تصمیم، توصیه و اجبار - الزام و قوانین 2

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به وظیفه و مقررات مانند "دستورالعمل"، "تحمیل" و "اجرا" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
تصمیم، توصیه و اجبار
dictate [اسم]
اجرا کردن

حکم

Ex: Dictates from the central authority shape local policy .
dos and don'ts [عبارت]
اجرا کردن

بایدها و نبایدها

Ex: The team carefully followed the dos and don'ts during the project to ensure its success .
due [صفت]
اجرا کردن

موعد (پرداخت، انجام کاری و...)

Ex: She realized her credit card payment was due and quickly made the transfer .

او متوجه شد که پرداخت کارت اعتباریش سررسید شده و سریعاً انتقال را انجام داد.

to enforce [فعل]
اجرا کردن

به اجرا درآوردن

Ex: The government passed new legislation to enforce stricter environmental protections .

دولت قانون جدیدی را برای اجرای محافظت‌های محیط زیستی سخت‌گیرانه‌تر تصویب کرد.

enforcement [اسم]
اجرا کردن

اجرا

Ex: The government announced tougher enforcement measures to combat illegal fishing .

دولت اقدامات سخت‌گیرانه‌تری برای اجرا جهت مقابله با صید غیرقانونی اعلام کرد.

etiquette [اسم]
اجرا کردن

آداب

Ex: He was praised for his etiquette at the wedding reception .

او به خاطر آداب معاشرت در مراسم عروسی مورد تحسین قرار گرفت.

exception [اسم]
اجرا کردن

استثنا

Ex: He is the exception to the rule of not working weekends because of his critical role in the project .

او استثنایی از قانون کار نکردن در آخر هفته‌ها به دلیل نقش حیاتی‌اش در پروژه است.

guideline [اسم]
اجرا کردن

رهنمود

Ex: Following the safety guidelines , the construction workers wore helmets and safety vests on site .

با رعایت دستورالعمل‌های ایمنی، کارگران ساختمانی در محل کار کلاه ایمنی و جلیقه‌های ایمنی پوشیدند.

have to [فعل]
اجرا کردن

باید

Ex: They have to study hard for their exams next week .

آن‌ها باید برای امتحانات هفته آینده سخت مطالعه کنند.

to impose [فعل]
اجرا کردن

تحمیل کردن

Ex: The boss decided to impose a deadline , putting pressure on the team to complete the project quickly .

رئیس تصمیم گرفت یک مهلت تحمیل کند، فشار بر تیم برای تکمیل سریع پروژه.

infraction [اسم]
اجرا کردن

تخلف

Ex: Speeding is one of the most common traffic infractions that can result in fines or license suspension .

سرعت غیرمجاز یکی از رایج‌ترین تخلفات ترافیکی است که می‌تواند منجر به جریمه یا تعلیق گواهینامه شود.

to infringe [فعل]
اجرا کردن

نقض کردن

Ex: The new policy was implemented to prevent employees from inadvertently infringing company guidelines .

سیاست جدید برای جلوگیری از تخطی ناخواسته کارمندان از دستورالعمل‌های شرکت اجرا شد.