واژگان ضروری برای آزمون SAT - آسیب و خطر

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به آسیب و خطر، مانند "به خطر انداختن"، "سمیت"، "خورنده" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای قبولی در آزمون های SAT خود به آنها نیاز دارید.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان ضروری برای آزمون SAT
اجرا کردن

به مخاطره انداختن

Ex: The ongoing conflict is jeopardizing the stability of the region .

درگیری جاری ثبات منطقه را به خطر می‌اندازد.

to imperil [فعل]
اجرا کردن

به مخاطره انداختن

Ex: The hiker 's decision to go off the marked trail could imperil both himself and the rescue teams .

تصمیم کوهنورد برای ترک مسیر علامت‌گذاری شده می‌تواند هم خودش و هم تیم‌های نجات را در معرض خطر قرار دهد.

to threaten [فعل]
اجرا کردن

تهدید کردن

Ex: The economic downturn threatened the stability of many businesses .

رکود اقتصادی ثبات بسیاری از کسب‌وکارها را تهدید کرد.

اجرا کردن

به خطر انداختن

Ex: Skipping safety protocols may compromise the well-being of workers .

نادیده گرفتن پروتکل‌های ایمنی ممکن است به خطر بیاندازد رفاه کارگران را.

to inflict [فعل]
اجرا کردن

مبتلا کردن

Ex: The disease inflicted a great deal of suffering on the affected population .

بیماری وارد آوردن رنج زیادی بر جمعیت آسیب دیده.

to afflict [فعل]
اجرا کردن

مبتلا کردن

Ex: The virus is currently afflicting communities worldwide .

ویروس در حال حاضر جوامع را در سراسر جهان آزار می‌دهد.

اجرا کردن

آلوده کردن

Ex: Air pollution from industrial emissions can contaminate the atmosphere with harmful gases .

آلودگی هوای ناشی از انتشارات صنعتی می‌تواند اتمسفر را با گازهای مضر آلوده کند.

to trouble [فعل]
اجرا کردن

به زحمت انداختن

Ex: His irresponsible actions began to trouble his colleagues at work .

اقدامات بی‌مسئولیت او شروع به آزار همکارانش در محل کار کرد.

to mar [فعل]
اجرا کردن

آسیب شدید وارد کردن

Ex: Vandalism marred the historic monument , causing irreversible damage .

وندالیسم بنای تاریخی را خراب کرد، که باعث خسارت جبران‌ناپذیری شد.

اجرا کردن

تضعیف کردن

Ex: Years of neglect have debilitated the infrastructure of the city .

سال‌های غفلت زیرساخت‌های شهر را ضعیف کرده است.

to decimate [فعل]
اجرا کردن

کشت‌وکشتار کردن

Ex: The plague had the ability to decimate medieval towns and cities .

طاعون توانایی نابود کردن شهرها و شهرک‌های قرون وسطایی را داشت.

to ambush [فعل]
اجرا کردن

کمین کردن

Ex: The police set up a stakeout to ambush the criminal as he exited the building .

پلیس یک کمین گذاشت تا کمین کند برای مجرم وقتی که از ساختمان خارج می‌شد.

to ravage [فعل]
اجرا کردن

ویران کردن

Ex: War can ravage entire communities , affecting both infrastructure and lives .

جنگ می‌تواند ویران کند جوامع کامل را، هم زیرساخت‌ها و هم زندگی‌ها را تحت تأثیر قرار دهد.

اجرا کردن

به شهرت کسی یا چیزی صدمه زدن

Ex: The scandal discredited the official ’s ability to lead the organization effectively .

رسوایی، توانایی مقام رسمی برای رهبری موثر سازمان را بی اعتبار کرد.

to debunk [فعل]
اجرا کردن

برملا کردن (حقیقت)

Ex: The investigative journalist wrote an article to debunk the misconceptions about climate change , relying on scientific evidence .

روزنامه‌نگار تحقیقی مقاله‌ای نوشت تا رد کند تصورات نادرست درباره تغییرات آب و هوایی را، با تکیه بر شواهد علمی.

toxicity [اسم]
اجرا کردن

سمیت

Ex: The biologist studied the toxicity of algae blooms in the lake and their impact on fish populations .

