واژگان ضروری برای GRE - دنیای موسیقی

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد موسیقی، مانند "آکوستیک"، "دوئت"، "اندازه" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای آزمون GRE مورد نیاز است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان ضروری برای GRE
composition [اسم]
اجرا کردن

خلق

Ex: The student 's composition demonstrated clear structure and creativity .
ballad [اسم]
اجرا کردن

تصنیف

Ex: Ballads often include elements of folklore and mythology , capturing the imagination of listeners .

بالادها اغلب شامل عناصر فولکلور و اساطیر می‌شوند، که تخیل شنوندگان را به خود جلب می‌کنند.

adagio [اسم]
اجرا کردن

قطعه موسیقی آهسته

Ex: The adagio in the ballet showcased the dancers ' grace and control .

آداژیو در باله، ظرافت و کنترل رقصندگان را به نمایش گذاشت.

اجرا کردن

موسیقی بی‌کلام

Ex: He enjoyed listening to instrumental jazz while studying .

او از گوش دادن به جاز سازی در حین مطالعه لذت می‌برد.

acoustic [صفت]
اجرا کردن

آکوستیک (ساز موسیقی)

Ex: They recorded the album using acoustic instruments to capture an authentic sound .

آنها آلبوم را با استفاده از ابزارهای آکوستیک ضبط کردند تا صدایی اصیل را ثبت کنند.

harmonic [صفت]
اجرا کردن

وابسته به هارمونی (نه به ملودی)

Ex: The guitarist 's harmonic chords added a unique texture to the song .

آکوردهای هارمونیک گیتاریست بافت منحصر به فردی به آهنگ اضافه کرد.

melodic [صفت]
اجرا کردن

مربوط به ملودی

Ex: The band 's latest album features melodic guitar solos that showcase their musical talent .

آخرین آلبوم گروه دارای سولوهای گیتار ملودیک است که استعداد موسیقایی آنها را به نمایش می‌گذارد.

ambient [صفت]
اجرا کردن

امبینت

Ex: The artist is known for blending ambient melodies with electronic beats in their compositions .

این هنرمند به خاطر ترکیب ملودی‌های امبینت با بیت‌های الکترونیکی در آهنگ‌هایش شناخته شده است.

avant-garde [صفت]
اجرا کردن

پیشرو

Ex: Avant-garde literature embraces unconventional narrative techniques and experimental prose styles , inviting readers on a journey of discovery and exploration .

ادبیات آوانگارد تکنیک‌های روایت غیرمتعارف و سبک‌های نثر تجربی را در بر می‌گیرد و خوانندگان را به سفری از کشف و کاوش دعوت می‌کند.

indie [صفت]
اجرا کردن

مستقل

Ex: Critics praised the indie band for their innovative approach to songwriting .

منتقدان از گروه ایندی به خاطر رویکرد نوآورانه‌شان در ترانه‌نویسی تقدیر کردند.

solo [اسم]
اجرا کردن

قطعه موسیقی برای یک ساز یا یک خواننده

Ex: The opera singer 's solo showcased her incredible vocal range .

تک‌خوانی خواننده اپرا، محدوده صوتی شگفت‌انگیز او را به نمایش گذاشت.

duet [اسم]
اجرا کردن

دونوازی

Ex: The siblings practiced their piano duet for the upcoming recital .

خواهر و برادرها دوئت پیانوی خود را برای کنسرت آینده تمرین کردند.

bar line [اسم]
اجرا کردن

خط میزان (موسیقی)

Ex: Every measure in the sheet music is divided by a bar line .

هر میزان در نت‌نویسی با یک خط میزان تقسیم می‌شود.

movement [اسم]
اجرا کردن

موومان (موسیقی)

Ex: The string quartet performed the final movement with energy and precision , bringing the piece to a dramatic conclusion .

کوارتت زهی موومان پایانی را با انرژی و دقت اجرا کرد و قطعه را به نتیجه‌ای نمایشی رساند.

chord [اسم]
اجرا کردن

آکورد (موسیقی)

Ex: The singer 's voice harmonized perfectly with the piano chord .

صدای خواننده کاملاً با آکورد پیانو هماهنگ بود.

measure [اسم]
اجرا کردن

میزان (موسیقی)

Ex: The violinist practiced the difficult measure repeatedly to get it right .

نوازنده ویولن میزان دشوار را بارها تمرین کرد تا آن را درست اجرا کند.

scale [اسم]
اجرا کردن

گام (موسیقی)

Ex:

موسیقیدان تسلط خود بر گام پنتاتونیک را با یک سولوی گیتار پراحساس نشان داد.

encore [اسم]
اجرا کردن

آنکور (موسیقی)

Ex: After a long applause , the violinist gave an encore of a classical favorite .

پس از تشویق طولانی، نوازنده ویولن یک انکور از یک قطعه کلاسیک محبوب اجرا کرد.

discord [اسم]
اجرا کردن

ناموزونی (موسیقی)

Ex: The discord in the music represented the character 's inner turmoil .

ناهماهنگی در موسیقی، آشفتگی درونی شخصیت را نشان می‌داد.

dissonance [اسم]
اجرا کردن

ناموزونی

Ex: The pianist explored dissonance to convey emotional complexity .

