فهرست واژگان سطح B2 - آب‌وهوا

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد آب و هوا، مانند "منطقه ای"، "بی هوا"، "بی ابر" و غیره، که برای زبان آموزان سطح B2 آماده شده است را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح B2
to flash [فعل]
اجرا کردن

تابیدن

Ex: The headlights of the car flashed briefly as it passed by .

چراغ‌های ماشین به‌طور مختصر درخشیدند در حالی که می‌گذشت.

humidity [اسم]
اجرا کردن

رطوبت

Ex: High humidity can sometimes exacerbate respiratory issues for sensitive individuals .

رطوبت بالا گاهی می‌تواند مشکلات تنفسی را برای افراد حساس تشدید کند.

airless [صفت]
اجرا کردن

خفه (هوا)

Ex: The poorly ventilated gym became uncomfortably airless during peak hours .

سالن ورزشی با تهویه ضعیف در ساعات اوج به طور ناراحت کننده‌ای بی هوا شد.

seasonal [صفت]
اجرا کردن

فصلی

Ex: The clothing store stocked up on seasonal winter coats and scarves .

فروشگاه لباس، کت‌های زمستانی و شال‌های فصلی را انبار کرد.

falling [صفت]
اجرا کردن

روبه‌کاهش

Ex:

کاهش قابل توجهی در علاقه به رسانه‌های سنتی در میان مخاطبان جوان مشاهده شده است.

rising [صفت]
اجرا کردن

درحال‌افزایش

Ex:

او با نزدیک شدن به ضرب‌الاجل، فشار رو به افزایش را احساس کرد.

changeable [صفت]
اجرا کردن

متغیر

Ex: Her mood was changeable , going from cheerful to somber in minutes .

حالش تغییرپذیر بود، در عرض چند دقیقه از شاد به غمگین تبدیل می‌شد.

cloudless [صفت]
اجرا کردن

صاف (هوا)

Ex: The photographer captured breathtaking landscapes under a vast , cloudless expanse .

عکاس مناظر نفس‌گیر را زیر آسمانی وسیع و بی‌ابر ثبت کرد.

heavy [صفت]
اجرا کردن

گرفته (آسمان)

Ex: We drove through heavy skies on our way home from the beach .

ما از زیر آسمان‌های سنگین در راه بازگشت از ساحل رانندگی کردیم.

regional [صفت]
اجرا کردن

منطقه‌ای

Ex: The regional economy depends heavily on agriculture and tourism .

اقتصاد منطقه‌ای به شدت به کشاورزی و گردشگری وابسته است.

stable [صفت]
اجرا کردن

پایدار

Ex: Prices for essential goods have remained stable despite inflation in other sectors .

قیمت کالاهای اساسی علیرغم تورم در سایر بخش‌ها پایدار باقی مانده است.

steady [صفت]
اجرا کردن

ثابت

Ex: His income has remained steady throughout the economic downturn .
tropical [صفت]
اجرا کردن

گرمسیری

Ex: The tropical weather in the Amazon rainforest supports a diverse array of plant and animal species .

آب و هوای استوایی در جنگل بارانی آمازون از طیف متنوعی از گونه‌های گیاهی و جانوری پشتیبانی می‌کند.

windless [صفت]
اجرا کردن

آرام (هوا)

Ex: During the early morning , the air was windless , making the hot day ahead seem even more oppressive .

در صبح زود، هوا بی‌باد بود، که روز گرم پیش رو را حتی بیشتر خفقان‌آور می‌کرد.

chill [اسم]
اجرا کردن

سرما

Ex: There was a noticeable chill in the air as winter approached .

با نزدیک شدن زمستان، سرمای محسوسی در هوا بود.

warmth [اسم]
اجرا کردن

گرما

Ex: He rubbed his hands together , savoring the warmth of the fireplace .

او دست‌هایش را به هم مالید و از گرمای شومینه لذت برد.

frostbite [اسم]
اجرا کردن

یخ‌زدگی

Ex: Symptoms of frostbite include redness followed by pale or grayish skin .

علائم سرمازدگی شامل قرمزی و به دنبال آن پوست رنگ پریده یا مایل به خاکستری می‌شود.

frosty [صفت]
اجرا کردن

یخبندان (آب‌وهوا)

Ex: The car windows were frosty and hard to scrape .

شیشه‌های ماشین یخ‌زده بودند و خراشیدنشان سخت بود.

heatstroke [اسم]
اجرا کردن

گرمازدگی

Ex: He collapsed from heatstroke while working in the sun for hours .

او از گرمازدگی در حالی که ساعت‌ها زیر آفتاب کار می‌کرد، از پا افتاد.

dry season [اسم]
اجرا کردن

دوره کم‌باران

Ex: Farmers often plan their planting schedules around the dry season .

کشاورزان اغلب برنامه‌های کاشت خود را حول فصل خشک برنامه‌ریزی می‌کنند.

dust storm [اسم]
اجرا کردن

طوفان شن

Ex: Drivers on the highway pulled over to wait out the dust storm , unable to see more than a few feet ahead .

رانندگان در بزرگراه برای انتظار کشیدن طوفان گرد و غبار توقف کردند، قادر به دیدن بیش از چند فوت جلو نبودند.

flooding [اسم]
اجرا کردن

آب‌گرفتگی

Ex: The town 's flood defenses were overwhelmed by the rapid onset of flooding .

دفاع‌های سیلاب شهر توسط شروع سریع سیلاب تحت الشعاع قرار گرفت.

frost [اسم]
اجرا کردن

یخبندان

Ex: The frost made the air feel crisp and refreshing as they walked outside .

یخبندان هوا را ترد و طراوت بخش کرد در حالی که آنها بیرون راه می رفتند.

mist [اسم]
اجرا کردن

مه

Ex: The headlights of cars were diffused by the dense mist on the highway .

چراغ‌های جلو ماشین‌ها توسط مه غلیظ در بزرگراه پخش شدند.

rainbow [اسم]
اجرا کردن

رنگین‌کمان

Ex: The children were excited to see a rainbow after the storm .

بچه‌ها از دیدن رنگین‌کمان بعد از طوفان هیجان‌زده بودند.

tsunami [اسم]
اجرا کردن

سونامی

Ex: Survivors of the tsunami recounted stories of the overwhelming power and speed of the waves .

بازماندگان سونامی داستان‌هایی از قدرت و سرعت خیره‌کننده امواج را بازگو کردند.

typhoon [اسم]
اجرا کردن

طوفان گرمسیری

Ex: The typhoon disrupted air travel , forcing the cancellation of many flights .

توفان سفرهای هوایی را مختل کرد و منجر به لغو بسیاری از پروازها شد.

اجرا کردن

باران شدید باریدن

Ex: I got completely drenched when it started raining cats and dogs on my way home .
shadow [اسم]
اجرا کردن

سایه

Ex: The shadow on the wall resembled a monster , making him feel scared .

سایه روی دیوار شبیه به یک هیولا بود، که باعث شد او احساس ترس کند.

overcast [صفت]
اجرا کردن

گرفته (آب‌و‌هوا یا آسمان)

Ex: The morning dawned gray and overcast , casting a gloomy mood over the city .

صبح خاکستری و ابری طلوع کرد و حال و هوای غمگینی بر شهر افکند.

thunderbolt [اسم]
اجرا کردن

آذرخش

Ex: The thunderbolt knocked out power to the entire neighborhood during the storm .

صاعقه در طول طوفان برق تمام محله را قطع کرد.