علوم پزشکی - افعال عمومی مرتبط با پزشکی

در اینجا برخی افعال عمومی انگلیسی مربوط به پزشکی را یاد خواهید گرفت، مانند "تجویز کردن"، "تزریق کردن" و "بی حس کردن".

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
علوم پزشکی
to admit [فعل]
اجرا کردن

پذیرش کردن

Ex: The nurse admitted him to the pediatric unit where he could receive specialized care for his condition .

پرستار او را به بخش اطفال پذیرفت جایی که می‌توانست مراقبت‌های تخصصی برای وضعیتش دریافت کند.

to certify [فعل]
اجرا کردن

گواهی دادن

Ex: The judge certified the defendant insane , which affected the court 's decision .

قاضی متهم را دیوانه گواهی کرد، که بر تصمیم دادگاه تأثیر گذاشت.

to commit [فعل]
اجرا کردن

انتقال دادن (به زندان، بیمارستان و ...)

Ex: The mental health professional recommended committing the patient to a psychiatric ward for intensive therapy and observation .

متخصص سلامت روان توصیه کرد که بیمار برای درمان فشرده و نظارت در بخش روانپزشکی بستری شود.

to cure [فعل]
اجرا کردن

درمان کردن

Ex: Over the years , medical breakthroughs have successfully cured various diseases .

در طول سال‌ها، پیشرفت‌های پزشکی با موفقیت بیماری‌های مختلف را درمان کرده‌اند.

اجرا کردن

بستری کردن

Ex: In case of persistent symptoms , it is advisable to consult a healthcare professional who may choose to hospitalize the individual .

در صورت تداوم علائم، توصیه می‌شود با یک متخصص مراقبت‌های بهداشتی مشورت کنید که ممکن است تصمیم به بستری کردن فرد بگیرد.

اجرا کردن

تجویز کردن

Ex: The doctor prescribed some antibiotics for my infection .

دکتر برای عفونت من برخی آنتی‌بیوتیک‌ها را تجویز کرد.

to treat [فعل]
اجرا کردن

مداوا کردن

Ex: Last week , the doctor promptly treated the wound to prevent infection .

هفته گذشته، دکتر به سرعت زخم را درمان کرد تا از عفونت جلوگیری کند.

to readmit [فعل]
اجرا کردن

دوباره بستری کردن (بعد از ترخیص از بیمارستان)

to dispense [فعل]
اجرا کردن

پیچیدن (نسخه)

Ex: After the check-up , the nurse will dispense the necessary medicine .

بعد از معاینه، پرستار داروی لازم را توزیع خواهد کرد.

to dose [فعل]
اجرا کردن

دادن مقدار مشخصی از دارو

Ex: The instructions indicate how to dose the vitamins for optimal benefit .

دستورالعمل‌ها نشان می‌دهند که چگونه ویتامین‌ها را برای سود بهینه دوز کنید.

to inject [فعل]
اجرا کردن

تزریق کردن

Ex: The medic injected the soldier with a sedative to calm him down .

پزشک به سرباز یک آرام‌بخش تزریق کرد تا او را آرام کند.

to take [فعل]
اجرا کردن

مصرف کردن

Ex: The athlete was careful to take the prescribed dose of the performance-enhancing drug as directed by the sports doctor .

ورزشکار دقت کرد که دوز تجویز شده داروی عملکردافزا را طبق دستور پزشک ورزشی مصرف کند.

اجرا کردن

واکسینه کردن

Ex: Healthcare workers play a vital role in the community by regularly vaccinating individuals to prevent the spread of diseases .

کارکنان بهداشت و درمان با واکسینه کردن منظم افراد برای جلوگیری از شیوع بیماری‌ها، نقش حیاتی در جامعه ایفا می‌کنند.

to come off [فعل]
اجرا کردن

ترک کردن

Ex: He successfully came off alcohol after undergoing a rehabilitation program .

او پس از گذراندن یک برنامه توانبخشی با موفقیت از الکل کناره‌گیری کرد.

اجرا کردن

تجویز کردن

Ex: It is crucial to administer antibiotics precisely as prescribed to avoid the development of resistance .

تجویز دقیق آنتی‌بیوتیک‌ها همانطور که تجویز شده است برای جلوگیری از ایجاد مقاومت بسیار مهم است.

اجرا کردن

مرخص کردن (بیمار)

Ex: The patient was discharged against medical advice due to their insistence on continuing treatment at home .

بیمار برخلاف توصیه پزشکی ترخیص شد به دلیل اصرار او بر ادامه درمان در خانه.

to tape [فعل]
اجرا کردن

پانسمان کردن

Ex: He taped the cut on his finger with adhesive tape to stop the bleeding .

او برش روی انگشتش را با نوار چسب چسباند تا خونریزی را متوقف کند.

to infuse [فعل]
اجرا کردن

تزریق کردن

Ex: The intravenous fluids were infused continuously to maintain the patient 's electrolyte balance during recovery .

