واژگان ضروری برای آزمون SAT - چالشها و مبارزات
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به چالشها و تلاشها، مانند "strive"، "feat"، "persist" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای قبولی در SATs خود به آنها نیاز دارید.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to resist or endure the force, pressure, or challenges imposed upon oneself

تحمل کردن, تاب آوردن
ورزشکار به سختی تمرین کرد تا بتواند تحمل کند فشارهای فیزیکی مسابقه را.
to allow something one dislikes, especially certain behavior or conditions, without interference or complaint

تحمل کردن
تحمل انتقادات برای رشد شخصی و توسعه حرفهای ضروری است.
to engage in a violent fight with someone, especially to get out of a difficult situation

درگیر شدن, دعوا کردن
آنها در آب تلاش میکردند، برای ماندن روی آب در طوفان میجنگیدند.
to try to deal with a difficult problem or situation in a determined manner

تلاش به مقابله با چیزی کردن
در مواجهه با چالشهای محیط زیستی، دولت اقداماتی را برای مقابله با آلودگی و ترویج پایداری انجام داد.
to be faced with an unexpected difficulty during a process

مواجه شدن
در طول سفر، کاشفان با مشکلاتی در ناوبری از طریق زمین ناهموار روبرو شدند.
to face or deal with a problem or difficult situation directly

مقابله کردن (با یک مشکل یا سختی)
در مواجهه با چالشهای مالی، شرکت مجبور شد روبرو شود با نیاز به اقدامات کاهش هزینه.
to make great efforts or struggle in opposition, often in contention or dispute

سخت تلاش کردن
شهروندان میکوشند علیه فساد سیاسی، با مشارکت در جنبشها برای آوردن شفافیت و پاسخگویی به نهادهای دولتی.
to engage in a determined effort to confront and resolve a problem or obstacle

دست و پنجه نرم کردن
او با ترس خود از سخنرانی عمومی درگیر شد، به دنبال راههایی برای غلبه بر آن و بهبود اعتماد به نفس خود بود.
to turn to or use something as a solution or means of help, especially as a last option

متوسل شدن, روی آوردن
او قبل از متوسل شدن به تماس با یک حرفهای، همه چیز را برای رفع مشکل امتحان کرد.
to continue a course of action, especially in the face of difficulty or with little or no prospect of success

پشتکار داشتن, استقامت به خرج دادن، ثابت قدم ماندن
او مصمم بود که با وجود احساس نکردن الهام، در نقاشیاش پافشاری کند.
to make an effort to achieve a goal or complete a task

تلاش کردن, همت کردن
تیم تحقیقاتی تلاش میکند تا راهحلهای نوآورانه برای مشکلات پیچیده علمی پیدا کند.
to work extremely hard and persistently, often with great effort and dedication

سخت کار کردن, زحمت کشیدن
کارگران شبانهروز زحمت میکشند تا پروژه ساخت را به موقع به پایان برسانند.
to continue a course of action with determination, even when faced with challenges or discouragement

پشتکار داشتن, سماجت کردن
نویسنده اصرار داشت که دستنوشتهاش را به ناشران ارائه دهد، حتی پس از دریافت چندین رد.
to be equal to or compete closely with someone or something in terms of skill, ability, or performance

برابری کردن
فروش شرکتشان با فروش بزرگترین رقیبشان در سه ماهه گذشته رقابت کرد.
to persist through difficult or painful experiences

استقامت ورزیدن (با وجود سختی ها)
قلعه قدیمی قرنها فرسودگی را تحمل کرده و همچنان محکم ایستاده است.
to admit defeat in a competition, election, etc.

شکست را پذیرفتن, تسلیم شدن
تیم پس از اینکه حریفان گل نهایی را زدند، بازی را واگذار کرد.
to overpower someone or something emotionally or mentally, leaving them unable to respond effectively

بر چیزی غلبه کردن
دانشآموزان با پیچیدگی تکلیف درهم شکسته شدند.
to pull back or move away from a position or situation, often in response to a threat or unfavorable conditions

عقب نشینی کردن
ژنرال به نیروها دستور داد تا از قلمرو دشمن عقب نشینی کنند تا تجدید قوا کرده و وضعیت را دوباره ارزیابی کنند.
to surrender to a superior force or influence

