کتاب 'انگلیش فایل' پیشرفته - درس 3ب

در اینجا واژگان درس 3B از کتاب درسی English File Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "سرنگونی"، "بازمانده"، "اعلام" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'انگلیش فایل' پیشرفته
اجرا کردن

از قدرت پایین کشیدن

Ex: The citizens are overthrowing the oppressive regime through peaceful protests .

شهروندان با اعتراضات مسالمت‌آمیز در حال سرنگونی رژیم سرکوبگر هستند.

coup [اسم]
اجرا کردن

کودتا

Ex: The coup plotters were arrested and charged with treason for attempting to subvert the constitutional order .

کودتاچیان به دلیل تلاش برای براندازی نظم قانونی دستگیر و به خیانت متهم شدند.

people [اسم]
اجرا کردن

مردم

Ex: People from all walks of life came together to support the charitable cause .

مردم از تمام اقشار جامعه برای حمایت از هدف خیریه گرد هم آمدند.

event [اسم]
اجرا کردن

اتفاق

Ex: The sports event drew a large crowd of enthusiastic fans .

رویداد ورزشی جمعیت زیادی از طرفداران مشتاق را به خود جذب کرد.

ally [اسم]
اجرا کردن

متحد

Ex:

معاهده برای رسمیت بخشیدن به وضعیت آنها به عنوان متحدین و برای ترسیم تعهدات دفاعی متقابل امضا شد.

civilian [صفت]
اجرا کردن

غیرنظامی

Ex: The civilian witness provided crucial testimony during the trial .

شاهد غیرنظامی در طول محاکمه شهادت حیاتی ارائه داد.

commander [اسم]
اجرا کردن

فرمانده

Ex: Every soldier in the unit respected the commander for his experience and unwavering dedication to his troops .

هر سرباز در واحد به فرمانده به خاطر تجربه و فداکاری بی‌چون و چرایش نسبت به نیروهایش احترام می‌گذاشت.

force [اسم]
اجرا کردن

نیرو (پلیس و...)

Ex:

او تصمیم گرفت به نیروی هوایی بپیوندد تا به کشورش خدمت کند و در مسیر پدرش قدم بگذارد.

refugee [اسم]
اجرا کردن

پناهنده

Ex: Refugees often face challenges in adapting to a new culture and language .

پناهندگان اغلب با چالش‌هایی در تطبیق با فرهنگ و زبان جدید مواجه می‌شوند.

sniper [اسم]
اجرا کردن

تک‌تیرانداز

Ex: She trained rigorously to become a sniper , mastering the art of precision shooting and camouflage .

او به شدت تمرین کرد تا یک تکتیرانداز شود، تسلط یافتن بر هنر تیراندازی دقیق و استتار.

survivor [اسم]
اجرا کردن

بازمانده

Ex: Despite the harrowing ordeal , the plane crash survivors remained hopeful and worked together to stay alive .

علیرغم مصیبت دردناک، بازماندگان سقوط هواپیما امیدوار باقی ماندند و برای زنده ماندن با هم کار کردند.

wounded [اسم]
اجرا کردن

مجروح

Ex:

جامعه برای جمع‌آوری کمک‌های مالی برای کهنه‌سربازان زخمی و توانبخشی آن‌ها گرد هم آمد.

ceasefire [اسم]
اجرا کردن

آتش‌بس

Ex: The ceasefire was a sign of progress in the peace negotiations .

آتش‌بس نشانه‌ای از پیشرفت در مذاکرات صلح بود.

rebellion [اسم]
اجرا کردن

شورش

Ex: A rebellion broke out after the new tax laws were introduced .

پس از معرفی قوانین جدید مالیاتی، یک شورش به پا شد.

siege [اسم]
اجرا کردن

محاصره

Ex: The military strategist devised a plan to break the siege and lift the blockade on the besieged city .

استراتژیست نظامی طرحی برای شکستن محاصره و برداشتن محاصره از شهر محاصره شده تدوین کرد.

اجرا کردن

فرار کردن (از زندان)

Ex: The movie showcased a dramatic plot of prisoners trying to break out .

فیلم یک طرح دراماتیک از زندانیانی را نشان داد که سعی در فرار داشتند.

to declare [فعل]
اجرا کردن

اعلام کردن

Ex: After counting the votes , the election commission declared the final results of the election .

