فهرست واژگان سطح B2 - حرفه
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره مشاغل و حرفه ها، مانند "وکیل"، "بارتندر"، "نجار" و غیره، آماده شده برای زبان آموزان سطح B2 را یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
a lawyer who represents someone in a court of law

وکیل
او با یک وکیل مشورت کرد تا در مسائل حقوقی مربوط به قرارداد به او کمک کند.
a person who serves drinks behind a bar, typically in a bar, restaurant, or other establishment

متصدی بار
او به عنوان بارمن کار میکرد تا هزینههای دانشگاهش را بپردازد.
a person whose job is driving a taxi

راننده تاکسی
راننده تاکسی به آنها در مورد بهترین مکانهای دیدنی شهر توصیههایی کرد.
someone who works with wooden objects as a job

نجار
درودگر یک گنجه چوبی زیبا برای اتاق نشیمن ساخت.
a person in charge of paying and receiving money in a hotel, shop, bank, etc.

صندوقدار
صندوقدار اقلام را اسکن کرد و پرداخت برای مواد غذایی را پردازش کرد.
a person or company that provides food and drink for an event

آشپز مجالس
او یک تأمینکننده غذا استخدام کرد تا تمام غذاهای جشن تولد دخترش را مدیریت کند.
someone whose job is making their audience laugh through jokes

کمدین
او از تماشای اجرای استندآپ کمدین در تلویزیون لذت برد.
a professional who studies and analyzes economic theories, trends, and data to provide insights into economic issues

اقتصاددان
او مقالهای انقلابی منتشر کرد که نظریههای سنتی اقتصادی را به چالش کشید.
someone who deals with electrical equipment, such as repairing or installing them

برقکار, تکنیسین برق
او یک برقکار را برای نصب لوسترهای جدید در آشپزخانه فراخواند.
a person whose occupation or hobby is catching fish

ماهیگیر
او تماشا کرد که ماهیگیر یک صید بزرگ ماهی از دریاچه آورد.
a person whose job is arranging and selling flowers

گلفروش
او از گلفروش خواست که یک مرکز میز برای میز شام طراحی کند.
someone whose job involves people's health, such as a doctor, dentist, etc.

متخصص بهداشت و سلامت
او برای معاینهی روتین و واکسیناسیون به یک متخصص سلامت مراجعه کرد.
someone who verbally changes the words of a language into another

مترجم (شفاهی)
مترجم کلمات گوینده را به زبان اشاره برای مخاطبان ترجمه کرد.
a police officer whose duties include examining crimes and gathering evidence

بازپرس, بازجو
او یک کارآگاه جنایی باتجربه است.
someone who is in charge of a library or works in it

کتابدار
او از کتابخانه بازدید کرد و از کتابدار در مورد رمانهای تاریخی پیشنهاد خواست.
someone who installs and repairs pipes, toilets, etc.

لولهکش
او یک لولهکش را صدا کرد تا گرفتگی زهکشی که باعث پس زدن آب میشد را باز کند.
a professional who studies behavior and mental processes to understand and treat psychological disorders and improve overall mental health

روانشناس
او به عنوان یک روانشناس تحقیقاتی انجام داد تا تأثیر ضربههای دوران کودکی بر رفتار بزرگسالان را بررسی کند.
someone who protects something such as a building, etc.

مأمور حراست, نگهبان
او متوجه نگهبان امنیتی شد که در پارکینگ گشت میزد تا از خرابکاری جلوگیری کند.
an elected officer of law in a county

کلانتر
او به عنوان کلانتر بیش از دو دهه خدمت کرد و احترام جامعه محلی را به دست آورد.
someone who manages or owns a shop

مغازهدار
او از فروشنده به خاطر ارائه خدمات عالی در طول سفر خریدش تشکر کرد.
someone who is employed by a government to obtain secret information on another person, country, company, etc.

جاسوس
جاسوس با دقت از نظارت اجتناب کرد در حالی که جزئیات یک پروژه محرمانه را جمعآوری میکرد.
someone whose job is cutting people's hair or arranging it

آرایشگر
استایلیست با عروس کار کرد تا مدل مو و آرایشی عالی برای روز عروسیش ایجاد کند.
someone whose job involves selling and renting lands or apartments for people

مشاور املاک
مشاور املاک چندین خانه را به آنها نشان داد که با بودجه و ترجیحاتشان مطابقت داشت.
someone who buys tickets, arranges tours, books hotels, etc. for travelers as their job

کارمند آژانس مسافرتی
او با یک آژانس مسافرتی تماس گرفت تا بهترین معاملات پروازها و هتلها را برای سفر کاری خود پیدا کند.
earning money by working for several different companies rather than being employed by one particular organization

آزادکار, مستقل
توسعه دهنده وب فریلنسر برای طراحی مجدد وب سایت مشتری بر اساس قرارداد استخدام شد.
continuing to exist all the time, without significant changes

دائمی
او از یک موقعیت دائمی به نفع انعطافپذیری و استقلال فریلنسینگ صرفنظر کرد.
working for oneself rather than for another

خویشفرما
او انتخاب کرد که به عنوان یک مشاور خویشفرما باشد، که به او اجازه میدهد برنامه خود را تنظیم کند.
existing for a limited time

موقت
بستن موقت جاده باعث ناراحتی مسافران شد.
working without pay

داوطلبانه
طبیعت داوطلبانه خدمات به این معنی بود که هیچ کس برای وقت خود پولی دریافت نکرد.
having no job

بیکار
money that a person earns, daily or weekly, in exchange for their work

دستمزد
او با کار به عنوان مکانیک در گاراژ محلی، دستمزدی رقابتی به دست آورد.
a period of time in which someone no longer works due to old age

دوران بازنشستگی, سالهای بازنشستگی
با دقت پسانداز کرد تا در دوران بازنشستگی بتواند سفر کند.