تصمیم، توصیه و اجبار - اجازه ندادن
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به رد اجازه مانند "ممنوع کردن"، "ممنوعیت" و "تحریم" را یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to officially forbid a particular action, item, or practice

قدغن کردن, ممنوع کردن
جامعه بینالمللی برای ممنوعیت تجارت عاج گرد هم آمد.
an official rule that prohibits someone from certain activities, behaviors, or goods

ممنوعیت
به دلیل شرایط آبوهوایی شدید، ممنوعیت موقتی پروازها اعمال شد که باعث اختلال در سفر شد.
to not allow someone to do something or go somewhere

منع کردن, ممنوع کردن
اداره مدرسه منع کرد دانش آموزان را از آوردن دستگاه های الکترونیکی به اتاق امتحان برای جلوگیری از تقلب.
to not give permission typically through the use of authority, rules, etc.

منع کردن, ممنوع کردن
قانون منع میکند از کشیدن سیگار در مکانهای عمومی مانند رستورانها و بارها.
not permitted to be done

ممنوع
کاوش در جنگل ممنوعه برای کوهنوردان ماجراجو تلاشی هیجانانگیز اما پرخطر بود.
a pleasure or enjoyment that is enticing yet regarded as illicit, especially sexual indulgence

میوه ممنوعه
forbidden by the law

غیرقانونی
کارفرمایانی که بر اساس نژاد یا جنسیت علیه کارکنان تبعیض قائل میشوند، در حال انجام رفتار غیرقانونی هستند.
in a way that breaks or goes against the law

بهصورت غیر قانونی
او هنگام فروش غیرقانونی محصولات جعلی به صورت آنلاین دستگیر شد.
against the law, especially criminal law

غیرقانونی, نامشروع
مقامات چند مظنون درگیر در یک عملیات غیرقانونی قاچاق انسان را دستگیر کردند.
in a manner that clearly defies the law

غیرقانونی
پول غیرقانونی از طریق حسابهای آفشور برای فرار از مالیات هدایت شد.
not legally recognized, especially in a court of law

غیرقابلاستناد, غیرقابلقبول
دادستان بیانه شاهد را غیرقابل قبول دانست زیرا بر اساس حدس و گمان به جای دانش مستقیم بود.
used in warnings, rules, or slogans to forbid or reject something

ممنوع
هیچ غذا یا نوشیدنی بعد از این منطقه مجاز نیست.
of a place where smoking is prohibited

غیرسیگاری (مکان), سیگارممنوع
مناطق سیگار ممنوع در پارک به خوبی علامت گذاری شدهاند.
beyond the prescribed or conventional boundaries or limits that access is granted

خارج از محدوده مجاز
(of remarks or actions) in a way that is unacceptable under the rules and principles

غیرقانونی
not allowed or possible

نشدنی, غیرممکن، محال
to formally forbid something from being done, particularly by law

منع کردن
مقررات منع میکند از پارکینگ در مقابل شیرهای آتشنشانی برای اطمینان از دسترسی آسان وسایل نقلیه اضطراری.
an official rule or law that forbids something

ممنوعیت, منع، قدغن
دولت ممنوعیت کالاهای وارداتی را اعلام کرد.
to disobey the rules or laws that ultimately leads to one facing the consequences or getting punished

سرپیچی کردن (از قانون)
not permitted by or conforming to the law or regulations

غیرقانونی, نامشروع
دادگاه حکم داد که بازرسی انجام شده بدون حکم غیرقانونی بود.
in a way that opposes the law

بهشکل غیرقانونی
به طور غیرقانونی، معترضان بزرگراه اصلی را مسدود کردند و باعث هرج و مرج در ترافیک شدند.
to officially take away someone's right to do something for violating a rule

سلب صلاحیت کردن, محروم کردن
او قبلاً به دلیل استفاده از محرکهای عملکردی از مسابقه قبلی محروم شده بود.
an order officially put to limit contact or trade with a particular country that has not obeyed international law

تحریم
شورای امنیت سازمان ملل متحد در مورد اعمال تحریمها برای مقابله با بحران انسانی در منطقه بحث کرد.