پیانیست ناهماهنگی را برای انتقال پیچیدگی عاطفی بررسی کرد.

coda [اسم]
اجرا کردن

بخش پایانی یک قطعه‌ی موسیقی

Ex: The pianist skillfully navigated the intricate coda , showcasing their technical prowess and deep understanding of the piece .

پیانیست با مهارت از کودای پیچیده عبور کرد، که نشان دهنده مهارت فنی و درک عمیق او از قطعه بود.

clef [اسم]
اجرا کردن

کلید (موسیقی)

Ex: The singer struggled to identify the key signature indicated by the clef , causing confusion during rehearsal .

خواننده برای شناسایی امضای کلید نشان داده شده توسط کلید مشکل داشت، که باعث سردرگمی در طول تمرین شد.

concerto [اسم]
اجرا کردن

کنسرتو

Ex: She practiced diligently to master the challenging passages in the concerto for her upcoming audition .

او به دقت تمرین کرد تا بر بخش‌های چالش‌برانگیز کنسرتو برای آزمون پیش‌روی خود مسلط شود.

opus [اسم]
اجرا کردن

اپوس (موسیقی)

Ex:

«رقص‌های مجارستانی، Opus 103» برامز، که در سال 1869 نوشته شد، مورد علاقه مردم در کنسرت بود.

discography [اسم]
اجرا کردن

دیسکوگرافی

Ex: The music website features a comprehensive discography of the artist .

وبسایت موسیقی دارای یک دیسکوگرافی جامع از هنرمند است.

compilation [اسم]
اجرا کردن

مجموعه (آهنگ و...)

Ex: The book is a compilation of essays on contemporary issues .

این کتاب مجموعه‌ای از مقالات درباره مسائل معاصر است.

etude [اسم]
اجرا کردن

اتود (موسیقی)

Ex: She performed a beautiful etude at the competition to showcase her technique .

او یک اتود زیبا در مسابقه اجرا کرد تا تکنیک خود را به نمایش بگذارد.

fingerboard [اسم]
اجرا کردن

رودسته (ساز)

Ex: The cello 's fingerboard was worn from years of practice and performances .

دستگاه انگشتگذاری ویولن سل پس از سال‌ها تمرین و اجرا فرسوده شده بود.

to headline [فعل]
اجرا کردن

به‌عنوان هنرمند اصلی اجرا کردن

Ex: The new artist will headline the tour , marking a significant milestone in their career .

هنرمند جدید ستاره اصلی تور خواهد بود که نشانگر نقطه عطفی مهم در حرفه اوست.

اجرا کردن

بداهه‌گویی کردن

Ex: The jazz band showcased their ability to improvise by creating unique melodies on the spot .

گروه جاز توانایی خود را در بداهه‌پردازی با خلق ملودی‌های منحصربه‌فرد در لحظه نشان داد.

major [صفت]
اجرا کردن

ماژور (موسیقی)

Ex:

در سوناتای کلاسیک، گام ماژور احساسی از عظمت و پایداری را فراهم می‌کرد.

minor [صفت]
اجرا کردن

مینور (موسیقی)

Ex: The song 's minor tonality created a haunting atmosphere .

تنالیته مینور آهنگ یک فضای مسحورکننده ایجاد کرد.

interval [اسم]
اجرا کردن

فاصله (موسیقی)

Ex: The vocalist adjusted her pitch to match the interval required for the harmony .

خواننده زیر و بم صدای خود را با فاصله مورد نیاز برای هارمونی تنظیم کرد.

pitch [اسم]
اجرا کردن

نواک

Ex: He tuned the guitar strings to ensure each one was at the correct pitch .

او سیم‌های گیتار را کوک کرد تا مطمئن شود هر کدام در زیروبمی صحیح هستند.

tempo [اسم]
اجرا کردن

ضرب (موسیقی)

Ex: The song had a steady tempo that made it easy to dance to .

آهنگ تمپویی یکنواخت داشت که رقصیدن به آن را آسان می‌کرد.

octave [اسم]
اجرا کردن

اکتاو (موسیقی)

Ex: The choir 's harmonies were rich with voices blending across different octaves .

هماهنگی‌های گروه کر با صداهایی که در اکتاوهای مختلف ترکیب می‌شدند، غنی بود.

to pluck [فعل]
اجرا کردن

زدن (ساز زهی)

Ex: The guitarist plucked the bass strings with precision , setting the rhythm for the band .

گیتاریست با دقت زخمه زد به سیم های بیس، ریتم را برای گروه تنظیم کرد.

monophonic [صفت]
اجرا کردن

یک‌صدا (موسیقی)

Ex: Even though the speaker system was monophonic , it provided clear and crisp audio for the presentation .

هرچند سیستم بلندگو مونوفونیک بود، اما صدایی واضح و شفاف برای ارائه فراهم کرد.

refrain [اسم]
اجرا کردن

ترجیع‌بند

Ex: The refrain of the folk song evoked a sense of nostalgia .

ترجیع آهنگ محلی حس نوستالژی را برانگیخت.