فهرست واژگان سطح B2 - بازداشت

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره جرم و خشونت، مانند "بمباران"، "جیب بر"، "سرقت" و غیره را یاد خواهید گرفت، که برای زبان آموزان سطح B2 آماده شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح B2
to capture [فعل]
اجرا کردن

اسیر کردن

Ex: She has captured rare insects for her research on biodiversity .

او حشرات نادر را برای تحقیقات خود در مورد تنوع زیستی شکار کرده است.

to expose [فعل]
اجرا کردن

فاش کردن

Ex: The professor 's research project exposed the flaws in the current educational system .
اجرا کردن

قسر در رفتن

Ex:

او فکر می‌کرد می‌تواند با تقلب در امتحان از مجازات فرار کند، اما معلم فهمید.

to monitor [فعل]
اجرا کردن

شنود کردن

Ex: The police installed wiretaps to monitor the gang 's phone conversations and gather evidence .
to pursue [فعل]
اجرا کردن

تعقیب کردن

Ex: In the wild , predators like cheetahs pursue their prey with incredible speed and agility .

در طبیعت، شکارچیانی مانند یوزپلنگ با سرعت و چابکی باورنکردنی طعمه خود را تعقیب می‌کنند.

to resist [فعل]
اجرا کردن

مبارزه کردن

Ex: He was charged with resisting arrest after struggling with the police officers who were trying to apprehend him .

او به مقاومت در برابر دستگیری پس از درگیری با مأموران پلیس که سعی در دستگیری او داشتند متهم شد.

to sentence [فعل]
اجرا کردن

محکوم کردن

Ex: Last year , the jury unanimously sentenced the defendant to a lengthy prison term .

سال گذشته، هیئت منصفه متهم را به اجماع به یک دوره طولانی زندان محکوم کرد.

to traffic [فعل]
اجرا کردن

قاچاق کردن

Ex: The police arrested him for trafficking in stolen electronics .

پلیس او را به دلیل قاچاق لوازم الکترونیکی دزدیده شده دستگیر کرد.

to witness [فعل]
اجرا کردن

شاهد بودن

Ex: She witnessed a pickpocketing incident during her trip .

او در طول سفرش شاهد یک اتفاق جیب‌بری بود.

arrest [اسم]
اجرا کردن

بازداشت

Ex:

حکم دستگیری صادر شد هنگامی که شواهد جدید متهم را به جرم مرتبط کرد.

اجرا کردن

جلیقه ضدگلوله

Ex: The security guard 's bulletproof vest stopped a bullet from penetrating his chest during a robbery .

جلیقه ضد گلوله نگهبان از نفوذ گلوله به سینه او در طول یک سرقت جلوگیری کرد.

اجرا کردن

خدمات اجتماعی

Ex: The organization provides opportunities for individuals to engage in meaningful community service projects .

سازمان فرص‌هایی را برای افراد فراهم می‌کند تا در پروژه‌های معنادار خدمات اجتماعی مشارکت کنند.

cell [اسم]
اجرا کردن

سلول (زندان)

Ex: The dimly lit cell offered little comfort , with only a narrow bed and a small window .

سلول کم نور راحتی کمی ارائه می‌داد، با تنها یک تخت باریک و یک پنجره کوچک.

jail [اسم]
اجرا کردن

زندان

Ex: The jail was overcrowded , leading to numerous complaints from the inmates .

زندان بیش از حد شلوغ بود، که منجر به شکایات متعدد از سوی زندانیان شد.

اجرا کردن

حبس ابد

Ex: The victim 's family found closure knowing that the perpetrator received a life sentence .

خانواده قربانی با دانستن اینکه مجرم حبس ابد دریافت کرده است، آرامش یافتند.

crime [اسم]
اجرا کردن

جرم

Ex: He was convicted of a white-collar crime and sentenced to prison .

او به جرم یقه سفید محکوم شد و به زندان محکوم شد.

eyewitness [اسم]
اجرا کردن

شاهد عینی

Ex: The news report featured an interview with an eyewitness who saw the fire start .

گزارش خبری شامل مصاحبه با یک شاهد عینی بود که آتش‌سوزی را در حال شروع شدن دید.

offender [اسم]
اجرا کردن

مجرم

Ex: The judge imposed a harsh sentence to deter other potential offenders from committing similar crimes .

قاضی برای بازداشتن دیگر مجرمین بالقوه از ارتکاب جرایم مشابه، حکم سختی صادر کرد.

drug dealer [اسم]
اجرا کردن

موادفروش

Ex: The police arrested a suspected drug dealer during a raid on a known drug den .

پلیس در یک حمله به یک لانه مواد مخدر شناخته شده، یک قاچاقچی مواد مخدر مشکوک را دستگیر کرد.

fraud [اسم]
اجرا کردن

کلاهبردار

Ex: After years of deception , the fraud was finally caught and charged with multiple counts of financial misconduct .

پس از سال‌ها فریب، کلاهبردار سرانجام دستگیر و به چندین مورد سوء رفتار مالی متهم شد.

gang [اسم]
اجرا کردن

باند خلافکاران

Ex: After months of surveillance , the police finally dismantled the gang responsible for the city ’s drug trade .

