بدن - چشم

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به چشم را یاد خواهید گرفت، مانند "کره چشم"، "مجرای اشکی" و "شبکیه".

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
بدن
cornea [اسم]
اجرا کردن

قرنیه

Ex: Injuries or infections affecting the cornea can cause pain , blurred vision , and sensitivity to light .

آسیب‌ها یا عفونت‌های تأثیرگذار بر قرنیه می‌توانند باعث درد، تاری دید و حساسیت به نور شوند.

fovea [اسم]
اجرا کردن

گودی مرکز چشم

iris [اسم]
اجرا کردن

عنبیه

Ex: The unique patterns on the iris , known as the iris crypts and furrows , can be used for biometric identification .

الگوهای منحصر به فرد روی عنبیه، که به عنوان کریپت‌ها و شیارهای عنبیه شناخته می‌شوند، می‌توانند برای شناسایی بیومتریک استفاده شوند.

lens [اسم]
اجرا کردن

عدسی (چشم)

Ex: The lens of the eye adjusts its shape to accommodate for different distances , allowing for clear vision at various focal points .

عدسی چشم شکل خود را برای تطابق با فواصل مختلف تنظیم می‌کند، که امکان دید واضح در نقاط کانونی مختلف را فراهم می‌آورد.

pupil [اسم]
اجرا کردن

مردمک (چشم)

Ex: The teacher noticed that the student 's pupils were dilated , indicating possible drug use .

معلم متوجه شد که مردمک چشم دانش‌آموز گشاد شده است، که نشان‌دهنده احتمال مصرف مواد مخدر است.

retina [اسم]
اجرا کردن

شبکیه چشم

Ex: Damage to the retina , such as in age-related macular degeneration , can lead to vision loss or distortion .

آسیب به شبکیه، مانند دژنراسیون ماکولا وابسته به سن، می‌تواند منجر به از دست دادن یا تحریف بینایی شود.

sclera [اسم]
اجرا کردن

صلبیه

Ex: Changes in the color of the sclera can be indicative of various health conditions .

تغییرات در رنگ صلبیه می‌تواند نشان‌دهنده شرایط مختلف سلامتی باشد.

eyelash [اسم]
اجرا کردن

مژه

Ex: The actress had thick , luxurious eyelashes that accentuated her gaze .

بازیگر مژه‌های ضخیم و مجللی داشت که نگاهش را برجسته می‌کرد.

eyelid [اسم]
اجرا کردن

پلک

Ex: When she was tired , her eyelids felt heavy and she struggled to keep them open .

وقتی خسته بود، پلک‌هایش سنگین احساس می‌شد و برای باز نگه داشتن آن‌ها تقلا می‌کرد.