سینما و تئاتر - در سالن تئاتر و سینما

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به تئاتر و سینما مانند "پس‌زمینه"، "لوازم صحنه" و "بال" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
سینما و تئاتر
aisle [اسم]
اجرا کردن

راهرو (بین صندلی‌ها)

Ex: They sat in the middle seats , so they had to get up and step into the aisle each time someone needed to pass by .

آنها در صندلی‌های وسط نشستند، بنابراین هر بار که کسی نیاز به عبور داشت، باید بلند می‌شدند و به راهرو می‌رفتند.

auditorium [اسم]
اجرا کردن

جایگاه حضار

Ex: The orchestra performed a mesmerizing concert in the acoustically excellent auditorium , captivating the audience with their music .

ارکستر یک کنسرت مسحورکننده در سالن با آکوستیک عالی اجرا کرد و با موسیقی خود مخاطبان را مجذوب کرد.

backdrop [اسم]
اجرا کردن

پرده عقب صحنه تئاتر

Ex: The backdrop transformed seamlessly between scenes , transporting the audience to different locations within the story .

پس‌زمینه به راحتی بین صحنه‌ها تغییر کرد و تماشاگران را به مکان‌های مختلف درون داستان برد.

backstage [اسم]
اجرا کردن

پشت‌صحنه (تئاتر)

Ex: Backstage fell silent as the opening note sounded in the auditorium .

پشت صحنه زمانی که نت اول در سالن به صدا درآمد ساکت شد.

balcony [اسم]
اجرا کردن

بالکن

Ex: Attendees in the balcony applauded enthusiastically at the end of the play .

تماشاگران در بالکن در پایان نمایش با اشتیاق کف زدند.

bill [اسم]
اجرا کردن

لیست برنامه‌ها (در تئاتر، کنسرت و...)

Ex: The headline act topped the bill for the evening .
circle [اسم]
اجرا کردن

ردیف صندلی‌های بالکن (در سینما و تئاتر)

curtain [اسم]
اجرا کردن

پرده نمایش

Ex: During intermission , the curtain was drawn to allow for scene changes .

در طول میان‌پرده، پرده کشیده شد تا امکان تغییر صحنه فراهم شود.

downstage [اسم]
اجرا کردن

قسمت جلویی صحنه نمایش

اجرا کردن

لژ (بازیگران)

Ex: He rehearsed his lines quietly in the dressing room .
entr'acte [اسم]
اجرا کردن

میان‌پرده (در نمایش، اپرا و...)

fleapit [اسم]
اجرا کردن

سینما یا تئاتر قدیمی و کثیف

footlight [اسم]
اجرا کردن

ردیف چراغ‌های جلوی صحنه تئاتر

foyer [اسم]
اجرا کردن

سرسرا (هتل، تئاتر و...)

Ex: The hotel 's foyer was adorned with exquisite artwork and plush seating areas , creating a welcoming atmosphere for arriving guests .

لابی هتل با آثار هنری ظریف و مناطق نشیمن نرم تزئین شده بود، که فضایی خوشامدگویی برای مهمانان ورودی ایجاد می‌کرد.

gallery [اسم]
اجرا کردن

بالکن فوقانی در سالن نمایش

gangway [اسم]
اجرا کردن

راهرو (بین ردیف صندلی‌ها)

green room [اسم]
اجرا کردن

اتاق پشت‌صحنه

Ex: The green room buzzed with excitement and nervous energy as the cast awaited their cues to take the stage .

اتاق سبز از هیجان و انرژی عصبی پر بود در حالی که بازیگران منتظر نشانه‌های خود برای رفتن به روی صحنه بودند.

house [اسم]
اجرا کردن

تالار

Ex: The house was so intimate that every word spoken on stage could be heard clearly .

خانه آنقدر صمیمی بود که هر کلمه‌ای که روی صحنه گفته می‌شد به وضوح شنیده می‌شد.

mezzanine [اسم]
اجرا کردن

میان‌اشکوب (در سالن تئاتر)

Ex: The mezzanine provides an excellent vantage point for watching large-scale productions .

میزانین نقطه دید عالی برای تماشای تولیدات بزرگ فراهم می‌کند.

orchestra [اسم]
اجرا کردن

صندلی‌های چند ردیف جلو (سالن نمایش)

Ex: Front-row orchestra seats provide an intimate experience with the actors .
prop [اسم]
اجرا کردن

وسیله صحنه

Ex:

او به طور تصادفی یک گلدان اکسسوار را در طول تمرینات شکست.

scenery [اسم]
اجرا کردن

دکور

Ex: The elaborate scenery included moving parts , adding depth to the stage .

صحنه‌آرایی پیچیده شامل قطعات متحرک بود و به صحنه عمق می‌بخشید.

set [اسم]
اجرا کردن

صحنه

Ex: During the behind-the-scenes tour , fans were excited to see the iconic set where their favorite scenes from the series were filmed .

در طول تور پشت صحنه، طرفداران هیجان‌زده بودند که صحنه نمادین را ببینند که صحنه‌های مورد علاقه‌شان از سریال در آن فیلم‌برداری شده بود.

stage [اسم]
اجرا کردن

صحنه (تئاتر و...)

Ex: The theater crew set up the props and lighting on the stage for the upcoming play .

تیم تئاتر دکور و نورپردازی را روی صحنه برای نمایش آینده آماده کرد.

stage door [اسم]
اجرا کردن

ورودی پشت‌صحنه تئاتر (برای بازیگران، کارکنان و...)

wardrobe [اسم]
اجرا کردن

بخش طراحی لباس (فیلم، تئاتر و...)

Ex: The director inspected the wardrobe before rehearsals began .
اجرا کردن

دستگاه تولید باد

Ex: Directors often rely on wind machines to make scenes feel more realistic and dynamic .

کارگردان‌ها اغلب به دستگاه‌های باد متکی هستند تا صحنه‌ها را واقعی‌تر و پویاتر جلوه دهند.

اجرا کردن

صحنه بازشونده

Ex: The thrust stage setup can enhance the intensity of a performance .

تنظیمات صحنه پیش‌آمده می‌تواند شدت یک اجرا را افزایش دهد.

wing [اسم]
اجرا کردن

هر یک از دو طرف صحنه (تئاتر)

Ex:

از بال‌ها، کارگردان تماشا کرد که نمایش چگونه پیش می‌رود.

catwalk [اسم]
اجرا کردن

راهروی بالای صحنه

Ex: From the catwalk , technicians can get a clear view of the entire stage setup .
gel [اسم]
اجرا کردن

طلق رنگی

Ex:
surtitle [اسم]
اجرا کردن

زیرنویس نمایش

Ex: The surtitles were clear and easy to read , even from the back rows of the theater .

زیرنویس‌ها واضح و آسان برای خواندن بودند، حتی از ردیف‌های عقب تئاتر.

apron [اسم]
اجرا کردن

سِن

Ex: The curtain closed , leaving the performer standing alone on the apron .
flat [اسم]
اجرا کردن

پس‌زمینه پرده تئاتر