فهرست واژگان سطح B2 - شکل‌ها و رنگ‌ها

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد اشکال و رنگ‌ها، مانند "شیب دار"، "قهوه‌ای"، "بنفش" و غیره، که برای زبان‌آموزان سطح B2 آماده شده‌اند، یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح B2
angle [اسم]
اجرا کردن

زاویه

Ex: The roof was designed with a steep angle to allow for snow runoff .

سقف با یک زاویه شیب دار طراحی شده بود تا برف بتواند به راحتی جاری شود.

curve [اسم]
اجرا کردن

منحنی

Ex: The architect designed the building with elegant curves to enhance its aesthetics .

معمار ساختمان را با منحنی‌های زیبا طراحی کرد تا زیبایی آن را افزایش دهد.

form [اسم]
اجرا کردن

فرم

Ex: She captured the dog 's form in her drawing , focusing on its distinct features .

او فرم سگ را در نقاشی خود به تصویر کشید، با تمرکز بر ویژگی‌های متمایز آن.

curved [صفت]
اجرا کردن

منحنی

Ex: The rainbow formed a curved arc across the sky after the rain .

رنگین‌کمان پس از باران یک قوس خمیده در آسمان تشکیل داد.

horizontal [صفت]
اجرا کردن

افقی

Ex: The beams of sunlight entered the room through the horizontal blinds .

پرتوهای نور خورشید از طریق پرده‌های افقی وارد اتاق شدند.

vertical [صفت]
اجرا کردن

عمودی

Ex: The waterfall cascaded down the vertical cliff face .

آبشار از روی صخره عمودی پایین ریخت.

parallel [صفت]
اجرا کردن

موازی

Ex: The two walls are parallel in the room .

دو دیوار در اتاق موازی هستند.

shaped [صفت]
اجرا کردن

دارای شکل به‌خصوص

Ex:

ابرها مانند گلوله‌های پنبه‌ای نرم در برابر آسمان آبی شکل گرفته بودند.

cube [اسم]
اجرا کردن

مکعب

Ex: The teacher used wooden cubes as math manipulatives to teach volume and geometry .
pentagon [اسم]
اجرا کردن

پنج‌ضلعی

Ex: In the game , each player had to draw a perfect pentagon without the use of a ruler .

در بازی، هر بازیکن باید یک پنج‌ضلعی کامل را بدون استفاده از خط‌کش می‌کشید.

oval [اسم]
اجرا کردن

بیضی

Ex: She drew an oval to represent an egg in her illustration .

او یک بیضی کشید تا یک تخم مرغ را در تصویرش نشان دهد.

pyramid [اسم]
اجرا کردن

هرم

Ex: The pyramid 's base was a square , creating a classic geometric form .
rectangle [اسم]
اجرا کردن

مستطیل

Ex: Many road signs are shaped like rectangles for easy visibility .

بسیاری از علائم راهنمایی و رانندگی به شکل مستطیل هستند برای دید آسان.

triangle [اسم]
اجرا کردن

مثلث

Ex: In geometry class , they learned how to calculate the area of a triangle .

در کلاس هندسه، آنها یاد گرفتند که چگونه مساحت یک مثلث را محاسبه کنند.

hollow [صفت]
اجرا کردن

توخالی

Ex: The chocolate Easter bunny was hollow , filled with small candies for an extra treat .

خرگوش شکلاتی عید پاک توخالی بود، پر از آب نبات های کوچک برای یک خوشمزه گی اضافه.

pointed [صفت]
اجرا کردن

نوک‌تیز

Ex:

درخت کاج به جای برگ‌های پهن، سوزن‌های نوک‌تیز داشت.

level [صفت]
اجرا کردن

هموار

Ex: The table was level , providing a stable surface for the vase .

میز تراز بود، سطحی پایدار برای گلدان فراهم می‌کرد.

steep [صفت]
اجرا کردن

(زاویه) تند

Ex: The architect designed the building with steep angles for aesthetic appeal .

معمار ساختمان را با زوایای تند برای جذابیت زیبایی شناختی طراحی کرد.

paleness [اسم]
اجرا کردن

کمرنگی

Ex: The paleness of the pastel colors created a calming atmosphere in the room .

رنگ پریدگی رنگ‌های پاستلی یک فضای آرام‌بخش در اتاق ایجاد کرد.

to dye [فعل]
اجرا کردن

رنگ کردن (مو و...)

Ex: By the end of the project , the entire garment will have been beautifully dyed .

تا پایان پروژه، تمام لباس به زیبایی رنگ آمیزی خواهد شد.

اجرا کردن

کم‌رنگ

Ex:

وسایل نقلیه رنگ روشن اغلب در آب و هوای گرمتر ترجیح داده می‌شوند زیرا گرمای کمتری از خورشید جذب می‌کنند و فضای داخلی را خنک‌تر نگه می‌دارند.

deep [صفت]
اجرا کردن

تیره (رنگ)

Ex: His room was painted in a deep purple , giving it a luxurious and calming feel .

اتاق او با رنگ بنفش تیره رنگ آمیزی شده بود، که به آن احساسی لوکس و آرامش بخش می‌داد.

blood-red [صفت]
اجرا کردن

سرخ خونین

Ex: The theater ’s red curtains were a deep , blood-red that added to the dramatic atmosphere .

پرده‌های قرمز تئاتر به رنگ قرمز خونی عمیقی بود که به فضای دراماتیک می‌افزود.

chocolate [صفت]
اجرا کردن

رنگ شکلاتی

Ex:

پشم سگ جلوه‌ای شکلاتی براق داشت، به ویژه در نور خورشید.

coffee [صفت]
اجرا کردن

رنگ قهوه‌ای روشن

Ex:

رنگ مورد علاقه او یک سایه نادر قهوه‌ای بود.

lemon [صفت]
اجرا کردن

لیمویی

Ex:

دیوارهای آشپزخانه به رنگ تازه لیمو نقاشی شده بودند، که فضا را روشن می‌کرد.

navy blue [صفت]
اجرا کردن

سرمه‌ای

Ex: The school uniform consisted of navy blue pants and a white shirt .

یونیفرم مدرسه شامل شلوار آبی دریایی و پیراهن سفید بود.

maroon [صفت]
اجرا کردن

عنابی

Ex:

پارچه خرمایی نرم و دعوت‌کننده بود، مناسب برای پتوی دنج.

violet [صفت]
اجرا کردن

بنفش

Ex:

او پرده‌های بنفش برای اتاق نشیمنش خرید.

rose [صفت]
اجرا کردن

سرخ گلی (رنگ)

Ex:

غروب خورشید درخششی صورتی زیبا بر افق انداخت.