واژگان ضروری برای آزمون SAT - افعال عبارتی ملموس و فیزیکی
در اینجا برخی از افعال عبارتی انگلیسی ملموس و فیزیکی را یاد خواهید گرفت، مانند "set off"، "reel in"، "break out" و غیره، که برای قبولی در آزمون های SAT خود به آنها نیاز خواهید داشت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to formally request or direct someone to perform a duty or task

برای کار ضروری فراخواندن
مدیر برای رسیدگی به وضعیت فوری، کارکنان را فراخواند.
to cause something to happen, especially something undesirable or unpleasant

موجب شدن
کمبود آمادگی مناسب میتواند موجب چالشهای غیرمنتظره در طول یک پروژه شود.
to completely disappear or cease to exist

منقرض شدن, از بین رفتن
تا پایان قرن، کارشناسان نگرانند که برخی از اکوسیستمها به دلیل تغییرات آبوهوایی منقرض شوند.
to prevent a building or a part of it from falling, by putting large pieces of wood or metal under or against it

ایمنن سازی از طریق دیرک زدن (برای جلوگیری از ریزش)
آنها دیوار ضعیف شده را با تیرهای اضافی تقویت کردند.
to free oneself from a place that one is being held against their will, such as a prison

فرار کردن (از زندان)
مجرم بدنام سالها برای فرار برنامه ریزی کرد.
to transfer something to the next generation or another person

به نسل بعدی دادن
او قصد دارد لباس عروسی خود را به دخترش منتقل کند.
to create or forcefully find a way through an obstacle or barrier

شکستن, نفوذ کردن
مهاجران علیرغم گشتزنیها از مرز گذشتند.
to prepare things in anticipation of a specific purpose or event

راه اندازی کردن, آماده کردن
او برای این مناسبت خاص میز را با ظروف شام زیبا چید.
to begin doing something in order to reach a goal

اولین قدم برای رسیدن به هدف را برداشتن
تیم ما شروع کرد به جستجوی راهحلهای نوآورانه برای مشکلات رایج.
(of a computer or electronic device) to start and load the operating system into memory for use

بوت کردن
پس از قطع برق، سیستم چند دقیقه طول میکشد تا دوباره راهاندازی شود.
to become firmly attached to something or someone

محکم گرفتن
نوزاد دستش را دراز کرد و چسبید، اسباببازی را با انگشتان کوچکش گرفت.
to adjust one's actions or behavior based on specific information, ideas, or advice

عمل کردن (به نصیحت و...)
سرمایهگذاران خردمند بر اساس روندهای بازار عمل میکنند و تصمیمات آگاهانه میگیرند.
to expand by exploring new areas, options, or opportunities

فرصتهای جدید را کشف کردن
شرکت میخواهد به بازارهای بینالمللی گسترش یابد.
to transfer knowledge, traditions, or skills to another person or group, often to ensure they are preserved or continued

انتقال دادن (دانش، سنت و...)
او دستورالعملهای خانوادگی را به دخترش منتقل کرد تا مطمئن شود که فراموش نخواهند شد.
(of an event) to completely sell all available tickets, seats, leaving none remaining for further purchase

کامل فروختن
جشنواره موسیقی زیرزمینی تمام بلیطها را فروخت، یک انبار متروکه را به جشنی پرجنبوجوش تبدیل کرد.
(of a supply) to be completely used up

کامل مصرف شدن, تمام کردن
باتری کنترل از راه دور من تمام شد، و حالا نمیتوانم کانال را عوض کنم.
to remove clothing or covering quickly or completely

تمام لباسها را در آوردن
او کاغذ کادو را کند تا هدیه داخل آن را نشان دهد.
to produce something quickly and in large quantities, often with a focus on quantity over quality

بهصورت انبوه تولید کردن
نویسنده با سرعتی قابل توجه تولید میکند پرفروشها را.
to manage or function without someone or something that is typically needed or desired

بدون چیزی یا کسی سر کردن, بدون چیزی یا کسی ادامه دادن
to start something by turning a handle or lever

با چرخاندن دسته شروع کردن, با چرخاندن راه اندازی کردن
کشاورز تراکتور را روشن کرد تا کار روز را شروع کند.
to appear or come into view, often unexpectedly

ظاهر شدن, پدیدار شدن
فرصتهای غیرمنتظره میتوانند ظاهر شوند وقتی که کمترین انتظار را دارید.
to pull or draw something in by winding it around a reel or similar device

ماهی را با پیچیدن نخ ماهیگیری کشیدن
اپراتور جرثقیل کابل را جمع کرد تا بار سنگین را بلند کند.
to suddenly stop an activity or an action

ناگهان خاتمه دادن, پایان بخشیدن
او گفتگو را قطع کرد وقتی فهمید که خیلی دیر شده است.
to retreat or move away from something or someone, typically in response to fear or surprise

