کلمات انگلیسی برای "جنایت و خشونت" | واژگان B2

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره جرم و خشونت، مانند "بمباران"، "جیب بر"، "سرقت" و غیره را یاد خواهید گرفت، که برای زبان آموزان سطح B2 آماده شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح B2
to capture [فعل]
اجرا کردن

اسیر کردن

Ex: The police officer captures criminals and ensures they face legal consequences .

مامور پلیس مجرمان را دستگیر می‌کند و اطمینان حاصل می‌کند که با پیامدهای قانونی مواجه شوند.

to expose [فعل]
اجرا کردن

فاش کردن

Ex: Investigators managed to expose the scam that had defrauded thousands of people .

بازرسان موفق شدند کلاهبرداری را که هزاران نفر را فریب داده بود افشا کنند.

اجرا کردن

قسر در رفتن

Ex: He was shocked that he could get away with speeding .

او شوکه شده بود که توانست با سرعت غیرمجاز فرار کند.

to monitor [فعل]
اجرا کردن

شنود کردن

Ex: The detectives set up surveillance equipment to monitor phone calls at the suspect 's hideout .

کارآگاهان تجهیزات نظارتی را برای نظارت بر تماس‌های تلفنی در مخفیگاه مظنون نصب کردند.

to pursue [فعل]
اجرا کردن

تعقیب کردن

Ex: The detective decided to pursue the suspect through the crowded market .

کارآگاه تصمیم گرفت متهم را از میان بازار شلوغ تعقیب کند.

to resist [فعل]
اجرا کردن

مبارزه کردن

Ex: He was charged with resisting arrest after struggling with the police officers who were trying to apprehend him .

او به مقاومت در برابر دستگیری پس از درگیری با مأموران پلیس که سعی در دستگیری او داشتند متهم شد.

to sentence [فعل]
اجرا کردن

محکوم کردن

Ex: The court will sentence the individual convicted of fraud next week .

دادگاه فرد محکوم به کلاهبرداری را هفته آینده محکوم خواهد کرد.

to traffic [فعل]
اجرا کردن

قاچاق کردن

Ex: Authorities cracked down on individuals attempting to traffic endangered wildlife .

مقام‌ها بر افرادي كه قصد قاچاق حيوانات وحشي در معرض خطر را داشتند، شديداً عمل كردند.

to witness [فعل]
اجرا کردن

شاهد بودن

Ex: I have witnessed several accidents at this busy intersection .

من شاهد چندین تصادف در این تقاطع شلوغ بوده‌ام.

arrest [اسم]
اجرا کردن

بازداشت

Ex: He was relieved when his arrest was only for questioning and not for an actual crime .

وقتی فهمید که دستگیری او فقط برای بازجویی بوده و نه برای یک جرم واقعی، احساس آرامش کرد.

اجرا کردن

جلیقه ضدگلوله

Ex: Soldiers in combat zones often rely on bulletproof vests to increase their chances of survival .

سربازان در مناطق جنگی اغلب به جلیقه ضد گلوله متکی هستند تا شانس بقای خود را افزایش دهند.

اجرا کردن

خدمات اجتماعی

Ex: She decided to dedicate her weekends to community service by volunteering at the local animal shelter .

او تصمیم گرفت آخر هفته‌های خود را به خدمات اجتماعی با داوطلب شدن در پناهگاه حیوانات محلی اختصاص دهد.

cell [اسم]
اجرا کردن

سلول (زندان)

Ex: She peered through the bars of her cell , hoping for a glimpse of the outside world .

او از میان میله‌های سلول خود نگاه کرد، به امید دیدن دنیای بیرون.

jail [اسم]
اجرا کردن

زندان

Ex: The conditions in the local jail were harsh and uncomfortable .

شرایط در زندان محلی سخت و ناراحت بود.

اجرا کردن

حبس ابد

Ex: Despite pleading for leniency , the judge imposed a life sentence on the defendant .

