واژگان ضروری برای TOEFL - جهان کسب و کار
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره دنیای کسب و کار، مانند "آژانس"، "صنعت"، "شرکت" و غیره را که برای آزمون TOEFL مورد نیاز است، یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
one person or a group of people's abilities and strengths, looked at as valuable assets

سرمایه انسانی
the physical or virtual space where goods, services, and commodities are bought, sold, or exchanged, often involving various sellers and buyers

معاملات بازرگانی
فناوری روشی را که کسبوکارها در بازار جهانی فعالیت میکنند، متحول کرده است.
the act of buying and selling goods and services, particularly between countries

تجارت, دادوستد
اتاق بازرگانی یک نمایشگاه تجاری را برای ترویج کسبوکارهای محلی و تشویق تجارت در منطقه سازماندهی کرد.
a business or organization that provides services to other parties, especially by representing them in transactions

نمایندگی, آژانس
یک آژانس کاریابی، جویندگان کار را با کارفرمایان بالقوه مرتبط میکند.
related to the purchasing and selling of different goods and services

تجاری, بازرگانی
این شهر به خاطر منطقه تجاری پر جنب و جوشش معروف است.
all of the activities, companies, and people that are involved in providing a service or producing goods

صنعت
او در صنعت خودرو به عنوان مدیر تولید کار میکند.
a company

شرکت, بنگاه، مؤسسه
او پس از کسب تجربه در کار برای شرکتهای دیگر، تصمیم گرفت شرکت خود را راهاندازی کند.
a company or group of people that are considered as a single unit by law

شرکتسهامی
به عنوان یک شخصیت حقوقی، شرکت میتواند قرارداد ببندد و مالکیت داشته باشد.
(in an organization, company, etc.) a department that is in charge of hiring new employees and training them

بخش منابع انسانی (شرکت، سازمان و غیره)
منابع انسانی فرآیند پذیرش کارکنان جدید را مدیریت کرد.
involving a large company

شرکتی
a newly established company or business venture, typically characterized by its innovative approach, early-stage development, and a focus on growth

شرکت نوپا
استارتاپ به سرعت سرمایهگذاران را جذب کرد.
the place where the main offices of a large company or organization are located

دفتر مرکزی, اداره مرکزی
او در دفتر مرکزی یک شرکت چند ملیتی کار میکند.
a commercial enterprise that functions under an agreement, using the branding, systems, and products of an established company

حق امتیاز, فرانشیز
فرانچایز خدمات خود را برای شامل شدن تحویل و تهیه غذا گسترش داد.
a business activity that is mostly very risky

معامله قماری
ماجراجویی در بازارهای بینالمللی چالشبرانگیز از آب درآمد.
an organized plan made to achieve a goal

راهبرد, استراتژی
مربی قبل از مسابقه یک استراتژی جدید را مورد بحث قرار داد.
to produce products in large quantities by using machinery

تولید کردن
برای پاسخگویی به تقاضا، کارخانه هر ماه هزاران خودرو تولید میکند.
machines, especially large ones, considered collectively

ماشینآلات
کارگران آموزش دیدهاند که چگونه ماشینآلات جدید معرفی شده به کارگاه را به طور ایمن به کار گیرند.
a building or room in which particular goods are made or fixed by different means

کارگاه, اتاق کار
کارگاه خودرو در تعمیر خودروها و کامیونها تخصص دارد.
the difference between the earnings and the costs in a business

حاشيه سود, درصد سود از فروش خالص
حاشیه سود بالاتر به کسبوکارها اجازه میدهد تا در ابتکارات رشد سرمایهگذاری مجدد کنند و سهامداران را با سود سهام پاداش دهند.
(always plural) money received for work done or services provided

درآمد
او از درآمد سالانه خود برای پسانداز پیشپرداخت خانه استفاده کرد.
an advocate or agent promoting another's policy or purpose

نماینده
او یک نماینده منافع محیط زیستی است.
to cover the costs of a project, TV or radio program, activity, etc., often in exchange for advertising

حمایت مالی کردن, اسپانسر شدن
سازمان حامی مالی رویدادهای جامعه برای ترویج مشارکت مدنی است.
the joining of two companies or organizations together to form a larger one

ادغام, یکیشدن
سهامداران به نفع ادغام رأی دادند، آن را به عنوان فرصتی برای رشد و افزایش سهم بازار دیدند.
an organization of people who have a common purpose

انجمن
بسیاری از حرفهایها به یک انجمن میپیوندند تا شبکهسازی کنند و دانش را به اشتراک بگذارند.
the process and activities required to control and manage an organization

مدیریت, اداره
تجویز نادرست دارو میتواند منجر به عوارض جانبی شدید شود.
related to the management and organization of tasks, processes, or resources within an organization or system

اجرایی, اداری
وظایف اداری او شامل برنامهریزی قرار ملاقاتها و مدیریت مکاتبات میشود.
using or having the power to decide on important matters, plans, etc. or to implement them

اجرایی
the act or process of selling or advertising a product or service, usually including market research

بازاریابی
شرکت به شدت در بازاریابی دیجیتال سرمایهگذاری کرد.
the promotion of a particular product or company by means of advertising and distinctive design

تبلیغات, برندینگ
the activity of drawing public attention to a service or product in order to help it sell more

تبلیغ
او از شنیدن این خبر که به او ترفیع به عنوان مدیر بخشش پیشنهاد شده بود، هیجان زده شد.
to dispose information about something, so that it publicly known

تبلیغ کردن
او کارگاه را منتشر کرد تا به شرکت کنندگان بالقوه بیشتری دست یابد.
to make a new product or provide a new service and introduce it to the public

روانه بازار کردن, ارائه کردن (برای اولین بار)
استارتاپ اپلیکیشن نوآورانه خود را به مخاطبان جهانی راهاندازی کرد.
the process of supplying shops and other businesses with products to be sold

توزیع (محصول)
توزیع کارآمد کلید برآورده کردن تقاضای مشتری در خردهفروشی است.
to lead a committee or meeting

رئیس جلسه بودن, ریاست جلسه را بر عهده داشتن
پروفسور با تجربه ریاست کمیته آکادمیک را بر عهده خواهد داشت و بر تصمیمات برنامه درسی نظارت خواهد کرد.
a person of senior rank in charge of a company's technological matters

مدیر ارشد فناوری
به عنوان مدیر فناوری, او تیمی از مهندسان و توسعهدهندگان را در ایجاد راهحلهای نرمافزاری پیشرفته رهبری میکند.
a person who starts a business, especially one who takes financial risks

کارآفرین
ایدههای نوآورانه کارآفرین صنعت را متحول کرد.
someone who buys and sells goods wholesale

تاجر, بازرگان
او محصولات تازه را از تاجر محلی در بازار کشاورزان خریداری کرد.
a person of the highest authority over a company's financial matters

مدیر ارشد مالی
او پس از نشان دادن بینش مالی استثنایی و مهارتهای رهبری به مدیر مالی ارشد ارتقا یافت.
the highest-ranking person in a company

مدیرعامل
او جوانترین مدیر عامل در تاریخ سازمان شد.
