فهرست واژگان سطح B2 - باغ‌وحش

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره حیوانات، مانند "نژاد"، "گونه"، "قفس" و غیره، که برای زبان آموزان سطح B2 آماده شده است را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح B2
breed [اسم]
اجرا کردن

نژاد

Ex: The Arabian horse breed is known for its elegant appearance and endurance .

نژاد اسب عربی به دلیل ظاهر زیبا و استقامت آن شناخته شده است.

to breed [فعل]
اجرا کردن

پرورش دادن (حیوانات)

Ex: The kennel selectively breeds Labrador Retrievers for their friendly temperament and intelligence .
cage [اسم]
اجرا کردن

قفس

Ex: The rescue center provided large cages for the injured birds to recover safely .

مرکز نجات قفس‌های بزرگی برای بهبودی ایمن پرندگان آسیب‌دیده فراهم کرد.

species [اسم]
اجرا کردن

گونه

Ex: The domestic dog is a species of the genus Canis that has been selectively bred by humans for thousands of years .

سگ خانگی یک گونه از سرده Canis است که برای هزاران سال توسط انسان‌ها به صورت انتخابی پرورش داده شده است.

territory [اسم]
اجرا کردن

قلمرو (حیوان)

Ex: Male deer use their antlers to fight off competitors and protect their territory during mating season .
polar bear [اسم]
اجرا کردن

خرس قطبی

Ex: Polar bears have a keen sense of smell , allowing them to detect seals from long distances beneath the ice .

خرس‌های قطبی دارای حس بویایی قوی هستند که به آنها امکان می‌دهد فوک‌ها را از فواصل طولانی زیر یخ تشخیص دهند.

owl [اسم]
اجرا کردن

جغد

Ex:

جغدهای انبار دارای دیسک‌های صورت قلبی شکل هستند که به آنها در گرفتن صدا کمک می‌کند و در توانایی‌های شکارشان کمک می‌کند.

ape [اسم]
اجرا کردن

میمون انسان‌نما

Ex: Young apes learn essential survival skills by watching and imitating older members of their group .

میمون‌های جوان با مشاهده و تقلید از اعضای مسن‌تر گروه خود، مهارت‌های ضروری بقا را یاد می‌گیرند.

cheetah [اسم]
اجرا کردن

یوزپلنگ

Ex: Known for their incredible speed , cheetahs can reach velocities of up to 75 miles per hour .

به خاطر سرعت باورنکردنی‌شان شناخته شده‌اند، یوزپلنگ‌ها می‌توانند به سرعت‌های تا 75 مایل در ساعت دست یابند.

leopard [اسم]
اجرا کردن

پلنگ

Ex: The wildlife documentary showcased the daily life of a leopard in the African savanna .

مستند حیات وحش، زندگی روزمره یک پلنگ در ساوانای آفریقا را به نمایش گذاشت.

puppy [اسم]
اجرا کردن

توله‌سگ

Ex: He trained his puppy to sit , stay , and come on command .

او به توله سگ خود آموزش داد که بنشیند، بماند و با فرمان بیاید.

reindeer [اسم]
اجرا کردن

گوزن شمالی

Ex: The indigenous Sami people in Scandinavia rely on reindeer for their livelihood , using them for transportation , meat , and fur .

مردم بومی سامی در اسکاندیناوی برای معیشت خود به گوزن شمالی متکی هستند و از آنها برای حمل و نقل، گوشت و خز استفاده می‌کنند.

squirrel [اسم]
اجرا کردن

سنجاب

Ex: The agile squirrel leaped from branch to branch , its bushy tail providing balance .

سنجاب چابک از شاخه‌ای به شاخه‌ دیگر پرید، دم پشمالویش تعادل را فراهم می‌کرد.

tortoise [اسم]
اجرا کردن

لاک‌پشت زمینی

Ex: In folklore , the tortoise is often portrayed as wise and patient .

در فولکلور، لاک‌پشت اغلب به عنوان موجودی خردمند و صبور به تصویر کشیده می‌شود.

feather [اسم]
اجرا کردن

پر

Ex: The artist meticulously painted each individual feather on the owl ’s wing in exquisite detail .

هنرمند با دقت هر پر منفرد روی بال جغد را با جزئیات عالی نقاشی کرد.

paw [اسم]
اجرا کردن

پنجه

Ex: The bear used its powerful paws to break open the beehive and access the honey inside .

خرس از پنجه‌های قدرتمند خود برای شکستن کندو و دسترسی به عسل داخل آن استفاده کرد.

venom [اسم]
اجرا کردن

زهر (حیوان)

Ex: The bite delivered a potent venom .
to bark [فعل]
اجرا کردن

واق‌واق کردن

Ex: While we were in the garden , the dogs next door were barking incessantly .

در حالی که ما در باغ بودیم، سگ‌های همسایه بدون وقفه پارس می‌کردند.

to chain [فعل]
اجرا کردن

زنجیر کردن

Ex: The gatekeeper will chain the entrance to restrict access to the private property .

نگهبان ورودی را زنجیر می‌کند تا دسترسی به ملک خصوصی محدود شود.

to lay [فعل]
اجرا کردن

تخم گذاشتن

Ex: The salmon swim upstream to their spawning grounds to lay their eggs in the gravel .

ماهی سالمون به سمت بالا دست رودخانه به سمت محل تخم‌گذاری خود شنا می‌کند تا تخم‌های خود را در شن بگذارد.

to mate [فعل]
اجرا کردن

جفت‌گیری کردن

Ex: Penguins mate on land , forming monogamous pairs during the breeding season .

پنگوئن‌ها در خشکی جفتگیری می‌کنند و در فصل تولیدمثل جفت‌های تک‌همسری تشکیل می‌دهند.

pack [اسم]
اجرا کردن

گله

Ex: The alpha male led the pack of hyenas , ensuring they maintained their dominance over other predators .

نر آلفا گله کفتارها را رهبری می‌کرد، مطمئن می‌شد که برتری خود را بر سایر شکارچیان حفظ کنند.

domestic [صفت]
اجرا کردن

اهلی (حیوان)

Ex:

حیوانات خانگی مانند سگ‌ها و گربه‌ها اغلب با صاحبان انسانی خود پیوندهای نزدیکی برقرار می‌کنند.

extinct [صفت]
اجرا کردن

منقرض‌شده

Ex:

انقراض برخی از گونه‌های کلیدی می‌تواند اثرات آبشاری بر کل اکوسیستم‌ها داشته باشد.

mammal [اسم]
اجرا کردن

پستاندار

Ex: Whales , dolphins , and porpoises are all examples of marine mammals .

نهنگ‌ها، دلفین‌ها و گرازهای دریایی همگی نمونه‌هایی از پستانداران دریایی هستند.

reptile [اسم]
اجرا کردن

خزنده

Ex: The reptile crawled slowly across the sunlit rock , soaking up warmth .

خزنده به آرامی روی صخره آفتاب‌گیر خزید، گرما را جذب می‌کرد.

to trap [فعل]
اجرا کردن

به‌ دام انداختن

Ex: The farmer trapped a raccoon that had been raiding the chicken coop , using a baited cage near the barn .

کشاورز یک راکون را که به مرغدانی حمله می‌کرد، با استفاده از یک قفس طعمه‌گذاری شده نزدیک انبار به دام انداخت.

wildlife [اسم]
اجرا کردن

حیات‌وحش

Ex: He enjoys watching wildlife documentaries in his spare time .

او از تماشای مستندهای حیات وحش در وقت آزاد خود لذت می‌برد.