فهرست واژگان سطح B2 - تغییرات

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد تغییر، مانند "بهبود"، "کاهش"، "مشارکت"، و غیره، آماده شده برای زبان آموزان سطح B2 را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح B2
اجرا کردن

دلیل چیزی بودن

Ex:

مدیریت ضعیف زمان می‌تواند دلیل از دست دادن مهلت‌ها باشد.

to alter [فعل]
اجرا کردن

تغییر دادن

Ex: Last year , the company altered its marketing strategy to reach a wider audience .

سال گذشته، شرکت استراتژی بازاریابی خود را تغییر داد تا به مخاطبان گسترده‌تری دست یابد.

to arise [فعل]
اجرا کردن

پدید آمدن

Ex: It was only when the sun set that the need for additional lighting arose in the outdoor event .

فقط زمانی که خورشید غروب کرد، نیاز به روشنایی اضافی در رویداد فضای باز به وجود آمد.

to boost [فعل]
اجرا کردن

تقویت کردن

Ex: The recent upgrade to the software will boost its performance and reliability .

ارتقاء اخیر نرم‌افزار، عملکرد و قابلیت اطمینان آن را افزایش خواهد داد.

to build up [فعل]
اجرا کردن

گسترش یافتن

Ex: The excitement is starting to build up as the concert date approaches .

هیجان شروع به افزایش می‌کند با نزدیک شدن به تاریخ کنسرت.

to climb [فعل]
اجرا کردن

افزایش یافتن

Ex: As the economy improved , employment rates started to climb .

با بهبود اقتصاد، نرخ اشتغال شروع به افزایش کرد.

اجرا کردن

تأثیر داشتن

Ex: His hard work contributed to the project 's success .

سخت‌کوشی او به موفقیت پروژه کمک کرد.

اجرا کردن

نقش (در رسیدن به چیزی)

Ex: Her many years of service and contributions have helped make our organization what it is today .

سال‌های طولانی خدمت و همکاری او به ساختن سازمان ما آنچه که امروز هست کمک کرده است.

to decline [فعل]
اجرا کردن

کاهش یافتن

Ex: Demand was declining as the market shifted toward alternative products .

تقاضا در حال کاهش بود در حالی که بازار به سمت محصولات جایگزین تغییر می‌کرد.

to enhance [فعل]
اجرا کردن

بهبود بخشیدن

Ex: Training programs are designed to enhance employees ' skills and performance .

برنامه‌های آموزشی برای بهبود مهارت‌ها و عملکرد کارکنان طراحی شده‌اند.

to extend [فعل]
اجرا کردن

بسط دادن

Ex: The artist was extending the canvas to create a larger painting .

هنرمند در حال گسترش بوم بود تا نقاشی بزرگتری ایجاد کند.

اجرا کردن

صاف کردن

Ex: She straightened the hose before watering the garden , ensuring the water flowed smoothly without obstruction .

او قبل از آبیاری باغ شلنگ را صاف کرد، تا آب بدون مانع به راحتی جریان یابد.

to gain [فعل]
اجرا کردن

افزایش یافتن

Ex: The real estate market continues to gain in value .

بازار املاک همچنان در حال افزایش ارزش است.

to jump [فعل]
اجرا کردن

ناگهان افزایش یافتن

Ex: With the sudden surge in demand , housing prices in the city jumped by 15 % in a matter of weeks .

با افزایش ناگهانی تقاضا، قیمت مسکن در شهر در عرض چند هفته 15٪ جهش کرد.

to lower [فعل]
اجرا کردن

کم شدن

Ex: The temperature outside is gradually lowering as evening approaches .

دمای بیرون به تدریج کاهش می‌یابد با نزدیک شدن شب.

to modify [فعل]
اجرا کردن

تغییر دادن

Ex: The software developer must modify the code to address a minor bug in the program .

توسعه‌دهنده نرم‌افزار باید کد را تغییر دهد تا یک اشکال جزئی در برنامه را برطرف کند.

to mount [فعل]
اجرا کردن

بالا رفتن (تدریجی)

Ex: With persistent efforts , the company saw its profits gradually mount over the fiscal year .

با تلاش‌های مداوم، شرکت شاهد بود که سود آن به تدریج در طول سال مالی افزایش یافت.

to multiply [فعل]
اجرا کردن

به طرز چشمگیری افزایش دادن

Ex: The team 's success can multiply their chances of winning the championship .

موفقیت تیم می‌تواند شانس آنها برای قهرمانی را چند برابر کند.

to recover [فعل]
اجرا کردن

دوباره به‌ حالت عادی برگشتن

Ex: The economy is expected to recover in the next few years .

انتظار می‌رود اقتصاد در چند سال آینده بهبود یابد.

to trigger [فعل]
اجرا کردن

موجب شدن

Ex: A sudden change in weather conditions can trigger a cascade of flight cancellations at airports .