عقب رفتن
گربه با احتیاط عقب کشید وقتی با صدای ناآشنايی در بوتهها مواجه شد.
to cause the death of a significant number of individuals or organisms

موجب قتل عام شدن
شکار و شکار غیرقانونی به طور تاریخی بسیاری از جمعیتهای حیوانی را از بین بردهاند.
to clean or remove something by flushing it with water or another liquid

شستن
قبل از بازیافت قوطیها، مطمئن شوید که هرگونه مایع یا باقیمانده را شستشو دهید.
to remove something completely

کامل حذف کردن
پس از سالها غفلت، طوفان سقف را کند و خانه را بیپناه گذاشت.
to make food very quickly

سریع درست کردن (غذا), سر هم کردن
بیایید قبل از رفتن یک صبحانه سریع و آسان whip up کنیم.
to dominate or push aside something or someone by taking up all the available space, time, or attention

تحمیل کردن, به حاشیه راندن
اعلانهای شبکههای اجتماعی میتوانند بهرهوری را در ساعات کاری تحت الشعاع قرار دهند.
to gradually decrease in number, amount, or intensity over time

به تدریج کاهش یافتن, کم کم کم شدن
علاقه به این روند به تدریج کاهش مییافت در حالی که سبکهای جدیدی ظهور میکردند.
to make something fuller or fluffier by shaking or adjusting it

تکان دادن
قبل از عکسبرداری، او لحظهای وقت گذاشت تا موهایش را حجیم کند.
to distribute or divide something into smaller parts or portions for sharing

توزیع کردن, پخش کردن
مهم است که زمان خود را به طور مؤثر تقسیم کنید وقتی برای امتحانات مطالعه میکنید.
to watch an event or incident without getting involved

(از دور) نظارهگر بودن, تماشا کردن
سربازان با وحشت نگاه کردند در حالی که نبرد در مقابلشان در جریان بود.
to repel or avoid an attack or undesirable situation

از چیزی جلوگیری کردن
روستاییان یک محیط آتش برای دفع حیوانات وحشی در طول شب برپا کردند.
to gradually move away or become distant, often in terms of physical distance or emotional detachment

دور شدن, جدا شدن
همانطور که بزرگتر میشوند، خواهر و برادرها اغلب به دلیل خانواده و مسئولیتهای خود از هم دور میشوند.
to take something away using a vehicle or transport method, often to remove or relocate it

حمل کردن, برداشتن
پس از رویداد، داوطلبان به حمل تجهیزات و لوازم به انبار کمک کردند.
to stop using or having something

حذف کردن, از دست چیزی راحت شدن
به عنوان بخشی از اقدامات کاهش هزینه، شرکت تصمیم گرفت برخی خدمات غیرضروری را حذف کند.
to start a significant or challenging course of action or journey

شروع کردن, آغاز کردن
آنها شروع کردند به یک نوسازی عمده خانهشان، آن را به یک فضای مدرن تبدیل کردند.
to fall into pieces or separate

از هم پاشیدن, جدا شدن
گلدان وقتی از روی میز افتاد تکته تکه شد.
to keep something in position using a structure or an object

حمایت کردن, تکیه دادن
او نردبان را به دیوار تکیه داد.
to visit a place or someone briefly, often without a prior arrangement

ناگهان به ملاقات کسی رفتن, به کسی سر زدن
دوستان اغلب بدون اطلاع قبلی میآیند، که یک روز معمولی را به یک دیدار دلپذیر تبدیل میکند.
to distribute something to a group of people

توزیع کردن
او بروشورها را به تماشاگران تقسیم کرد.
to remove or separate unwanted items or elements from a group

صاف کردن, حذف کردن
عینک آفتابی او دارای لنزهای ویژه ای است که اشعه های مضر UV را فیلتر میکند.
to say something suddenly

ناگهانی چیزی گفتن
او به طور تصادفی رازش را در طول گفتگو لو داد.
to place individuals or objects in a line or row

ردیف کردن, در صف قرار دادن
پلیس متهمان را برای شناسایی ردیف کرد.
to spend much time in a specific place or with someone particular

با دیگران بیرون رفتن, وقت گذراندن
میخواهی بعد از مدرسه وقت بگذرانی و چیزی بخوری؟
to stop or close off the flow or passage of something

قطع کردن, بستن
شهر ترافیک را قطع کرد تا تصادف در بزرگراه را پاک کند.
to activate a bomb, an explosive, etc.

منفجر شدن
انفجار یک واکنش زنجیرهای را راه انداخت و باعث خسارات گسترده شد.
(of a path or road) to split into another direction, creating a separate route

منشعب شدن
بزرگراه در نزدیکی رشته کوه منشعب میشود و به مسیرهای دیدنی منتهی میشود.
to fall or break into pieces as a result of being in an extremely bad condition

متلاشی شدن, از هم پاشیدن
مبلمان بد ساخته شده به سرعت شروع به از هم پاشیدن کرد، با مفصل هایی که شل می شدند و قطعاتی که می شکستند.
