to surprise someone unexpectedly, often causing harm or trouble

غافلگیر کردن, سورپرایز ناخوشایند کردن
تیم با تغییر قوانین در آخرین لحظه غافلگیر شد.
to overwhelm or astonish someone, especially with something difficult to comprehend or believe

شگفت زده کردن, متعجب کردن
وسعت اندازه جهان ذهن او را متحیر کرد.
to confuse someone, making it difficult for them to understand or think clearly

سردرگم کردن, هاجوواج کردن
تکنولوژی ناآشنا زوج سالخورده را گیج کرد، و آنها را از استفاده از دستگاه جدیدشان ناتوان ساخت.
having a feeling of shock or amazement that leaves one temporarily speechless

مبهوت, شگفت زده
او مبهوت شد وقتی خواهر گمشدهاش پس از مدتها پشت در ظاهر شد.
a sudden, short exclamation showing strong emotion

فریاد, ناله
فریاد ناامیدی او همه نزدیکان را شگفتزده کرد.
expressing a strong and sudden emotion or reaction

تعجبی, انفجاری
ایمیل پر از عبارات تعجبی بود که اشتیاق به پروژه را بیان میکرد.
extremely surprised or astonished to the point of being speechless or confused

ماتومبهوت, انگشت به دهان
وقتی فهمید گروه مورد علاقهاش در شهر اجرا میکند، احساس متعجب کرد.
to surprise or shock someone greatly

شوکه کردن, متعجب کردن
پیچش غیرمنتظره داستان همه خوانندگان را متعجب کرد.
to breathe in sharply with an open mouth, often in response to surprise, pain, or intense emotions

محکم بازدم کردن, محکم نفس کشیدن
با دیدن تردستی، بچهها از تعجب نفسنفس زدند.
extremely shocked or surprised, to the point of becoming speechless

شوکه, متعجب، ماتمزده
من از مناظر نفسگیر از بالای کوه مبهوت شده بودم، از زیبایی طبیعت بیصدا ماندم.
to stare in amazement or with a dazed expression

با حیرت خیره شدن, با تعجب نگاه کردن
وقتی دوستانش برایش جشن گرفتند، از تعجب چشمهایش گرد شد.
a sudden strong feeling of shock, surprise, or excitement

تکان, شوک
اعلام ناگهانی باعث یک تکان هیجان در بین دانشآموزان شد.
to exhibit an abrupt, involuntary physical response, typically involving a sudden movement or jerk

ناگهان پریدن
عطسه بلند و غیرمنتظره از اتاق بغلی باعث شد او بپرد.
to feel amazed or puzzled by something extraordinary or remarkable

در شگفتی بودن
فردا، ما از شگفتیهای طبیعت در حالی که پارک ملی را کاوش میکنیم، شگفتزده خواهیم شد، قدردان این واقعیت که چنین زیبایی در جهان وجود دارد.
(of eyes) to open wide and appear to bulge

بیرون زدن, چشم گرد کردن
وقتی که هدیه غیرمنتظره را دریافت کرد، چشمانش از خوشحالی درآمد.
something that causes widespread excitement or interest among people

حس, پدیده
نمایش مد یک سنساسیون در شبکههای اجتماعی بود.
causing people to experience great interest, shock, curiosity, or excitement

مهیج, هیجانانگیز
عطر حیرتانگیز نان تازه پخته شده در نانوایی پخش شد و مشتریان را به داخل جذب کرد.
to cause someone to be emotionally disturbed or shocked

بهم ریختن, شوکه کردن، ناراحت کردن
از دست دادن ناگهانی یک دوست عزیز او را تکان داد تا مغز استخوان، و او را در حالت ناباوری گذاشت.
to surprise or upset someone greatly

شوکه کردن, متعجب ساختن
پایان ناگهانی فیلم تماشاگران را شوکه کرد و آنها را در سالن سینما مبهوت گذاشت.
unable to speak for a short time, particularly as a result of surprise, shock, or anger

ناتوان از سخن
زیبایی غروب او را برای لحظهای بیصدا کرد.
to cause someone to be surprised, overwhelmed, or deeply affected

متعجب کردن, شوکه کردن
پیچش غیرمنتظره داستان در رمان خوانندگان را متحیر کرد.
to suddenly make an involuntary movement in reaction to a shock or surprise

از جا پریدن, پریدن (ناگهانی به واسطه اتفاقی)، تکان (به موجب ترس و...)
ضربه غیرمنتظره به شانه اش باعث شد که بلرزد و سریع برگردد.
to cause a sudden shock or surprise, resulting in a quick, involuntary reaction

ترساندن, شگفت زده کردن
انفجار ناگهانی آتشبازی پرندگان روی درختان را وحشتزده کرد و باعث شد آنها پرواز کنند.
to surprise or shock someone, often by something unexpected, leaving them temporarily unable to react

متعجب کردن, شوکه کردن
پیچش داستان در فیلم همه را در سالن مبهوت کرد.
a state of being shocked or amazed to the point of being unable to think clearly

حیرت, گیجی
استعفای ناگهانی او باعث حیرت در میان همکارانش شد.
a mild feeling of shock we have when something unusual happens

غافلگیری, تعجب، شگفتی
تعجب معلم واقعی بود وقتی دانش آموزان به او یک هدیه صمیمانه دادند.
feeling or showing shock or amazement

متعجب, شگفتزده
او واقعاً تعجب کرده بود که چقدر ارائه خوب پیش رفته بود.
causing a feeling of shock, disbelief, or wonder

تعجببرانگیز, حیرتآور، غافلگیرکننده
مهربانی شگفتانگیز غریبهها روزش را ساخت.
to surprise someone so much that they are unable to react quickly

متعجب ساختن, غافلگیر کردن
افشای شگفتانگیز در گزارش تحقیق کمیته را متعجب کرد.
to cause someone to feel confused or perplexed, often by introducing unexpected information

بهم ریختن
سوال غیرمنتظره از سوی مخاطبان، سخنران را سردرگم کرد و باعث شد برای لحظهای رشته افکارش را از دست بدهد.
extremely surprised or shocked, unable to speak

مبهوت, شگفتزده
او از دیدن دوست دوران کودکیاش پس از سالها مبهوت شد.
a feeling of admiration or surprise caused by something that is very unusual and exciting

هیبت, شگفتی
او هنگام یادگیری رازهای اقیانوس احساس شگفتی کرد.
feeling terrified or shocked about something terrible or unexpected

مبهوت, وحشتزده، مات
وقتی از ناپدید شدن ناگهانی و توضیحناپذیر همکارش مطلع شد، مبهوت شد.
to greatly surprise someone

شگفتزده کردن, متعجب کردن
سخاوت donation کارگران خیریه را شگفت زده کرد.
a feeling of great wonder, often due to something extraordinary

شگفتی, حیرت
عملکرد رکوردشکن ورزشکار، تماشاگران را در حیرت کامل فرو برد.
to impress or surprise someone very much

متحیر کردن, متعجب کردن
جزئیات پیچیده نقاشی، علاقهمندان به هنر را شگفتزده کرد.
to greatly shock or surprise someone

مبهوت کردن
جزئیات پیچیده اثر هنری بازدیدکنندگان موزه را متعجب کرد، که از مهارت هنرمند شگفت زده شدند.
temporarily unable to think of what to say or how to express oneself, often due to shock, surprise, or intense emotion

زبانش بند آمده, حرفی برای گفتن نداشتن
برای یک بار هم که شده، وکیل حرفی برای گفتن نداشت.
