حمل و نقل زمینی - نگهداری و مرمت وسیله نقلیه

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به نگهداری و بازسازی وسایل نقلیه مانند "خرابی"، "کار رنگ" و "کارواش" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
حمل و نقل زمینی
breakdown [اسم]
اجرا کردن

اختلال

Ex: He called for roadside assistance after experiencing an engine breakdown .

او پس از تجربه خرابی موتور، درخواست کمک جاده‌ای کرد.

اجرا کردن

خراب شدن

Ex: The car broke down on the highway due to engine trouble .

ماشین به دلیل مشکل موتور در بزرگراه خراب شد.

backfire [اسم]
اجرا کردن

انفجار معکوس

Ex: They adjusted the timing to prevent engine backfires .

آنها زمان‌بندی را تنظیم کردند تا از انفجار معکوس موتور جلوگیری کنند.

to misfire [فعل]
اجرا کردن

اشتباه در احتراق

Ex: Last week , my motorcycle misfired on the way to work , causing me to be late .

هفته گذشته، موتورسیکلت من در راه کار دچار اشکال در احتراق شد، که باعث دیر کردم من شد.

to stall [فعل]
اجرا کردن

بنزین کم آوردن

Ex: The truck stalled in the middle of the intersection yesterday .

کامیون دیروز در وسط تقاطع خاموش شد.

blowout [اسم]
اجرا کردن

انفجار

Ex: The blowout in the pipeline caused a temporary shutdown of operations .

انفجار در خط لوله باعث توقف موقت عملیات شد.

puncture [اسم]
اجرا کردن

پنچر

Ex: He used a tire sealant to temporarily fix the puncture .

او از یک ماده درزگیر تایر برای تعمیر موقت پنچری استفاده کرد.

spare tire [اسم]
اجرا کردن

لاستیک زاپاس

Ex: She used the jack and lug wrench to lower the spare tire from underneath the truck .

او از جک و آچار چرخ برای پایین آوردن لاستیک زاپاس از زیر کامیون استفاده کرد.

اجرا کردن

مکانیک

Ex: Being a grease monkey requires knowledge of automotive systems .

مکانیک بودن نیاز به دانش سیستم‌های خودرو دارد.

to repair [فعل]
اجرا کردن

تعمیر کردن

Ex: The mechanic will repair my car 's engine tomorrow .

مکانیک فردا موتور ماشین من را تعمیر خواهد کرد.

service [اسم]
اجرا کردن

تعمیر و نگهداری دستگاه

Ex:
اجرا کردن

رمپ کامیون های فراری

Ex: Authorities regularly inspect and maintain runaway truck ramps to ensure they are always ready for use .

مقامات به طور منظم رامپ های فرار کامیون را بازرسی و نگهداری می‌کنند تا مطمئن شوند همیشه آماده استفاده هستند.

hot rod [اسم]
اجرا کردن

ماشین اصلاح شده برای سرعت و عملکرد بالا

Ex: They customized the hot rod with a powerful engine and custom paint job .

آنها هات رود را با یک موتور قدرتمند و رنگ آمیزی سفارشی تنظیم کردند.

to jack up [فعل]
اجرا کردن

بلند کردن

Ex: Always use safety precautions when jacking up a car .

همیشه هنگام بلند کردن ماشین از اقدامات ایمنی استفاده کنید.

lug wrench [اسم]
اجرا کردن

آچار چرخ

Ex: A lug wrench is essential for changing flat tires .

یک آچار چرخ برای تعویض لاستیک‌های پنچر ضروری است.

paintwork [اسم]
اجرا کردن

کار رنگ

Ex: The antique chair 's paintwork was carefully restored to its original vibrant colors .

رنگ‌آمیزی صندلی عتیقه با دقت به رنگ‌های زنده اصلی آن بازگردانده شد.

bodywork [اسم]
اجرا کردن

کارهای بدنه

Ex: Rust spots on the fenders needed bodywork .

لکه‌های زنگ‌زده روی گلگیرها نیاز به کار بدنه داشت.

to respray [فعل]
اجرا کردن

دوباره رنگ زدن

Ex:

مبلمان عتیقه در طول سال‌ها چندین بار دوباره رنگ‌آمیزی شده‌اند تا ظاهر خود را حفظ کنند.

اجرا کردن

چرخش تایر

Ex: Properly performed tire rotation can contribute to smoother handling and improved fuel efficiency .

چرخش لاستیک به درستی انجام شده می‌تواند به هندلینگ نرم‌تر و بهبود بازدهی سوخت کمک کند.

اجرا کردن

تراز چرخ

Ex: It 's recommended to check the wheel alignment regularly , especially after hitting a curb or driving over rough terrain .

توصیه می‌شود تراز چرخ‌ها را به‌طور منظم بررسی کنید، به‌ویژه پس از برخورد با جدول یا رانندگی در زمین‌های ناهموار.

car wash [اسم]
اجرا کردن

کارواش

Ex: At the car wash , they use specialized equipment to ensure every part of the car gets thoroughly cleaned .