گردن نهادن, تسلیم شدن دربرابر
تیم با شجاعت جنگید، اما در پایان، آنها در برابر فشار بیامان حریف تسلیم شدند.
an intangible difficulty or challenge that must be overcome

مانع, سد، مشکل
سوء تفاهم بزرگترین مانع در مذاکرات آنها بود.
a defensive barrier erected during wartime to obstruct enemy movement and provide protection for defending forces

مانع
قرار دادن استراتژیک مانعها در طول مسیرهای کلیدی، پیشرفت دشمن را کند کرد و به تقویتها زمان داد تا برسند.
anything that blocks or slows progress

مانع, بازدارنده
مشکل گفتاری او باعث شد که به سختی بتواند واضح صحبت کند.
a responsibility or task that causes hardship, stress, etc.

کار پر دردسر, زحمت
مراقبت از یک والد سالخورده میتواند بار عاطفی و مالی قابل توجهی باشد.
a situation where one must navigate carefully to avoid problems or failure

طناب محکم, موقعیت حساس
به عنوان یک مدیر، او اغلب احساس میکند که روی طناب باریک است، سعی میکند هم کارمندان و هم مدیران اجرایی را راضی نگه دارد.
a situation marked by hardship or misfortune

فلاکت, بدبختی
مصیبت اقتصادی در دوران رکود بر بسیاری از خانوادهها تأثیر گذاشت و منجر به از دست دادن شغل و فشار مالی شد.
an event causing great and often sudden damage, distress, or destruction

مصیبت, بلا، فاجعه
مجموعهای از طوفانها مصیبت را به جوامع ساحلی آورد و باعث سیلهای گسترده و تخریب شد.
a disadvantage or the feature of a situation that makes it unacceptable

ایراد, اشکال
یک عیب سیستم جدید پیچیدگی آن و منحنی یادگیری شیب دار است.
an unexpected and unlucky event

حادثه, بدشانسی
تعطیلات آنها پر از اتفاقات کوچک بود، مانند پروازهای از دست رفته و چمدان گم شده.
a situation that is difficult because a choice must be made between two or more options that are equally important

دوراهی, مخمصه
دکتر در یک دو راهی بود که آیا یک روش پرخطر را امتحان کند یا به درمان معمول پایبند باشد.
an event or situation that interrupts or disrupts the normal state or functioning of something

اختلال
معترضان در خارج از ساختمان دولت آشوب ایجاد کردند.
a problem or question that is confusing and needs a lot of skill or effort to solve or answer

معضل, مشکل پیچیده
محققان با یک معما روبرو شدند وقتی نتایج آزمایش با فرضیه اولیه آنها در تضاد بود.
a state of extreme disturbance that causes a lot of worry and uncertainty

پریشانی, آشفتگی
an obstacle that separates people or hinders any progress or communication

مانع, سد
تفاوتهای فرهنگی گاهی موانعی بین افراد ایجاد میکنند.
an area of vulnerability in a system, organization, or relationship that could lead to significant problems or breakdowns

خط گسل, نقطه آسیبپذیر
تفاوتهای فرهنگی درون تیم یک خط گسل بود که در طول پروژه پرتنش آشکار شد.
a challenging situation or pressure that causes difficulty or tension

فشار, تنش
پس از اختلاف، تنش قابل توجهی در دوستی آنها وجود داشت.
hard or painful work

کار شاق, مشقت، کار طاقتفرسا
او در مسیر تبدیل شدن به یک کارآفرین موفق با زحمت قابل توجهی روبرو شد.
an impressive or remarkable achievement or accomplishment, often requiring great skill or strength

شاهکار, دستاورد
able to recover quickly from difficult situations

سرسخت
انعطافپذیر بودن در برابر سختیها، تیم قویتر و منسجمتر ظاهر شد.
continuing to do something despite facing criticism or difficulties

سرسخت و تسلیمناپذیر
دانش آموز پابرجا با وجود شکستهای اولیه مصمم به بهبود، به سختکوشی به مطالعه ادامه داد.
challenging to manage or move due to size, weight, or awkward shape

دستوپاگیر
مبلمان حجیم حرکت در راهروی باریک را دشوار کرد.
causing extreme discomfort or distress that is difficult to endure

غیر قابل تحمل, تحملناپذیر
از دست دادن عزیزی باعث ایجاد احساس غم غیرقابل تحمل برای خانواده شد.