پس از شمارش آرا، کمیسیون انتخابات نتایج نهایی انتخابات را اعلام کرد.

to defeat [فعل]
اجرا کردن

شکست دادن

Ex: In the debate , she eloquently defeated her opponent with well-reasoned arguments .

در مناظره، او با استدلال‌های خوب، حریف خود را شکست داد.

to release [فعل]
اجرا کردن

آزاد کردن

Ex: After completing her sentence , the prisoner was released from jail .

پس از اتمام حکمش، زندانی از زندان آزاد شد.

to retreat [فعل]
اجرا کردن

عقب‌نشینی کردن

Ex: During the battle , the soldiers were instructed to retreat to a more defensible position .

در طول نبرد، به سربازان دستور داده شد که به یک موقعیت قابل دفاع‌تر عقب‌نشینی کنند.

shell [اسم]
اجرا کردن

مهمات (سلاح)

Ex: He examined the shell meticulously , checking for any defects before inserting it into the rifle .

او پوکه را با دقت بررسی کرد، قبل از قرار دادن آن در تفنگ، به دنبال هرگونه عیب گشت.

اجرا کردن

تسلیم شدن

Ex: The army surrendered when it realized victory was impossible .

ارتش زمانی که فهمید پیروزی غیرممکن است تسلیم شد.

اجرا کردن

استعاری

Ex: The novel 's title was metaphorical , symbolizing the protagonist 's quest for self-discovery .

عنوان رمان استعاری بود، که نماد جستجوی شخصیت اصلی برای خودشناسی بود.

conflict [اسم]
اجرا کردن

تقابل

Ex: She tried to mediate the conflict between her friends , aiming to restore their relationship .
warfare [اسم]
اجرا کردن

جنگ

Ex:

معرفی جنگ شیمیایی در اوایل قرن بیستم سطح جدیدی از وحشت را به میدان نبرد آورد.

to execute [فعل]
اجرا کردن

اعدام کردن

Ex: Despite international outcry , the government proceeded to execute the political dissident , sparking widespread protests .

علیرغم اعتراضات بین‌المللی، دولت اقدام به اعدام مخالف سیاسی کرد که منجر به اعتراضات گسترده شد.

to blow up [فعل]
اجرا کردن

منفجر کردن

Ex:

کارگردان فیلم برای یک صحنه اکشن یک ماشین را منفجر خواهد کرد.

civil war [اسم]
اجرا کردن

جنگ داخلی

Ex:

جنگ داخلی سوریه باعث بحران انسانی شده است که میلیون‌ها نفر آواره شده و در کشورهای همسایه پناه می‌جویند.

revolution [اسم]
اجرا کردن

انقلاب

Ex: Key figures of the revolution are remembered as national heroes for their roles in the uprising .

شخصیت‌های کلیدی انقلاب به عنوان قهرمانان ملی به خاطر نقش‌هایشان در قیام به یاد آورده می‌شوند.

troop [اسم]
اجرا کردن

سربازان

Ex: After months of intense combat , the troop returned home to a hero 's welcome , greeted by cheering crowds .

پس از ماه‌ها نبرد شدید، نیروها به خانه بازگشتند و با استقبال قهرمانانه‌ای روبرو شدند، مورد استقبال جمعیت تشویق‌کننده قرار گرفتند.

to capture [فعل]
اجرا کردن

اسیر کردن

Ex: She has captured rare insects for her research on biodiversity .

او حشرات نادر را برای تحقیقات خود در مورد تنوع زیستی شکار کرده است.

loot [اسم]
اجرا کردن

غنیمت

Ex: The stolen loot was hidden in a secret compartment under the floorboards of the old mansion .

غنیمت دزدیده شده در یک محفظه مخفی زیر تخته‌های کف عمارت قدیمی پنهان شده بود.

treaty [اسم]
اجرا کردن

معاهده

Ex: The nuclear disarmament treaty required both sides to reduce their arsenals of nuclear weapons .

معاهده خلع سلاح هسته‌ای مستلزم کاهش زرادخانه‌های تسلیحات هسته‌ای توسط هر دو طرف بود.

casualty [اسم]
اجرا کردن

تلفات

Ex: After the train derailment , emergency services worked tirelessly to assess the situation , ultimately reporting a casualty toll of 30 fatalities .

پس از انحراف قطار از خط، خدمات اضطراری بی‌وقفه کار کردند تا وضعیت را ارزیابی کنند، در نهایت تعداد تلفات را 30 کشته گزارش دادند.