در کارواش، از تجهیزات تخصصی استفاده می‌کنند تا مطمئن شوند هر قسمت از ماشین به طور کامل تمیز می‌شود.

to detail [فعل]
اجرا کردن

جزئیات دادن

Ex: She decided to detail her car before putting it up for sale to make it more appealing to potential buyers .

او تصمیم گرفت ماشینش را قبل از فروش جزئیات تمیز کند تا برای خریداران بالقوه جذاب‌تر شود.

to valet [فعل]
اجرا کردن

تمیز کردن و صیقل دادن با دقت

Ex: Next year , she will valet cars at a luxury car dealership .

سال آینده، او در یک نمایندگی ماشین‌های لوکس ماشین‌ها را واکس و تمیز خواهد کرد.

beater [اسم]
اجرا کردن

ماشین قراضه

Ex: She affectionately referred to her worn-out car as her trusty beater .

او با محبت به ماشین فرسوده‌اش به عنوان ضربه‌زن قابل اعتمادش اشاره می‌کرد.

clunker [اسم]
اجرا کردن

ماشین قراضه

Ex: The mechanic shook his head sadly as he examined the clunker , noting the extensive rust and worn-out tires .

مکانیک سرش را به نشانه تاسف تکان داد در حالی که ماشین قراضه را بررسی می‌کرد و زنگ‌زدگی گسترده و لاستیک‌های فرسوده را متوجه شد.

jalopy [اسم]
اجرا کردن

ماشین قراضه

Ex: Driving a jalopy can be a nostalgic experience .

رانندگی با یک ماشین کهنه و فرسوده می‌تواند یک تجربه نوستالژیک باشد.

junker [اسم]
اجرا کردن

ماشین قراضه

Ex: We had to push the junker to get it started every morning .

ما مجبور بودیم هر صبح ماشین قراضه را هل دهیم تا روشن شود.

exhaust [اسم]
اجرا کردن

گازهای زائد

Ex: The environmental impact assessment included an analysis of potential effects from industrial exhaust on nearby ecosystems .

ارزیابی اثرات زیست‌محیطی شامل تجزیه و تحلیل اثرات بالقوه دودهای صنعتی بر اکوسیستم‌های مجاور بود.

wreckage [اسم]
اجرا کردن

آوار

Ex: Despite the extensive wreckage , they managed to salvage some valuable items .

علیرغم آوار گسترده، آنها توانستند برخی از اقلام باارزش را نجات دهند.

junkyard [اسم]
اجرا کردن

زباله‌دانی

Ex: Environmental activists protested the expansion of the junkyard , citing concerns about pollution and its impact on the surrounding area .

فعالان محیط زیست علیه گسترش زبالهدانی اعتراض کردند و نگرانی‌های خود را درباره آلودگی و تأثیر آن بر منطقه اطراف بیان کردند.

اجرا کردن

گورستان خودرو

Ex: The construction company sent the damaged machinery to the salvage yard to recycle the metal parts .

شرکت ساختمانی ماشین‌آلات آسیب‌دیده را به محل بازیافت فرستاد تا قطعات فلزی بازیافت شوند.

flat tire [اسم]
اجرا کردن

لاستیک پنچر

Ex: The flat tire delayed their trip by an hour .

لاستیک پنچر سفر آنها را یک ساعت به تأخیر انداخت.

حمل و نقل زمینی
شرایط و انواع وسایل نقلیه انواع بدنه خودرو وسایل نقلیه کاربردی وسایل نقلیه شخصی و عملکردی
وسایل نقلیه و کالسکه های تاریخی وسایل نقلیه اضطراری و خدمات حمل و نقل Public Transportation شاسی زیرین و ساختار اصلی وسیله نقلیه
سیستم های وسیله نقلیه داخل وسیله نقلیه خارجی وسیله نقلیه و لوازم جانبی اجزاء و افزودنی های موتور
کاربران وسایل نقلیه اقدامات ترانزیت عملیات و شرایط رانندگی تکنیک‌های رانندگی
اصطلاحات سوخت تصادفات جاده‌ای و شرایط جرایم و تخلفات رانندگی اصطلاحات و مقررات ترافیک
علائم راهنمایی و رانندگی مستندات و هزینه ها نگهداری و مرمت وسیله نقلیه صنعت خودرو
Infrastructure طراحی و ویژگی‌های جاده جاده‌ها و فضاهای شهری فضاهای مسکونی و روستایی
زیرساخت بزرگراه و تقاطع ها ساخت و نگهداری جاده موانع جاده‌ای و عناصر ایمنی Rolling Stock
قطعات قطار و لوکوموتیو اسکان مسافران زیرساخت راه‌آهن عملیات راهآهن و کنترل ایمنی
پرسنل راه آهن سیگنال‌های راه‌آهن و نگهداری