پس از ماه‌ها نظارت، پلیس سرانجام گروه مسئول قاچاق مواد مخدر شهر را متلاشی کرد.

pickpocket [اسم]
اجرا کردن

جیب‌بر

Ex: The pickpocket was caught on camera as he slipped his hand into the shopper ’s bag .

جیببر هنگامیکه دستش را به داخل کیف خریدار می‌لغزاند، دوربین او را گرفت.

bombing [اسم]
اجرا کردن

بمب‌گذاری

Ex: Survivors of the bombing recounted their harrowing experiences to the media .
burglary [اسم]
اجرا کردن

دزدی

Ex: Burglary rates tend to increase during the holiday season as thieves target empty homes .

نرخ سرقت در فصل تعطیلات تمایل به افزایش دارد، زیرا دزدان خانه‌های خالی را هدف قرار می‌دهند.

اجرا کردن

رانندگی در حالت مستی

Ex: Drunk driving accidents are entirely preventable and often result in serious injuries or fatalities .

تصادفات ناشی از رانندگی در حالت مستی کاملاً قابل پیشگیری هستند و اغلب منجر به صدمات جدی یا مرگ می‌شوند.

اجرا کردن

سرقت هویت

Ex: The company offered free credit monitoring to customers affected by the identity theft breach .
robbery [اسم]
اجرا کردن

سرقت

Ex: The victim of the robbery described the suspect to the police in detail .

قربانی سرقت، مظنون را به طور مفصل برای پلیس توصیف کرد.

shooting [اسم]
اجرا کردن

تیراندازی

Ex: He was a victim of a random shooting in the park .
shoplifting [اسم]
اجرا کردن

دزدی از مغازه

Ex: Shoplifting affects both small businesses and large retailers .

دزدی از مغازه هم بر کسب‌وکارهای کوچک و هم بر خرده‌فروشان بزرگ تأثیر می‌گذارد.

terrorism [اسم]
اجرا کردن

تروریسم

Ex: The government implemented stricter security measures to combat terrorism .

دولت اقدامات امنیتی سخت‌تری را برای مبارزه با تروریسم اجرا کرد.

vandalism [اسم]
اجرا کردن

تخریب اموال یا اماکن

Ex: He was arrested for vandalism after being caught spray-painting graffiti on a building wall .

او به دلیل تخریب پس از اینکه در حال اسپری کردن گرافیتی روی دیوار یک ساختمان دستگیر شد، بازداشت شد.

violence [اسم]
اجرا کردن

خشونت

Ex: Authorities are working to address the root causes of violence in high-crime neighborhoods .

مقامات در حال کار برای رسیدگی به علل ریشه‌ای خشونت در محله‌های پرجرم هستند.

اجرا کردن

فرار کردن (از زندان)

Ex: The movie showcased a dramatic plot of prisoners trying to break out .

فیلم یک طرح دراماتیک از زندانیانی را نشان داد که سعی در فرار داشتند.

to hang [فعل]
اجرا کردن

اعدام کردن

Ex: In some countries , it is still legal to hang someone as a form of capital punishment .
break [اسم]
اجرا کردن

گریز از مکانی

Ex: During the chaos of the riot , several inmates took advantage of the opportunity to attempt a break .
grass [اسم]
اجرا کردن

گُل (نام عامیانه برای ماریجوانا)

Ex: He was caught with a small amount of grass and faced legal consequences .

او با مقدار کمی علف دستگیر شد و با عواقب قانونی روبرو شد.

narc [اسم]
اجرا کردن

مأمور مبارزه با مواد مخدر

Ex: He got caught by a narc while selling drugs .
to trip [فعل]
اجرا کردن

در نشئگی و توهم به‌ سر بردن

Ex: She tripped on acid and had a profound and mind-altering experience .
اجرا کردن

الکل‌سنج تنفسی

Ex: Breathalyzers are commonly used during traffic stops to ensure road safety .

دستگاه سنجش الکل در بازدم معمولاً در توقف‌های ترافیکی برای اطمینان از ایمنی جاده‌ها استفاده می‌شود.

to disobey [فعل]
اجرا کردن

نافرمانی کردن

Ex: Employees should not disobey workplace safety regulations for their well-being .

کارمندان نباید برای رفاه خود از مقررات ایمنی محل کار سرپیچی کنند.

اجرا کردن

زندانی کردن

Ex: The authorities locked away the suspects in separate cells pending further investigation .

مقامات متهمان را در سلول‌های جداگانه زندانی کردند در انتظار تحقیقات بیشتر.

dead to rights [عبارت]
اجرا کردن

حین ارتکاب جرم

Ex: The detective has the suspect dead to rights with the murder weapon in his possession .
scam [اسم]
اجرا کردن

کلاهبرداری

Ex: She fell victim to an online scam that tricked her into paying for nonexistent services .
forensics [اسم]
اجرا کردن

دانش قضایی

Ex: Digital forensics tools allowed them to recover deleted text messages from the suspect 's smartphone .

ابزارهای پزشکی قانونی دیجیتال به آنها اجازه داد تا پیام‌های متنی حذف شده از گوشی هوشمند مظنون را بازیابی کنند.

to scam [فعل]
اجرا کردن

کلاهبرداری کردن

Ex: