فهرست واژگان سطح B2 - تغییرات
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد تغییر، مانند "بهبود"، "کاهش"، "مشارکت"، و غیره، آماده شده برای زبان آموزان سطح B2 را یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to serve as the reason for a particular occurrence or outcome

دلیل چیزی بودن, عامل چیزی بودن
هوای طوفانی میتواند دلیل تأخیر در پرواز ما باشد.
to cause something to change

تغییر دادن, عوض کردن، دگرگون کردن
پس از دریافت بازخورد، او تصمیم گرفت ارائه خود را تغییر دهد تا جذابتر شود.
to begin to exist or become noticeable

پدید آمدن, به وجود آمدن
هنگامی که شرکت از مهلت قریبالوقوع برای راهاندازی محصول آگاه شد، احساس فوریت پدید آمد.
to increase or improve the progress, growth, or success of something

تقویت کردن, بهبود بخشیدن
دولت برنامهریزی کرده است که با سرمایهگذاری در زیرساختها، اقتصاد را تقویت کند.
to become more powerful, intense, or larger in quantity

گسترش یافتن, افزایش یافتن
اعتماد به نفس تمایل به افزایش دارد وقتی که به اهداف کوچک دست مییابید.
to increase in terms of amount, value, intensity, etc.

افزایش یافتن, بالا رفتن
با افزایش تقاضا برای خدمات آنلاین، استفاده از اینترنت به طور قابل توجهی افزایش یافت.
to be one of the causes or reasons that helps something happen

تأثیر داشتن, نقش داشتن، موجب شدن
بازخورد مشتریان به بهبود محصول کمک کرد.
someone or something's role in achieving a specific result, particularly a positive one

نقش (در رسیدن به چیزی)
دانش آموزان بر اساس مشارکتهای که در بحثها و پروژههای کلاسی انجام میدهند ارزیابی میشوند.
to reduce in amount, size, intensity, etc.

کاهش یافتن, پایین آمدن
با تغییر آب و هوا، دما در ماههای زمستان تمایل به کاهش دارد.
to better or increase someone or something's quality, strength, value, etc.

بهبود بخشیدن, ارتقا دادن
ورزش منظم میتواند تقویت کند تناسب اندام و سلامت کلی را.
to enlarge or lengthen something

بسط دادن, گسترش دادن
کارگران ساختمانی در حال گسترش جاده برای بهبود جریان ترافیک هستند.
to extend or move something in one direction without any bends or curves

صاف کردن
کشاورز تیرکهای حصار را صاف کرد و آنها را در یک ردیف عالی در امتداد مرز مزرعه مرتب کرد.
(of currencies, prices, etc.) to increase in value

افزایش یافتن, بالا رفتن
قیمت کالاهای ضروری به دلیل تقاضا شروع به افزایش کرده است.
(particularly of a price, rate, etc.) to increase sharply

ناگهان افزایش یافتن
پس از انتشار محصول بسیار مورد انتظار، تقاضای مصرفکننده باعث افزایش 30 درصدی فروش شد.
to decrease in degree, amount, quality, or strength

کم شدن, کاهش یافتن، پایین رفتن
شدت بحث شروع به کاهش کرد وقتی که هر دو طرف شروع به آرام شدن کردند.
to make minor changes to something so that it is more suitable or better

تغییر دادن, اصلاح کردن
مهندسان نیاز دارند طراحی را کمی تغییر دهند تا عملکرد ماشین را بهبود بخشند.
to gradually rise or increase

بالا رفتن (تدریجی)
با گذشت هر روز، هیجان شروع به افزایش کرد زیرا رویداد مورد انتظار نزدیکتر میشد.
to significantly increase in quantity

به طرز چشمگیری افزایش دادن, چندبرابر کردن
هنگامی که شرایط مساعد باشد، محصولات میتوانند به سرعت تکثیر شوند.
to become normal again after a period of difficulty

دوباره به حالت عادی برگشتن
جامعه با هم کار کردند تا پس از فاجعه طبیعی بهبود یابند.
to cause something to happen

موجب شدن, سبب شدن
خبر غیرمنتظره درباره ادغام، باعث تحریک افزایش قیمت سهام شد.
an increase in the amount, size, importance, or degree of something

گسترش, توسعه
گسترش بزرگراه تراکم ترافیک را کاهش خواهد داد.
a possible consequence that something can bring about

پیامد, نتیجه احتمالی
او پیامدهای انتخاب خود برای نقل مکان به یک شهر جدید را درک کرد.
a way, system, object, etc. through which one can achieve a goal or accomplish a task

وسیله, شیوه، راه
سخت کوشی و عزم راسخ وسایل ضروری برای دستیابی به موفقیت هستند.
the result or consequence of a situation, event, or action

نتیجه, پیامد
مطالعه سخت معمولاً به نتیجه مثبت در امتحانات منجر میشود.
a thing or person resulted from something particular

ثمره, نتیجه
رکود اقتصادی فعلی محصول عوامل جهانی مختلف است.
a decline in amount, degree, etc. of a particular thing

کاهش
ورزش منظم و رژیم غذایی سالم میتواند منجر به کاهش سطح کلسترول شود.
the primary cause of something

منشأ, عامل
شرکت یک تحلیل دقیق انجام داد تا ریشه مشکلات مالی که بر عملکردشان تأثیر میگذارد را تعیین کند.
being the main cause of something

مسبب, موجب، عامل، باعث
سیمکشی معیوب مسئول آتشسوزی تشخیص داده شد.
used to indicate a logical result or effect

در نتیجه
او نشانههای هشداردهنده فرسودگی شغلی را نادیده گرفت و در نتیجه، سلامت کلی او آسیب دید.
in a manner that is gradually growing in degree, extent, or frequency over time

بهطور فزاینده
با گذشت هر روز، هوا به طور فزایندهای سردتر میشود.
so impactful that can change someone's life

سرنوشتساز, متحولکننده
شرکت در آن کنفرانس برای او تجربهای زندگیساز بود.
important or great enough to be noticed or have an impact

قابل توجه, مهم
مشارکتهای او در پروژه برای دستیابی به موفقیت آن مهم بود.
to a noticeable or considerable extent

بهطور قابل ملاحظهای, بهطور چشمگیر
سلامت او به طور قابل توجهی پس از درمان جدید بهبود یافته است.
used to indicate what happens as a result of something

پیرو, بهدنبال، در نتیجه، پس از
کنسرت با یک اجرای اضافه به پایان رسید و گروه سه آهنگ دیگر را به دنبال درخواست تماشاگران اجرا کرد.
used to say that one thing is a result of another

از این رو, بنابراین
پرواز تأخیر داشت، بنابراین مجبور شدند پرواز اتصالی خود را دوباره برنامهریزی کنند.
used to introduce a result based on the information or actions that came before

بنابراین, بدین ترتیب
او قطار آخر را از دست داد؛ بنابراین، مجبور شد یک وسیله حمل و نقل جایگزین برای رسیدن به مقصد خود پیدا کند.
to fill someone with the desire or motivation to do something, especially something creative or positive

انگیزه بخشیدن, الهام بخشیدن
شاهکار هنرمند دیگران را برای کشف خلاقیت خود الهام میبخشد.
the initial stage or place in which a significant event or activity happens or starts

کانون شروع فعالیت, مرکز شروع, مرحله اولیه
مراسم کلنگزنی نقطه شروع ساخت بال جدید بیمارستان بود.