تغییر ناگهانی شرایط آب و هوایی می‌تواند موجب لغو زنجیره‌ای پروازها در فرودگاه‌ها شود.

expansion [اسم]
اجرا کردن

گسترش

Ex: The city is undergoing rapid expansion with new housing developments .

شهر در حال تجربه گسترش سریع با توسعه‌های مسکونی جدید است.

implication [اسم]
اجرا کردن

پیامد

Ex: The implications of the new law could affect many small businesses .

پیامدهای قانون جدید می‌تواند بر بسیاری از کسب‌وکارهای کوچک تأثیر بگذارد.

means [اسم]
اجرا کردن

وسیله

Ex: Saving and investing wisely are effective means to secure financial stability .

پس‌انداز و سرمایه‌گذاری عاقلانه روش‌های مؤثری برای تضمین ثبات مالی هستند.

outcome [اسم]
اجرا کردن

نتیجه

Ex: Proper planning and execution can greatly influence the outcome of any endeavor .

برنامه‌ریزی و اجرای مناسب می‌تواند به شدت بر نتیجه هر تلاشی تأثیر بگذارد.

product [اسم]
اجرا کردن

ثمره

Ex: Her fluency in multiple languages is a product of living in different countries throughout her childhood .

تسلط او به چند زبان محصول زندگی در کشورهای مختلف در دوران کودکی است.

reduction [اسم]
اجرا کردن

کاهش

Ex: The government announced a reduction in taxes to stimulate economic growth .

دولت کاهش مالیات را برای تحریک رشد اقتصادی اعلام کرد.

root [اسم]
اجرا کردن

منشأ

Ex: The therapist helped her uncover the root of her anxiety , which was tied to past experiences .

درمانگر به او کمک کرد تا ریشه اضطرابش را که به تجربیات گذشته مرتبط بود، کشف کند.

responsible [صفت]
اجرا کردن

مسبب

Ex: The heavy rain was responsible for the flooding in the area .

باران شدید مسئول سیل در منطقه بود.

اجرا کردن

در نتیجه

Ex: The project timeline was poorly managed , and consequently , the team struggled to meet crucial milestones .

زمان‌بندی پروژه به بدی مدیریت شد، و در نتیجه، تیم برای رسیدن به نقاط عطف کلیدی تلاش کرد.

اجرا کردن

به‌طور فزاینده

Ex: The use of renewable energy sources is becoming increasingly popular .

استفاده از منابع انرژی تجدیدپذیر به طور فزاینده‌ای محبوب می‌شود.

اجرا کردن

سرنوشت‌ساز

Ex: Moving to a new city can be a life-changing opportunity for personal growth .

انتقال به یک شهر جدید می‌تواند یک فرصت تغییر دهنده زندگی برای رشد شخصی باشد.

significant [صفت]
اجرا کردن

قابل توجه

Ex: The student 's research findings were significant enough to be published in a prestigious journal .

یافته‌های تحقیقاتی دانشجو به اندازه‌ای مهم بودند که در یک مجله معتبر منتشر شوند.

اجرا کردن

به‌طور قابل‌ ملاحظه‌ای

Ex: The road conditions have worsened significantly due to the storm .

شرایط جاده به دلیل طوفان به طور قابل توجهی بدتر شده است.

following [حرف اضافه]
اجرا کردن

پیرو

Ex:

اولین نمایش فیلم یک موفقیت بزرگ بود، با یک رویداد فرش قرمز پس از نمایش.

hence [قید]
اجرا کردن

از این رو

Ex: The weather forecast predicted a snowstorm ; hence , schools were closed for the day .

پیش‌بینی هوا طوفان برف را پیش‌بینی کرد؛ بنابراین، مدارس برای آن روز تعطیل بودند.

thus [قید]
اجرا کردن

بنابراین

Ex: The market demand for renewable energy sources is increasing ; thus , more companies are investing in sustainable technologies .

تقاضای بازار برای منابع انرژی تجدیدپذیر در حال افزایش است؛ بنابراین، شرکت‌های بیشتری در فناوری‌های پایدار سرمایه‌گذاری می‌کنند.

to inspire [فعل]
اجرا کردن

انگیزه بخشیدن

Ex: Reading about successful entrepreneurs inspires her to start her own business .

خواندن درباره کارآفرینان موفق او را الهام می‌بخشد تا کسب‌وکار خود را شروع کند.

ground zero [اسم]
اجرا کردن

کانون شروع فعالیت

Ex: The company 's decision to relocate its headquarters marked ground zero for their expansion into international markets .

تصمیم شرکت برای انتقال مقر اصلی خود، نقطه صفر را برای گسترش به بازارهای بین‌المللی نشانه گذاری کرد.