علیرغم التماس برای بخشش، قاضی حبس ابد را برای متهم صادر کرد.

crime [اسم]
اجرا کردن

جرم

Ex: She was arrested for her involvement in a violent crime .

او به دلیل مشارکت در یک جنایت خشونت‌آمیز دستگیر شد.

eyewitness [اسم]
اجرا کردن

شاهد عینی

Ex: As an eyewitness to the accident , she was able to describe exactly what happened .

به عنوان شاهد عینی حادثه، او توانست دقیقاً آنچه اتفاق افتاد را توصیف کند.

offender [اسم]
اجرا کردن

مجرم

Ex: Offenders who complete rehabilitation programs are less likely to reoffend .

مجرمینی که برنامه‌های توانبخشی را تکمیل می‌کنند کمتر احتمال دارد که دوباره مرتکب جرم شوند.

drug dealer [اسم]
اجرا کردن

موادفروش

Ex: The police arrested a suspected drug dealer during a raid on a known drug den .

پلیس در یک حمله به یک لانه مواد مخدر شناخته شده، یک قاچاقچی مواد مخدر مشکوک را دستگیر کرد.

fraud [اسم]
اجرا کردن

کلاهبردار

Ex: After years of deception , the fraud was finally caught and charged with multiple counts of financial misconduct .

پس از سال‌ها فریب، کلاهبردار سرانجام دستگیر و به چندین مورد سوء رفتار مالی متهم شد.

gang [اسم]
اجرا کردن

باند خلافکاران

Ex: The neighborhood has been plagued by gang violence for years .

محله سال‌هاست که از خشونت گروه‌های تبهکار رنج می‌برد.

pickpocket [اسم]
اجرا کردن

جیب‌بر

Ex: She realized too late that a pickpocket had stolen her phone while she was on the subway .

او خیلی دیر متوجه شد که یک جیببر هنگام سوار بودن به مترو تلفنش را دزدیده است.

bombing [اسم]
اجرا کردن

بمب‌گذاری

Ex: Bombings have become a serious concern for national security agencies around the world .

انفجارها به یک نگرانی جدی برای سازمان‌های امنیت ملی در سراسر جهان تبدیل شده‌اند.

burglary [اسم]
اجرا کردن

دزدی

Ex: The burglary at the jewelry store resulted in the loss of rare and valuable gems .

سرقت از جواهرفروشی منجر به از دست دادن سنگ‌های قیمتی نادر و باارزش شد.

اجرا کردن

رانندگی در حالت مستی

Ex: Drunk driving accidents are entirely preventable and often result in serious injuries or fatalities .

تصادفات ناشی از رانندگی در حالت مستی کاملاً قابل پیشگیری هستند و اغلب منجر به صدمات جدی یا مرگ می‌شوند.

اجرا کردن

سرقت هویت

Ex: Identity theft can lead to significant financial loss and damage to your credit score .

سرقت هویت می‌تواند منجر به ضرر مالی قابل توجه و آسیب به امتیاز اعتباری شما شود.

robbery [اسم]
اجرا کردن

سرقت

Ex: The convenience store installed security cameras to deter robbery attempts .

فروشگاه، دوربین‌های امنیتی نصب کرد تا از تلاش‌های سرقت جلوگیری کند.

shooting [اسم]
اجرا کردن

تیراندازی

Ex: The police investigated a shooting outside the nightclub .

پلیس یک تیراندازی را در خارج از باشگاه شبانه بررسی کرد.

shoplifting [اسم]
اجرا کردن

دزدی از مغازه

Ex: The store installed cameras to reduce shoplifting incidents .

فروشگاه دوربین‌هایی نصب کرد تا از وقوع دزدی از مغازه بکاهد.

terrorism [اسم]
اجرا کردن

تروریسم

Ex: International efforts are ongoing to prevent terrorism and promote peace .

تلاش‌های بین‌المللی برای جلوگیری از تروریسم و ترویج صلح ادامه دارد.

vandalism [اسم]
اجرا کردن

تخریب اموال یا اماکن

Ex: The park was closed temporarily due to vandalism that left graffiti on the playground equipment .