مایعات داخل وریدی به طور مداوم تزریق شدند تا تعادل الکترولیت بیمار در دوران بهبودی حفظ شود.

to isolate [فعل]
اجرا کردن

قرنطینه کردن

Ex: To prevent the spread of foot-and-mouth disease , the authorities quickly isolated the infected cattle .

برای جلوگیری از گسترش بیماری تب برفکی، مقامات به سرعت گاوهای آلوده را جدا کردند.

to revive [فعل]
اجرا کردن

احیا کردن

Ex: The medical team worked tirelessly to revive the accident victim before transporting him to the hospital .

تیم پزشکی بی‌وقفه کار کرد تا قربانی حادثه را احیاء کند قبل از انتقال او به بیمارستان.

to bandage [فعل]
اجرا کردن

بانداژ کردن

Ex: In first aid training , they teach you how to properly bandage different types of injuries .

در آموزش کمک‌های اولیه، به شما یاد می‌دهند که چگونه انواع مختلف آسیب‌ها را به درستی بانداژ کنید.

to detox [فعل]
اجرا کردن

ترک اعتیاد کردن

Ex: He 's detoxing from alcohol and cigarettes to improve his health .

او برای بهبود سلامتی خود از الکل و سیگار سم زدایی می‌کند.

to dress [فعل]
اجرا کردن

پانسمان کردن

Ex: The doctor demonstrated to the first aid class how to properly dress a wound .

پزشک به کلاس کمک‌های اولیه نشان داد که چگونه زخم را به درستی پانسمان کند.

to heal [فعل]
اجرا کردن

التیام دادن

Ex: The doctor ’s treatment helped heal the wound quickly .

درمان پزشک به بهبود سریع زخم کمک کرد.

to immunize [فعل]
اجرا کردن

مصون ساختن (از طریق واکسن)

Ex: During the campaign , volunteers tirelessly immunized thousands of people in remote villages .

در طول این کمپین، داوطلبان بی‌وقفه هزاران نفر را در روستاهای دورافتاده واکسینه کردند.

to irrigate [فعل]
اجرا کردن

شستشو دادن

Ex: The swimmer irrigates his ears with a solution to prevent infection .

شناگر برای جلوگیری از عفونت، گوش‌های خود را با یک محلول شستشو می‌دهد.

اجرا کردن

دستکاری کردن

Ex: The massage therapist manipulates my neck muscles to release tension .

ماساژور دستکاری می‌کند عضلات گردن مرا برای رها کردن تنش.

اجرا کردن

بازپروری کردن

Ex: She rehabilitates patients with physical injuries through specialized exercises .

او با تمرین‌های تخصصی بیماران دچار آسیب‌های جسمی را توانبخشی می‌کند.

اجرا کردن

احیا کردن

Ex: He learned CPR so he could resuscitate his friend if needed .

او CPR را یاد گرفت تا در صورت لزوم بتواند دوستش را احیاء کند.

to sedate [فعل]
اجرا کردن

آرام کردن (با داروی مسکن)

Ex: The child was sedated before undergoing a complicated medical procedure to minimize distress .

کودک قبل از انجام یک روش پزشکی پیچیده برای به حداقل رساندن پریشانی آرام شد.

اجرا کردن

تثبیت کردن

Ex: The medication helps stabilize blood sugar levels in patients with diabetes .

دارو به تثبیت سطح قند خون در بیماران دیابتی کمک می‌کند.

اجرا کردن

ضدعفونی کردن

Ex: The beautician is sterilizing the tools for the next client .

آرایشگر در حال استریل کردن ابزارها برای مشتری بعدی است.

to strap [فعل]
اجرا کردن

با بند بستن

Ex: After the surgery , the doctor instructed the patient 's caregiver on how to strap the wound to aid in the recovery process .

پس از عمل جراحی، پزشک به مراقب بیمار آموزش داد که چگونه زخم را باندپیچی کند تا به فرآیند بهبودی کمک کند.

to swab [فعل]
اجرا کردن

تمیز کردن زخم (با گوش‌پاک‌کن)

Ex: The nurse instructed him to swab the affected area gently with a clean cloth .

پرستار به او دستور داد که ناحیه آسیب دیده را با یک پارچه تمیز به آرامی پاک کند.

اجرا کردن

تسکین دادن

Ex:

تیم نجات از دارت آرام‌بخش برای آرام کردن خرس قبل از جابجایی استفاده کرد.

to donate [فعل]
اجرا کردن

(اعضای بدن یا خون) اهدا کردن

Ex: He was willing to donate a kidney to his brother .

او حاضر بود یک کلیه به برادرش اهدا کند.

اجرا کردن

به هوش آمدن

Ex: It took a while for the boxer to come around after being knocked out in the ring .

مدتی طول کشید تا بوکسور بعد از اینکه در رینگ ناکاوت شد به هوش بیاید.