بازار کردن

Ex: The company successfully launched the eco-friendly product last month .

شرکت ماه گذشته با موفقیت محصول سازگار با محیط زیست را راه‌اندازی کرد.

اجرا کردن

بنیان نهادن

Ex: The government is instituting measures to address climate change .

دولت اقداماتی را برای مقابله با تغییرات آب و هوایی مؤسس می‌کند.

اجرا کردن

باز استفاده کردن

Ex: Instead of buying new containers , they repurposed empty coffee cans for storing household items .

به جای خرید ظروف جدید، آنها قوطی‌های خالی قهوه را برای ذخیره‌سازی وسایل خانه دوباره استفاده کردند.

to assemble [فعل]
اجرا کردن

مونتاژ کردن

Ex: The car manufacturer assembles vehicles by combining different parts on the assembly line .

تولیدکننده خودرو با ترکیب قطعات مختلف در خط مونتاژ، وسایل نقلیه را مونتاژ می‌کند.

to forge [فعل]
اجرا کردن

چکش زدن

Ex: With every strike of the hammer , he continued to forge the hot metal into a beautiful ornamental piece .

با هر ضربه چکش، او به آهنگری فلز داغ ادامه داد تا آن را به یک قطعه تزئینی زیبا تبدیل کند.

to fashion [فعل]
اجرا کردن

ساختن

Ex: Engineers can fashion prototypes by assembling different parts to test new designs .

مهندسان می‌توانند با سرهم کردن قطعات مختلف، نمونه‌های اولیه را بسازند تا طرح‌های جدید را آزمایش کنند.

to cradle [فعل]
اجرا کردن

گهواره

Ex: Ancient Greece is often said to cradle the foundations of Western philosophy and democracy .

یونان باستان اغلب به عنوان گهواره بنیان‌های فلسفه و دموکراسی غربی گفته می‌شود.