فهرست واژگان سطح B2 - افعال دوکلمه‌ای

در اینجا برخی از افعال عبارتی انگلیسی مانند "back down"، "believe in"، "bring on" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای زبان آموزان سطح B2 آماده شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح B2
to ask for [فعل]
اجرا کردن

درخواست صحبت با کسی را کردن

Ex: She asked for you earlier ; she wanted to discuss the project .

او قبلاً درخواست کرده بود که شما را ببیند؛ می‌خواست در مورد پروژه بحث کند.

اجرا کردن

تسلیم شدن

Ex: The protesters vowed not to back down until their demands were met .

معترضان قسم خوردند که تا برآورده شدن خواسته‌هایشان کوتاه نیایند.

اجرا کردن

ایمان داشتن

Ex: We should all believe in the power of kindness to make the world a better place .

همه ما باید به قدرت مهربانی باور داشته باشیم تا دنیا را به جای بهتری تبدیل کنیم.

to bring on [فعل]
اجرا کردن

موجب شدن

Ex: He was suffering from stress brought on by overwork .

او از استرس ناشی از کار زیاد رنج می‌برد.

to bring up [فعل]
اجرا کردن

مطرح کردن

Ex: She always brings up her hometown in conversations .

او همیشه در مکالمات به یاد می‌آورد زادگاهش را.

to call off [فعل]
اجرا کردن

لغو کردن

Ex: We might need to call off the picnic if it keeps raining .

ممکن است مجبور شویم پیکنیک را لغو کنیم اگر باران ادامه یابد.

to catch up [فعل]
اجرا کردن

رسیدن

Ex: The car accelerated, trying to catch up with the speeding motorcycle.

ماشین شتاب گرفت، سعی در رسیدن به موتورسیکلتی که با سرعت می‌رفت داشت.

to cheer up [فعل]
اجرا کردن

شاد شدن

Ex: Whenever I hear that song , I ca n't help but cheer up .

هر وقت که آن آهنگ را می‌شنوم، نمی‌توانم جلو خوشحال شدن خود را بگیرم.

to clean up [فعل]
اجرا کردن

تمیز کردن

Ex:

بعد از مهمانی، همه برای تمیز کردن تزئینات و غذای باقی مانده کمک کردند.

اجرا کردن

اتفاقی مواجه شدن

Ex: While researching for my project , I came across an interesting article that provided valuable insights .

در حین تحقیق برای پروژه‌ام، به مقاله‌ای جالب برخوردم که بینش‌های ارزشمندی ارائه می‌کرد.

to come up [فعل]
اجرا کردن

مطرح شدن

Ex: Her name came up when we were discussing potential team leaders .

اسمش مطرح شد وقتی که در مورد رهبران تیم بالقوه بحث می‌کردیم.

to drop by [فعل]
اجرا کردن

ناگهان به ملاقات کسی رفتن

Ex: I 'll be in the area later ; can I drop by your place for a quick chat ?

بعداً در آن حوالی خواهم بود؛ می‌توانم برای یک گفتگوی سریع به شما سر بزنم؟

to eat out [فعل]
اجرا کردن

در رستوران غذا خوردن

Ex: Instead of packing lunch , they decided to eat out and try the nearby cafes .

به جای بسته‌بندی ناهار، آن‌ها تصمیم گرفتند بیرون غذا بخورند و کافه‌های نزدیک را امتحان کنند.

to end up [فعل]
اجرا کردن

کار به جایی رسیدن

Ex: Sometimes life takes unexpected turns , and you might end up in a career you had n't initially considered .

گاهی زندگی چرخش‌های غیرمنتظره‌ای دارد، و ممکن است به پایان برسید در شغلی که در ابتدا در نظر نگرفته بودید.

اجرا کردن

متلاشی شدن

Ex: The neglected vintage car , left in the elements for decades , eventually began to fall apart , rusting and deteriorating .

ماشین قدیمی نادیده گرفته شده، که برای دهه‌ها در معرض عناصر طبیعی رها شده بود، در نهایت شروع به از هم پاشیدن کرد، زنگ زد و خراب شد.

اجرا کردن

حل و فصل کردن

Ex: Students often collaborate to figure out challenging assignments during group projects .

دانش‌آموزان اغلب برای یافتن پاسخ تکالیف چالش‌برانگیز در پروژه‌های گروهی همکاری می‌کنند.

to fill in [فعل]
اجرا کردن

جای کسی را موقتاً پر کردن

Ex:

مدیر در تعطیلات است، بنابراین به کسی نیاز دارم که جای او را پر کند و در این مدت بر پروژه‌های تیم نظارت داشته باشد.

اجرا کردن

رابطه خوبی باهم داشتن

Ex:

من با همکارانم در شغل قبلی‌ام خوب کنار می‌آمدم.

اجرا کردن

اهدا کردن

Ex:

عمه‌ام مبلمان قدیمی خود را به یک خانواده نیازمند بخشید.

to go over [فعل]
اجرا کردن

کامل بازبینی کردن

Ex: The teacher asked the students to go over their homework assignments .

معلم از دانش‌آموزان خواست که تکالیف خود را مرور کنند.

to hang on [فعل]
اجرا کردن

دست نگه داشتن

Ex: She told her friend to hang on while she finished a quick task .

او به دوستش گفت صبر کند در حالی که او یک کار سریع را تمام می‌کرد.

to hang out [فعل]
اجرا کردن

با دیگران بیرون رفتن

Ex: They often hang out by the beach during the summer .

آنها اغلب در تابستان وقت می‌گذرانند در کنار ساحل.

اجرا کردن

از قلم انداختن

Ex: The teacher left out my essay from the grading stack , resulting in a delay in receiving my feedback .

معلم مقاله مرا از پشته نمره‌دهی حذف کرد، که منجر به تأخیر در دریافت بازخورد من شد.

to make out [فعل]
اجرا کردن

فهمیدن

Ex: She struggled to make out the meaning of the complex instructions .

او برای فهمیدن معنای دستورالعمل‌های پیچیده تلاش کرد.

اجرا کردن

فوت شدن

Ex: We were saddened to hear that the town 's oldest resident passed away at the age of 105 .

ما از شنیدن اینکه قدیمی‌ترین ساکن شهر در سن 105 سالگی درگذشت، متأسف شدیم.

to put off [فعل]
اجرا کردن

به تعویق انداختن

Ex:

مراسم راه‌اندازی به دلیل مشکلات فنی به تعویق افتاد.

to rule out [فعل]
اجرا کردن

غیرممکن دانستن

Ex:

آن‌ها به دلیل نگرانی‌های ایمنی تصمیم گرفتند برخی مواد شیمیایی را حذف کنند.

to see to [فعل]
اجرا کردن

مسئولیت چیزی را پذیرفتن

Ex: I need to see to the repairs in the house .

من باید به تعمیرات خانه رسیدگی کنم.

to show up [فعل]
اجرا کردن

حضور یافتن

Ex: The volunteers showed up early to help set up for the community event .

داوطلب‌ها زود رسیدند تا در آماده‌سازی برای رویداد جامعه کمک کنند.

to sort out [فعل]
اجرا کردن

دسته‌بندی کردن

Ex:

او نیاز داشت قبل از روشن کردن ماشین لباسشویی لباس‌ها را مرتب کند.

اجرا کردن

دور انداختن

Ex: They were reluctant to throw away sentimental belongings .

آنها تمایلی به دور انداختن وسایل احساسی نداشتند.

اجرا کردن

رد کردن

Ex: The landlord turned down the rent increase , mindful of tenant affordability .

صاحبخانه با توجه به توانایی مالی مستاجر، افزایش اجاره را رد کرد.

to put in [فعل]
اجرا کردن

صحبت دیگری را قطع کردن

Ex: During the discussion , Lisa felt compelled to put in and share her experience .

در طول بحث، لیزا احساس کرد مجبور است قطع کند و تجربه خود را به اشتراک بگذارد.

to wipe out [فعل]
اجرا کردن

پاک کردن

Ex: The campaign against drug abuse hopes to wipe out addiction from our society .

کمپین علیه سوء مصرف مواد مخدر امیدوار است اعتیاد را از جامعه ما ریشه‌کن کند.

to pile up [فعل]
اجرا کردن

انباشتن

Ex:

می‌توانی آن کتاب‌ها را در گوشه روی هم بچینی؟

to put out [فعل]
اجرا کردن

خاموش کردن (آتش یا شعله)

Ex: He forgot to put out his cigarette , causing a small burn on the carpet .

او فراموش کرد که سیگارش را خاموش کند، که باعث سوختگی کوچکی روی فرش شد.

اجرا کردن

فرار کردن

Ex: The prisoner attempted to break away from the guards during the chaos .

زندانی در میان آشوب سعی کرد از نگهبان‌ها فرار کند.

to root for [فعل]
اجرا کردن

هوادار بودن

Ex: We 'll always root for you in your endeavors and challenges .

ما همیشه در تلاش‌ها و چالش‌های شما حامی شما خواهیم بود.

اجرا کردن

با حس خاصی مکانی را ترک کردن

Ex: After visiting the museum , I came away with a deep appreciation for art history .

بعد از بازدید از موزه، با قدردانی عمیقی از تاریخ هنر رفتم.

to fly into [فعل]
اجرا کردن

پر شدن (از احساس خاصی)

Ex: She flew into a panic when she realized she had lost her wallet .

وقتی متوجه شد که کیف پولش را گم کرده است دچار وحشت شد.

اجرا کردن

پنهان کردن

Ex: The detective carefully stashed away the evidence to ensure its confidentiality .

کارآگاه با دقت شواهد را پنهان کرد تا محرمانه بودن آن را تضمین کند.

اجرا کردن

به نفع خود استفاده کردن

Ex: She wanted to capitalize on her recent success by starting her own business .

او می‌خواست از موفقیت اخیر خود استفاده کند و کسب‌وکار خود را راه‌اندازی کند.

to pick up [فعل]
اجرا کردن

برداشتن

Ex: I need to pick up my dry cleaning before the shop closes .

من باید خشکشویی‌ام را قبل از بسته شدن مغازه بردارم.