زبان‌شناسی - آواشناسی

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به آواشناسی مانند "واکه"، "کامی" و "آلوفون" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
زبان‌شناسی
aspirate [اسم]
اجرا کردن

هم‌خوان دمشی (آواشناسی)

consonant [اسم]
اجرا کردن

همخوان (آواشناسی)

Ex: In the English alphabet , there are 21 consonants and 5 vowels .

در الفبای انگلیسی، 21 صامت و 5 مصوت وجود دارد.

vowel [اسم]
اجرا کردن

واکه (آواشناسی)

Ex:

او مجبور بود صداهای واکه‌ها را برای درس فونتیک خود حفظ کند.

palatal [اسم]
اجرا کردن

آوای سخت‌کامی (زبان‌شناسی)

phoneme [اسم]
اجرا کردن

واج (آواشناسی)

Ex: Identifying phonemes is crucial for understanding the sound system of a language and its phonological rules .

شناسایی واج‌ها برای درک سیستم صوتی یک زبان و قوانین آوایی آن حیاتی است.

diphthong [اسم]
اجرا کردن

واکه مرکب

Ex: Understanding diphthongs helps in mastering pronunciation in foreign languages .

درک دوواکه به تسلط بر تلفظ در زبان‌های خارجی کمک می‌کند.

fricative [اسم]
اجرا کردن

همخوان سایشی (آواشناسی)

اجرا کردن

همخوان کناری (آواشناسی)

Ex: Lateral consonants are rare in some languages but are common in English .

صامت‌های جانبی در برخی زبان‌ها نادر هستند اما در انگلیسی رایج هستند.

plosive [اسم]
اجرا کردن

هم‌خوان انسدادی (آواشناسی)

pitch [اسم]
اجرا کردن

نواک

Ex: He tuned the guitar strings to ensure each one was at the correct pitch .

او سیم‌های گیتار را کوک کرد تا مطمئن شود هر کدام در زیروبمی صحیح هستند.

prosody [اسم]
اجرا کردن

نوای گفتار (آواشناسی)

schwa [اسم]
اجرا کردن

واکه بی‌رنگ (آواشناسی)

sibilant [اسم]
اجرا کردن

هم‌خوان صفیری (آواشناسی)

stress [اسم]
اجرا کردن

تکیه (آواشناسی)

Ex: The stress in a sentence often highlights key information , influencing how the listener interprets the message .

تکیه در یک جمله اغلب اطلاعات کلیدی را برجسته می‌کند و بر نحوه تفسیر پیام توسط شنونده تأثیر می‌گذارد.

velar [اسم]
اجرا کردن

هم‌خوان نرم‌کامی (آواشناسی)

syllable [اسم]
اجرا کردن

هجا

Ex: The teacher asked the students to count the syllables in each line of the poem .

معلم از دانش‌آموزان خواست تا هجاها را در هر خط از شعر بشمارند.

trill [اسم]
اجرا کردن

آوای لرزشی (به‌خصوص r)

tone [اسم]
اجرا کردن

نواخت (زبان‌شناسی)

Ex: Yoruba uses tone extensively in everyday speech .
glide [اسم]
اجرا کردن

نیم‌واکه (آواشناسی)

glottal [اسم]
اجرا کردن

آوای چاکنایی (آواشناسی)

اجرا کردن

هم‌خوان انسدادی‌چاکنایی (آواشناسی)

intonation [اسم]
اجرا کردن

آهنگ (زبان‌شناسی)

Ex:

زبان‌شناسان از تکنیک‌هایی مانند ردیابی زیروبمی و طیف‌نگاره‌ها برای تحلیل الگوهای آهنگ گفتار و درک نقش آن‌ها در ارتباط استفاده می‌کنند.

labial [اسم]
اجرا کردن

آوای لبی (آواشناسی)

labiodental [اسم]
اجرا کردن

هم‌خوان لبی‌دندانی (آواشناسی)

labiovelar [اسم]
اجرا کردن

آوای لبی‌نرمکامی (آواشناسی)

nasal [اسم]
اجرا کردن

هم‌خوان خیشومی (آواشناسی)

اجرا کردن

تلفظ

Ex: Listening to native speakers helps with pronunciation .

گوش دادن به گویشوران بومی به تلفظ کمک می‌کند.

rhythm [اسم]
اجرا کردن

the patterned arrangement of stressed and unstressed syllables in speech or poetry

Ex:
voice [اسم]
اجرا کردن

صدا

Ex: Teachers need to project their voice so that everyone in the classroom can hear .

معلمان باید صدای خود را طوری پخش کنند که همه در کلاس بتوانند بشنوند.

phone [اسم]
اجرا کردن

آوا (آواشناسی)

allophone [اسم]
اجرا کردن

واج‌گونه (آواشناسی)

Ex: Allophones can differ in their articulation but do not change the meaning of a word .

آلوفون‌ها می‌توانند در تلفظ متفاوت باشند اما معنای کلمه را تغییر نمی‌دهند.