تصمیم، توصیه و اجبار - الزام و قوانین 2
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به وظیفه و مقررات مانند "دستورالعمل"، "تحمیل" و "اجرا" را یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
an authoritative order or command that must be followed

حکم, فرمان
دستورات نظامی به شدت اجرا میشوند.
a legally binding command or decision that is issued by someone of an authority

دستور, حکم
rules that determine what one should or should not do in a particular situation

بایدها و نبایدها, اصول رفتار
این راهنما بایدها و نبایدهای تنها سفر کردن را توضیح میدهد.
(of a payment, debt, etc.) scheduled or required to be paid immediately or at a specific time

موعد (پرداخت، انجام کاری و...)
پرداخت وام او سررسید شده تا پایان هفته.
to ensure that a law or rule is followed

به اجرا درآوردن, پیش بردن، اجرا کردن
مدیر جدید متعهد شد که سیاست کد لباس مدرسه را به شدت اجرا کند.
the action of making people obey a law or regulation

اجرا, انجام، اعمال
اجرای سختگیرانه مقررات، ایمنی در محل کار را تضمین میکند.
a set of conventional rules or formal manners, usually in the form of ethical code

آداب, اتیکت
او هنگام ملاقات با مهمانها آداب معاشرت مناسب را رعایت کرد.
a person or thing that does not follow a general rule or is excluded from a class or group

استثنا
سیاست مستلزم آن است که همه افراد یونیفرم بپوشند، به استثنای کسانی که الزامات پوشش مذهبی دارند.
to feel or believe that it is one's moral obligation to do something

احساس وظیفه اخلاقی کردن
a set of basic rules or principles on which future behaviors or actions should be based

قاعده, قانون
a principle or instruction based on which a person should behave or act in a particular situation

رهنمود, خط مشی، دستورالعمل
این دستورالعملها مراحل پیروی هنگام انجام تحقیقات در این زمینه را ترسیم میکنند.
to place someone in a situation in which they have no choice but to accept one's offer or request

در تنگنا گذاشتن, چارهای برای کسی نگذاشتن
با مهلتی که فردا تمام میشد، تأمینکننده ما را در تنگنا گذاشته بود.
to be unable to act, help, intervene, or assert one's free will, especially due to rules and restrictions

دست و بال کسی بسته بودن, کاری از دست کسی بر نیامدن
used to indicate an obligation or to emphasize the necessity of something happening

باید
ما باید قبضهایمان را قبل از موعد مقرر پرداخت کنیم تا از جریمه دیرکرد اجتناب کنیم.
the quality or state of not being approved or authorized by the law

غیرقانونیبودن, عدممشروعیت
to force someone to do what they do not want

تحمیل کردن, اعمال کردن
معلمان باید به جای تحمیل یادگیری، الهام بخش باشند و عشق به آموزش را پرورش دهند.
the act of breaking or not obeying a law, agreement, etc.

تخلف, سرپیچی
در محل کار، عدم رعایت مقررات ایمنی میتواند منجر به اقدام انضباطی برای یک تخلف شود.
to violate someone's rights or property

نقض کردن, زیر پا گذاشتن، شکستن، تخلف کردن
برگزارکنندگان تظاهرات مراقب بودند که هیچ یک از قوانین حاکم بر تظاهرات عمومی را نقض نکنند.
