غافلگیر کردن
رسوایی سیاستمدار را غافلگیر کرد و اعتبارش را نابود کرد.
غافلگیر کردن
رسوایی سیاستمدار را غافلگیر کرد و اعتبارش را نابود کرد.
شگفت زده کردن
پیچیدگی پازل او را متحیر کرد.
سردرگم کردن
چرخش غیرمنتظره رویدادها محققان را سردرگم کرد و نظریههای قبلی آنها را به چالش کشید.
مبهوت
هیئت منصفه پس از شنیدن شهادت تکاندهنده مبهوت به نظر میرسید.
فریاد
"وای!" فریاد او هنگام ورود به اتاق بود.
تعجبی
پاسخ تعجبی او شوکش را در برابر خبر غیرمنتظره نشان داد.
ماتومبهوت
دانشمندان از نتایج غیرمنتظره آزمایش خود متعجب شده بودند.
شوکه کردن
اجرای او روی صحنه تماشاگران را متحیر کرد.
محکم بازدم کردن
با شنیدن خبر تکاندهنده، او نتوانست از نفس نفس زدن خودداری کند.
شوکه
تماشاگران از آخرین حقه جادوگر مبهوت شدند، ناتوان از درک اینکه او چگونه این کار را انجام داده است.
با حیرت خیره شدن
وقتی کیک بزرگ را دید چشمهایش گرد شد.
تکان
وقتی هدیه را دید، یک تکان از تعجب احساس کرد.
ناگهان پریدن
همانطور که ماشین به طور غیرمنتظرهای بکفایر کرد، باعث شد عابران پیاده نزدیک بپرند.
در شگفتی بودن
ما شگفتزده شدیم که آنها بدون هیچ گونه تدارکی، شرایط سخت زمستانی در طبیعت را تحمل کردند.
بیرون زدن
او نمیتوانست خبر را باور کند، و چشمانش از ناباوری از حدقه بیرون زد.
حس
استعداد آوازخوانی او در شهر یک سِنْساسیون بود.
مهیج
حس حیرتانگیز مد او همیشه توجهها را جلب میکرد و تحسین برمیانگیخت.
بهم ریختن
مشاهده بحث شدید بین والدینش کودک را از نظر عاطفی تکان داد.
شوکه کردن
از دست دادن ناگهانی شغلش او را شوکه کرد، و باعث شد احساس سردرگمی و عدم اطمینان نسبت به آینده داشته باشد.
ناتوان از سخن
وقتی که او روی یک زانو زد و خواستگاری کرد، او بیسخن بود.
متعجب کردن
افشای جزئیات رسواییآمیز در مقاله خبری متعجب عموم را کرد.
از جا پریدن
وقتی ماشین پشت سرش با صدای بلند بوق زد، از جا پرید.
ترساندن
ظاهر شدن غیرمنتظره عنکبوت فرد مبتلا به عنکبوتهراسی را وحشتزده کرد، که فریاد زد و فرار کرد.
متعجب کردن
حیرتانگیزترین تردست جادوگر تماشاگران را مبهوت کرد.
حیرت
خبر حادثه او را در بهت گذاشت.
غافلگیری
ظهور ناگهانی آتشبازی در آسمان شب جمعیت را مملو از حیرت و تعجب کرد.
متعجب
او از شنیدن درباره ارتقاء متعجب شد.
تعجببرانگیز
پایان فیلم واقعاً غافلگیرکننده بود.
متعجب ساختن
استعفای ناگهانی او تمام تیم را متعجب کرد.
بهم ریختن
پیام ایمیل مرموز او مرا سردرگم کرد. نمیتوانستم بفهمم که او چه میخواست بگوید.
مبهوت
او با دیدن ساختمان عظیم مبهوت ایستاد.
چشمباز
او از دیدن آتشبازی چشمهایش گرد شده بود.
هیبت
او به ویرانههای باستانی با حیرت نگاه کرد، از تاریخشان شگفتزده شد.
مبهوت
گوینده اخبار با چهرهای وحشتزده گزارش داد در حالی که رویداد غمانگیز در حال وقوع بود.
شگفتزده کردن
سرعت و کارایی سیستم کامپیوتری جدید کارمندان را شگفت زده کرد.
شگفتی
جزئیات پیچیده اثر هنری بازدیدکنندگان موزه را در حیرت فرو برد.
متحیر کردن
ظاهر شدن غیرمنتظره یک شهاب سنگ همه را شگفت زده کرد.
مبهوت کردن
کشف آثار باستانی در زیر خیابانهای شهر، باستانشناسانی را که چنین یافتهای را انتظار نداشتند، شگفتزده کرد.
زبان فرد بند آمدن