فهرست واژگان سطح B2 - تصمیم‌گیری

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد ترجیح، مانند "appeal"، "favor"، "pick out" و غیره، آماده شده برای زبان آموزان سطح B2 را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح B2
to appeal [فعل]
اجرا کردن

جذابیت داشتن

Ex: His speech appealed to voters ' desire for change and better opportunities .

سخنرانی او به خواست رای‌دهندگان برای تغییر و فرصت‌های بهتر توجه کرد.

to consult [فعل]
اجرا کردن

مشورت کردن

Ex: Before accepting the job offer , I consulted with my family to get their input .

قبل از پذیرفتن پیشنهاد کار، با خانواده‌ام مشورت کردم تا نظرشان را بگیرم.

to contest [فعل]
اجرا کردن

به چالش کشیدن

Ex: He intends to contest the charges brought against him in court .

او قصد دارد اتهامات مطرح شده علیه خود را در دادگاه به چالش بکشد.

to disgust [فعل]
اجرا کردن

متنفر کردن

Ex: Seeing the litter strewn across the beautiful park disgusted the environmentalists .

دیدن زباله‌های پراکنده در پارک زیبا، محیط‌بانان را مشمئز کرد.

to favor [فعل]
اجرا کردن

ترجیح دادن

Ex: The manager may favor candidates with relevant experience during the hiring process .

مدیر ممکن است در فرآیند استخدام از نامزدهایی با تجربه مرتبط حمایت کند.

favorite [اسم]
اجرا کردن

فرد یا چیز موردعلاقه

Ex:

جزیره گرمسیری به دلیل مناظر نفس‌گیرش به محل تعطیلات مورد علاقه آنها تبدیل شد.

to go for [فعل]
اجرا کردن

انتخاب کردن

Ex: When shopping for a new phone , she decided to go for the latest model .

هنگام خرید یک تلفن جدید، او تصمیم گرفت انتخاب کند آخرین مدل را.

اجرا کردن

طفره رفتن

Ex:

سیاستمدار از پرداختن به موضوعات جنجالی در طول مناظره اجتناب کرد.

اجرا کردن

تصمیم نهایی گرفتن

Ex: Despite the conflicting opinions from friends , she made up her mind to continue her studies abroad .
to pick out [فعل]
اجرا کردن

انتخاب کردن

Ex: She took her time to pick out the perfect dress for the event .

او وقت خود را صرف انتخاب لباس عالی برای مراسم کرد.

اجرا کردن

تحمل کردن

Ex: Residents put up with the noise of city life for the conveniences it offers .

ساکنان تحمل می‌کنند سر و صدای زندگی شهری را به خاطر راحتی‌هایی که ارائه می‌دهد.

اجرا کردن

خوب راجع به موضوعی فکر کردن

Ex: We should think over the consequences of our actions .

ما باید به عواقب اعمالمان به دقت فکر کنیم.

to turn to [فعل]
اجرا کردن

رو کردن به کسی (برای نظر گرفتن)

Ex: She turned to her mentor for advice on starting her own business .

او برای راهنمایی در مورد شروع کسب‌وکار خود به مربی خود مراجعه کرد.

would rather [جمله]
اجرا کردن

ترجیح دادن

Ex: I would rather wait for the next bus than take a crowded one .
اجرا کردن

تصمیم‌گیرنده

Ex: The board of directors serves as decision makers for approving major investments .

هیئت مدیره به عنوان تصمیم‌گیرندگان برای تأیید سرمایه‌گذاری‌های عمده عمل می‌کند.

dislike [اسم]
اجرا کردن

بی‌علاقگی

Ex: His dislike of loud music made the concert unpleasant for him .

ناخوشایندی او از موسیقی بلند، کنسرت را برایش ناخوشایند کرد.

preference [اسم]
اجرا کردن

ترجیح

Ex: Our preferences in movies often reflect our individual interests and values .
resolution [اسم]
اجرا کردن

تصمیم قاطع

Ex: His resolution to quit smoking was motivated by concerns for his health .

تصمیم او برای ترک سیگار ناشی از نگرانی‌هایش برای سلامتی‌اش بود.

taste [اسم]
اجرا کردن

سلیقه

Ex: Their impeccable taste in home décor is evident in the harmonious blend of colors and textures .

سلیقه بی‌عیب آنها در دکوراسیون خانه در ترکیب هماهنگ رنگ‌ها و بافت‌ها مشهود است.

criteria [اسم]
اجرا کردن

معیارها

Ex: The hiring criteria include relevant experience , education , and a positive attitude .

معیارهای استخدام شامل تجربه مرتبط، تحصیلات و نگرش مثبت می‌شود.

liking [اسم]
اجرا کردن

علاقه

Ex: The children showed a liking for the new teacher because she made learning fun .

کودکان علاقه‌ای به معلم جدید نشان دادند زیرا او یادگیری را سرگرم‌کننده کرد.

tendency [اسم]
اجرا کردن

طبع

Ex: There is a growing tendency among consumers to prefer eco-friendly products .
اجرا کردن

متناوباً

Ex: You can purchase the product online , or alternatively , visit the store in person .

شما می‌توانید محصول را به صورت آنلاین خریداری کنید، یا به عنوان گزینه دیگر، به صورت حضوری از فروشگاه دیدن کنید.

to please [فعل]
اجرا کردن

خشنود کردن

Ex: The teacher adjusted her teaching style to please her students and keep them engaged .

معلم سبک تدریس خود را برای خوشحال کردن دانش‌آموزان و نگه داشتن آن‌ها درگیر تنظیم کرد.

instead [قید]
اجرا کردن

در عوض

Ex: We had to cancel our trip due to the weather , so we watched a movie instead .

ما مجبور شدیم سفرمان را به دلیل آب و هوا لغو کنیم، بنابراین به جای آن یک فیلم تماشا کردیم.

اجرا کردن

بی‌احترامی کردن

Ex: She had disrespected the traditions during the ceremony .
to die [فعل]
اجرا کردن

برای کسی یا چیزی بی‌تابی کردن

Ex: I 'm dying for a cup of coffee right now .

من دارم می‌میرم برای یک فنجان قهوه همین حالا.