زیست‌شناس سمیت شکوفه‌های جلبک در دریاچه و تأثیر آن بر جمعیت ماهی‌ها را مطالعه کرد.

menacing [صفت]
اجرا کردن

تهدید‌آمیز

Ex: The menacing growl of the dog made the mailman hesitate before approaching the gate .

غرغر تهدیدآمیز سگ باعث شد پستچی قبل از نزدیک شدن به دروازه تردید کند.

hazardous [صفت]
اجرا کردن

پرمخاطره

Ex: The hazardous chemicals should be handled with care to avoid accidents .

مواد شیمیایی خطرناک باید با دقت جابجا شوند تا از حوادث جلوگیری شود.

inimical [صفت]
اجرا کردن

غیردوستانه

Ex: The hostile takeover bid created an inimical atmosphere within the company , causing divisions among employees and leadership .

پیشنهاد خصمانه خرید، فضایی خصمانه در داخل شرکت ایجاد کرد که باعث تقسیم بین کارکنان و رهبری شد.

poisonous [صفت]
اجرا کردن

سمی

Ex: Her poisonous attitude towards others made it difficult for her to maintain friendships .

نگرش سمی او نسبت به دیگران حفظ دوستی‌ها را برایش دشوار کرد.

corrosive [صفت]
اجرا کردن

خورنده

Ex: The corrosive nature of the cleaning solution caused discoloration on the countertop .

طبیعت خورنده محلول تمیزکننده باعث تغییر رنگ روی کانتر شد.

noxious [صفت]
اجرا کردن

زیان‌آور (جسمی)

Ex: Breathing in noxious gases can cause serious illness .

تنفس گازهای مضر می‌تواند باعث بیماری جدی شود.

اجرا کردن

نامطبوع

Ex: The cold and inhospitable conditions of the Arctic made it a difficult place to live .

شرایط سرد و نامساعد قطب شمال آن را به مکانی دشوار برای زندگی تبدیل کرده بود.

susceptible [صفت]
اجرا کردن

در معرض

Ex: Older computer systems tend to be more susceptible to viruses and malware than newer ones with updated security software .

سیستم‌های کامپیوتری قدیمی‌تر نسبت به سیستم‌های جدیدتر با نرم‌افزارهای امنیتی به‌روز شده، بیشتر در معرض آسیب‌پذیری در برابر ویروس‌ها و بدافزارها هستند.

inviolate [صفت]
اجرا کردن

مصون

Ex: The artist ’s vision was kept inviolate during the adaptation process , preserving the original intent .

دیدگاه هنرمند در فرآیند اقتباس دست‌نخورده باقی ماند و قصد اصلی حفظ شد.

innocuous [صفت]
اجرا کردن

بی‌خطر

Ex: His comment seemed innocuous but sparked controversy .

نظر او بی‌ضرر به نظر می‌رسید اما جنجال به پا کرد.

ominous [صفت]
اجرا کردن

شوم

Ex: An ominous chill filled the air as they stepped into the abandoned house .

یک سرمای شوم هوا را پر کرد وقتی که آنها وارد خانهٔ متروکه شدند.

devastating [صفت]
اجرا کردن

ویرانگر

Ex: The fire was devastating , leaving the building in ruins .

آتش‌سوزی ویرانگر بود، ساختمان را به ویرانه تبدیل کرد.

lethal [صفت]
اجرا کردن

کشنده

Ex: Tim 's severe allergic reaction to peanuts could be lethal if not treated promptly with an epinephrine injection .

واکنش آلرژیک شدید تیم به بادام زمینی در صورت عدم درمان فوری با تزریق اپینفرین می‌تواند کشنده باشد.

treacherous [صفت]
اجرا کردن

خطرناک

Ex: Treacherous waves capsized several boats near the shore .

امواج خیانت‌کار چندین قایق را در نزدیکی ساحل واژگون کردند.

اجرا کردن

فجیع

Ex: The catastrophic impact of the hurricane displaced thousands of people from their homes .

تأثیر فاجعه‌بار طوفان هزاران نفر را از خانه‌هایشان آواره کرد.