موافقت و مخالفت - سازش یا تسلیم
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به مصالحه یا تسلیم مانند "تسلیم شدن"، "اعتراف کردن" و "اجازه دادن" را یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
an arrangement made and accepted by a group of people who were in disagreement

توافق
to reluctantly accept something without protest

به چیزی تن دادن, با اکراه با چیزی موافقت کردن
شرکت با اکراه به خواستههای کارگران اعتصابی تسلیم شد و موافقت کرد که برای شرایط کاری بهتر مذاکره کند.
willingness to accept something or do what others want without question

تسلیم, موافقت
رضایت مدیر به سیاست جدید در پیروی فوری او آشکار بود.
to acknowledge or accept the truth, validity, or correctness of something

اذعان کردن, پذیرفتن
پس از بررسی دقیق، هیئت منصفه مجبور شد اجازه دهد به آلبی متهم زیرا شواهد قابل توجهی از آن حمایت میکرد.
to yield or submit to another person's wish, authority, or opinion

تسلیم شدن, خم شدن
مدیر ذهن باز داشت و آماده بود تا به ایدههای جدید اعضای تیم تسلیم شود.
to decide to stop a particular activity or relationship

پایان دادن, چیزی را تمام کردن
سعی کردند زندگیشان را نجات بدهند، اما آخرش تمامش کردند.
to surrender after negotiation or when facing overwhelming pressure

تسلیم شدن, دست از مقاومت برداشتن
در مواجهه با عدم وجود تدارکات، شورشیان مجبور شدند در برابر نیروهای دولتی تسلیم شوند.
the act of not resisting something anymore and agreeing to it

تسلیم بدون قیدوشرط
تسلیم شدن حزب مخالف اجازه انتقال قدرت روان را داد.
to accept to obey someone

رام شدن, مطیع شدن
رهبری میخواهد پیش از رأیگیری شورشیها را رام کند.
willingness to do what makes others pleased and accept their opinions

حرفشنوی, خوشخدمتی
خوشرویی او در پذیرش همه بازخوردها با روی خوش مورد تحسین همسالانش قرار گرفت.
eager to please, often showing a courteous attitude toward others

حرفشنو, سربهراه
او در طول جلسه مطیع باقی ماند و بدون اعتراض با همه پیشنهادها موافقت کرد.
willingly obeying rules or doing what other people demand

پیرو مقررات
کارمند مطیع بدون پرسش به سیاستها و رویههای شرکت پایبند است.
to come to an agreement after a dispute by reducing demands

مصالحه کردن, سازش کردن
خواهر و برادرها با انتخاب فیلمی که به علایق هر دو آنها پاسخ میداد، در انتخاب فیلم توافق کردند.
a middle state between two opposing situations that is reached by slightly changing both of them, so that they can coexist

حد وسط
دو شرکت به یک توافق رسیدند که به آنها اجازه میداد روی پروژه با هم کار کنند.
to grant something such as control, a privilege, or right, often reluctantly

تسلیم کردن, اعطا کردن (با بیمیلی)
علیرغم مقاومت اولیهاش، او پس از درک مزایای بالقوهاش به پیشنهاد تسلیم شد.
something granted or yielded, often reluctantly, in response to a demand or pressure

اذعان, اعتراف
او با موافقت با برخی از شرایط قرارداد، یک امتیاز ارائه داد.
to accept or agree to follow someone's decision, opinion, or authority, often out of respect or recognition of their expertise or position

از روی احترام پذیرفتن
هنگام تصمیم گیری در مورد نرمافزاری که استفاده میشود، من به تجربه شما در این زمینه تسلیم میشوم.
to surrender to someone's demands, wishes, or desires, often after a period of resistance

در برابر کسی یا چیزی تسلیم شدن
سارا سعی کرد در برابر خوردن دسر مقاومت کند، اما وسوسه خیلی قوی بود، و او به هوسهایش تسلیم شد.
to finally agree to something, especially after much resistance or arguing

کوتاه آمدن, تسلیم شدن
to accept something, usually after some resistance

کوتاه آمدن
علیرغم سرسختی اولیهاش، او در نهایت کوتاه آمد و به مصالحه رضایت داد.
the state or act of accepting defeat and not having a choice but to obey the person in the position of power

تسلیم, واگذاری
اطاعت ساکت او در برابر خواستههای سخت رئیسش توسط همکاران دلسوزش مورد توجه قرار گرفت.
showing a tendency to be passive or compliant

مطیع, سربهراه، تسلیم
نگرش فرمانبردارانه او در جلسات اغلب باعث میشد که با هر چیزی که پیشنهاد میشد موافقت کند.
in a manner that displays obedience

مطیعانه
کارمند به هر درخواستی از طرف رئیس تمکینکننده پاسخ داد.
to accept the control, authority, or superiority of someone or something

تسلیم شدن
در مذاکرات، هر دو طرف باید به جای مجبور کردن یکی به تسلیم شدن، زمینه مشترکی پیدا کنند.
to stop fighting something or someone

تسلیم شدن
علیرغم مقاومت اولیهشان، شورشیان در نهایت تسلیم شدند و به نیروهای دولتی تسلیم شدند.
used to finally agree to what someone wants after trying one's best not to do it

باشه تو بردی, من تسلیمم
to gradually learn to accept or deal with something unpleasant

با چیزی کنار آمدن, با چیزی کنار آمدن و ساختن
او هنوز دارد با این واقعیت کنار میآید که مسیر کاریاش عوض شده است.