پارک به دلیل وندالیسم که گرافیتی روی تجهیزات زمین بازی باقی گذاشت، موقتاً بسته شد.

violence [اسم]
اجرا کردن

خشونت

Ex: Domestic violence is a serious issue that affects many families and requires immediate intervention.

خشونت خانگی یک مسئله جدی است که بسیاری از خانواده‌ها را تحت تأثیر قرار می‌دهد و نیاز به مداخله فوری دارد.

اجرا کردن

فرار کردن (از زندان)

Ex: The movie showcased a dramatic plot of prisoners trying to break out .

فیلم یک طرح دراماتیک از زندانیانی را نشان داد که سعی در فرار داشتند.

to hang [فعل]
اجرا کردن

اعدام کردن

Ex: In some countries , it is still legal to hang someone as a form of capital punishment .

در برخی کشورها، دار زدن کسی به عنوان شکلی از مجازات اعدام هنوز قانونی است.

break [اسم]
اجرا کردن

گریز از مکانی

Ex: The thieves made a daring break from the scene of the crime , disappearing into the night .

دزدها یک فرار جسورانه از صحنه جرم انجام دادند و در شب ناپدید شدند.

grass [اسم]
اجرا کردن

گُل (نام عامیانه برای ماریجوانا)

Ex: Despite its illegality , grass is still widely used and often found in urban areas .

علیرغم غیرقانونی بودن، علف هنوز به طور گسترده استفاده می‌شود و اغلب در مناطق شهری یافت می‌شود.

narc [اسم]
اجرا کردن

مأمور مبارزه با مواد مخدر

Ex: The narc has been watching that corner for weeks .

مأمور مواد مخدر هفته‌هاست که آن گوشه را زیر نظر دارد.

stoned [صفت]
اجرا کردن

نشئه

Ex: The teenagers giggled uncontrollably as they got stoned together in the park.

نوجوانان به طور کنترل‌ناپذیری خندیدند در حالی که با هم در پارک مست بودند.

to trip [فعل]
اجرا کردن

در نشئگی و توهم به‌ سر بردن

Ex: She tripped on acid and had a profound and mind-altering experience .

او روی اسید تریپ کرد و یک تجربه عمیق و تغییردهنده ذهن داشت.

اجرا کردن

الکل‌سنج تنفسی

Ex: A high reading on the breathalyzer can result in charges for driving under the influence .

مقدار بالای الکل در دستگاه سنجش الکل بازدم می‌تواند منجر به اتهام رانندگی تحت تأثیر الکل شود.

to disobey [فعل]
اجرا کردن

نافرمانی کردن

Ex: Soldiers are trained to never disobey direct orders from their commanding officers .

سربازان آموزش دیده‌اند که هرگز به دستورات مستقیم فرماندهان خود تمرد نکنند.

اجرا کردن

زندانی کردن

Ex: The patient was locked away in a psychiatric hospital for observation .

بیمار برای مشاهده در یک بیمارستان روانپزشکی زندانی شد.

dead to rights [عبارت]
اجرا کردن

حین ارتکاب جرم

Ex: The prosecution presented the incriminating video footage , putting the defendant dead to rights during the trial .
scam [اسم]
اجرا کردن

کلاهبرداری

Ex: They lost their savings to a fraudulent investment scam promising high returns with little risk .

آنها پس‌انداز خود را در یک کلاهبرداری سرمایه‌گذاری متقلبانه که بازدهی بالا با ریسک کم را وعده می‌داد، از دست دادند.

forensics [اسم]
اجرا کردن

دانش قضایی

Ex: She majored in forensics science in college in hopes of becoming a crime scene investigator .

او در کالج در علوم پزشکی قانونی تخصص گرفت به امید اینکه یک محقق صحنه جرم شود.

to scam [فعل]
اجرا کردن

کلاهبرداری کردن

Ex: He was arrested for scamming investors with a fake business venture.

او به دلیل کلاهبرداری از سرمایه‌گذاران با یک سرمایه‌گذاری تجاری جعلی دستگیر شد.