واژگان ضروری برای TOEFL - دنیای کسب و کار

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره دنیای کسب و کار، مانند "آژانس"، "صنعت"، "شرکت" و غیره را که برای آزمون TOEFL مورد نیاز است، یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان ضروری برای TOEFL
marketplace [اسم]
اجرا کردن

معاملات بازرگانی

Ex:

محصول شرکت به سرعت در بازار جهانی محبوبیت یافت.

commerce [اسم]
اجرا کردن

تجارت

Ex: The treaty aimed to facilitate commerce by reducing tariffs and streamlining customs procedures .

معاهده با هدف تسهیل تجارت از طریق کاهش تعرفه‌ها و ساده‌سازی رویه‌های گمرکی انجام شد.

commercial [صفت]
اجرا کردن

تجاری

Ex: Commercial shipping companies transport goods across national and international borders .
industry [اسم]
اجرا کردن

صنعت

Ex:

فناوری صنعت سرگرمی را متحول کرده است.

enterprise [اسم]
اجرا کردن

شرکت

Ex: The government provides incentives and support for small enterprise development .

دولت مشوق‌ها و حمایت‌هایی برای توسعه کسب‌وکارهای کوچک فراهم می‌کند.

corporation [اسم]
اجرا کردن

شرکت‌سهامی

Ex: Shareholders met to discuss the future direction of the corporation .

سهامداران برای بحث در مورد جهت آینده شرکت گرد هم آمدند.

اجرا کردن

بخش منابع انسانی (شرکت، سازمان و غیره)

Ex: The company is expanding , so human resources is recruiting more staff .

شرکت در حال گسترش است، بنابراین منابع انسانی در حال استخدام نیروی بیشتر است.

corporate [صفت]
اجرا کردن

شرکتی

Ex: They developed a corporate strategy to expand into international markets .

آن‌ها یک استراتژی شرکتی برای گسترش به بازارهای بین‌المللی توسعه دادند.

start-up [اسم]
اجرا کردن

شرکت نوپا

Ex: They pitched their start-up idea to investors .

آنها ایده استارتاپ خود را به سرمایه‌گذاران ارائه دادند.

اجرا کردن

دفتر مرکزی

Ex: They held the annual shareholders ' meeting at the company 's headquarters .

آنها جلسه سالانه سهامداران را در ستاد مرکزی شرکت برگزار کردند.

franchise [اسم]
اجرا کردن

حق امتیاز

Ex: He opened a franchise of a well-known pizza chain downtown .

او یک فرانچایز از یک زنجیره پیتزای معروف در مرکز شهر باز کرد.

venture [اسم]
اجرا کردن

معامله قماری

Ex: Entering the fashion industry was a bold venture for them .

ورود به صنعت مد یک کار تجاری جسورانه برای آنها بود.

strategy [اسم]
اجرا کردن

راهبرد

Ex: A strong strategy is needed to expand the business .
اجرا کردن

تولید کردن

Ex: The brewery manufactures a variety of beers , ranging from lagers to ales .

کارخانه آبجوسازی انواع آبجوها را از لاگر تا ایل تولید می‌کند.

machinery [اسم]
اجرا کردن

ماشین‌آلات

Ex: The factory was filled with heavy machinery , each performing a specific function in the production line .

کارخانه پر از ماشین‌آلات سنگین بود، هر کدام عملکرد خاصی در خط تولید داشتند.

workshop [اسم]
اجرا کردن

کارگاه

Ex: He visited the automotive workshop to get his car serviced .
اجرا کردن

حاشيه سود

Ex: The retail industry operates on thin profit margins , requiring careful management of expenses and inventory .

صنعت خرده‌فروشی با حاشیه سود نازک کار می‌کند و نیازمند مدیریت دقیق هزینه‌ها و موجودی است.

earnings [اسم]
اجرا کردن

درآمد

Ex: The athlete 's endorsement deals contributed significantly to his overall earnings .

قراردادهای حمایتی ورزشکار به طور قابل توجهی به درآمد کلی او کمک کرد.

to sponsor [فعل]
اجرا کردن

حمایت مالی کردن

Ex: Businesses often sponsor cultural festivals to gain exposure .

کسب‌وکارها اغلب جشنواره‌های فرهنگی را حمایت مالی می‌کنند تا شناخته شوند.

merger [اسم]
اجرا کردن

ادغام

Ex: Employees were anxious about potential layoffs following the merger of the two competing firms .

کارمندان نگران تعدیل نیروی احتمالی پس از ادغام دو شرکت رقیب بودند.

association [اسم]
اجرا کردن

انجمن

Ex: Her membership in the association provided valuable resources for her research .

عضویت او در انجمن منابع ارزشمندی برای تحقیقش فراهم کرد.

اجرا کردن

مدیریت

Ex: Proper administration of the vaccine requires trained healthcare professionals .

مدیریت مناسب واکسن به متخصصان مراقبت‌های بهداشتی آموزش‌دیده نیاز دارد.

اجرا کردن

اجرایی

Ex: The administrative department ensures compliance with company policies and procedures .

دپارتمان اداری اطمینان حاصل می‌کند که سیاست‌ها و رویه‌های شرکت رعایت می‌شوند.

executive [صفت]
اجرا کردن

اجرایی

Ex:

شاخه اجرایی دولت مسئول اجرای قوانین و مقررات است.

marketing [اسم]
اجرا کردن

بازاریابی

Ex: Social media has become a key tool in modern marketing .

رسانه‌های اجتماعی به ابزاری کلیدی در بازاریابی مدرن تبدیل شده‌اند.

promotion [اسم]
اجرا کردن

تبلیغ

Ex: The company invested heavily in online advertising as part of its promotion strategy for the new product launch .

شرکت به شدت در تبلیغات آنلاین به عنوان بخشی از استراتژی ترویج خود برای راه‌اندازی محصول جدید سرمایه‌گذاری کرد.

اجرا کردن

تبلیغ کردن

Ex: The charity publicized its mission to encourage donations .

خیریه مأموریت خود را برای تشویق به اهدا منتشر کرد.

to launch [فعل]
اجرا کردن

روانه بازار کردن

Ex: The company successfully launched the eco-friendly product last month .

شرکت ماه گذشته با موفقیت محصول سازگار با محیط زیست را راه‌اندازی کرد.

اجرا کردن

توزیع (محصول)

Ex: They outsourced the distribution of their goods to a third-party logistics provider .
to chair [فعل]
اجرا کردن

رئیس جلسه بودن

Ex: As the elected leader , she will chair the community organization 's board meetings .

به عنوان رهبر منتخب، او ریاست جلسات هیئت مدیره سازمان جامعه را بر عهده خواهد داشت.

اجرا کردن

مدیر ارشد فناوری

Ex: She was promoted to chief technology officer after demonstrating exceptional leadership in IT management .

او پس از نشان دادن رهبری استثنایی در مدیریت فناوری اطلاعات به مدیر ارشد فناوری ارتقا یافت.

اجرا کردن

کارآفرین

Ex: His success as an entrepreneur was driven by his ability to identify market needs .

موفقیت او به عنوان یک کارآفرین توسط توانایی او در شناسایی نیازهای بازار هدایت شد.

merchant [اسم]
اجرا کردن

تاجر

Ex: The merchant offered a variety of goods , from handcrafted jewelry to fine textiles .

تاجر انواع کالاها را ارائه می‌داد، از جواهرات دست‌ساز گرفته تا منسوجات نفیس.

اجرا کردن

مدیر ارشد مالی

Ex: The chief financial officer worked closely with other executives to develop the organization 's strategic growth initiatives .

مدیر مالی ارشد به طور نزدیک با سایر مدیران اجرایی همکاری کرد تا ابتکارات رشد استراتژیک سازمان را توسعه دهد.

اجرا کردن

مدیرعامل

Ex:

مدیر عامل با سرمایه‌گذاران ملاقات کرد تا در مورد برنامه‌های آینده بحث کند.