فهرست واژگان سطح B2 - آشپزی

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره آشپزی، مانند "دستور غذا"، "ماده اولیه"، "تزیین" و غیره، که برای زبان آموزان سطح B2 آماده شده است را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح B2
recipe [اسم]
اجرا کردن

دستور پخت

Ex: The cookbook contains recipes from various cuisines , providing a diverse range of dishes to try .

کتاب آشپزی شامل دستور العمل‌های مختلف از آشپزی‌های گوناگون است، که طیف متنوعی از غذاها برای امتحان کردن ارائه می‌دهد.

ingredient [اسم]
اجرا کردن

مواد تشکیل‌دهنده

Ex: She bought organic ingredients for the salad .
to beat [فعل]
اجرا کردن

هم زدن

Ex: To make a smooth sauce , you need to beat the ingredients well .

برای درست کردن سس صاف، باید مواد را خوب هم بزنید.

to chop [فعل]
اجرا کردن

خرد کردن

Ex: The kitchen staff has chopped ingredients for today 's lunch service .

کارکنان آشپزخانه مواد اولیه را برای سرویس ناهار امروز خرد کرده‌اند.

to garnish [فعل]
اجرا کردن

تزیین کردن (غذا)

Ex: They garnished the platter of sushi with slices of pickled ginger and wasabi .

آنها بشقاب سوشی را با برش‌های زنجبیل ترشی و واسابی تزئین کردند.

to grill [فعل]
اجرا کردن

کباب‌پز کردن

Ex: The chef suggests grilling the steak for a smoky flavor .

سرآشپز پیشنهاد می‌کند که استیک را برای طعم دودی کباب کنید.

to heat [فعل]
اجرا کردن

گرم کردن

Ex: Please heat the soup before serving it to the guests .

لطفاً سوپ را قبل از سرو به مهمانان گرم کنید.

to marinate [فعل]
اجرا کردن

مزه‌دار کردن

Ex: He likes to marinate the tofu in a soy sauce and ginger marinade before stir-frying it with vegetables .
to peel [فعل]
اجرا کردن

پوست کندن

Ex: The chef demonstrated how to peel a mango efficiently .

آشپز نشان داد که چگونه می‌توان یک انبه را به طور موثر پوست کند.

to poach [فعل]
اجرا کردن

آب‌پز کردن

Ex: To poach the pears , simmer them gently in a spiced syrup .

برای پختن گلابی‌ها، آن‌ها را به آرامی در یک شربت ادویه‌دار بپزید.

to roast [فعل]
اجرا کردن

بریان کردن

Ex: The chef recommends roasting the beef slowly at a low temperature for maximum tenderness .

آشپز توصیه می‌کند که گوشت گاو را به آرامی در دمای پایین بریان کنید تا نهایت نرمی را داشته باشد.

to slice [فعل]
اجرا کردن

قاچ کردن

Ex: When making pizza , slice the pepperoni thinly .

وقتی پیتزا درست می‌کنید، پپرونی را نازک ورقه‌ورقه کنید.

to stir [فعل]
اجرا کردن

هم زدن

Ex: The bartender carefully stirred the cocktail to mix the ingredients without disturbing the texture .

بارتندر با دقت کوکتیل را هم زد تا مواد را بدون به هم زدن بافت مخلوط کند.

to toast [فعل]
اجرا کردن

برشته کردن

Ex: The chef recommends toasting the sandwich in a panini press for a crunchy texture .

سرآشپز توصیه می‌کند ساندویچ را در دستگاه پرس پانینی تست کنید تا بافتی ترد داشته باشد.

counter [اسم]
اجرا کردن

پیشخوان (آشپزخانه)

Ex: She stored the table linens in the counter drawers .
utensil [اسم]
اجرا کردن

ابزار آشپزی

Ex: She could n’t find the right utensil to flip the pancakes .

او نتوانست وسیله مناسبی برای برگرداندن پنکیک‌ها پیدا کند.

barbecue [اسم]
اجرا کردن

کباب‌پز

Ex: The barbecue was fired up , and the aroma of grilled chicken filled the air .

باربیکیو روشن شده بود و عطر مرغ کبابی هوا را پر کرده بود.

blender [اسم]
اجرا کردن

مخلوط‌کن

Ex: The blender is essential for creating frozen cocktails and beverages at parties .

مخلوط کن برای تهیه کوکتل‌ها و نوشیدنی‌های منجمد در مهمانی‌ها ضروری است.

frying pan [اسم]
اجرا کردن

ماهی‌تابه

Ex: The frying pan is versatile and can be used to cook everything from pancakes to stir-fries .

تابه همه‌کاره است و می‌توان از آن برای پخت هر چیزی از پنکیک تا سرخ کردن استفاده کرد.

wok [اسم]
اجرا کردن

ماهی‌تابه ووک

Ex: The wide shape of the wok allows for even heat distribution during cooking .

شکل گشاد ووک توزیع یکنواخت حرارت در هنگام پخت و پز را امکان‌پذیر می‌کند.

mixer [اسم]
اجرا کردن

هم‌زن

Ex: The mixer comes with various attachments for different tasks , such as kneading dough or mixing cookie batter .

میکسر با لوازم جانبی مختلفی برای کارهای مختلف، مانند خمیر کردن خمیر یا مخلوط کردن خمیر کلوچه ارائه می‌شود.

lid [اسم]
اجرا کردن

درپوش

Ex: The lid of the pan helps retain heat and moisture while cooking .

درپوش قابلمه به حفظ گرما و رطوبت در هنگام پخت و پز کمک می‌کند.

mixing bowl [اسم]
اجرا کردن

کاسه بزرگ (مخصوص مخلوط‌کردن مواد غذایی)

Ex:

بعد از مخلوط کردن مواد در کاسه مخلوط کردن، خمیر را در قالب‌های کیک ریخت تا بپزد.

اجرا کردن

قاشق چوبی

Ex: He reached for a wooden spoon to serve the pasta .

او به سمت یک قاشق چوبی دراز کرد تا پاستا را سرو کند.

scale [اسم]
اجرا کردن

ترازو

Ex: The airline baggage check-in counter had a scale to ensure that luggage met weight restrictions .

پیشخوان تحویل بار هواپیما یک ترازو داشت تا مطمئن شود که چمدان‌ها محدودیت‌های وزن را رعایت می‌کنند.

pinch [اسم]
اجرا کردن

یک سرانگشت

Ex: She added a pinch of herbs for extra aroma in her soup .

او یک چنگک از گیاهان برای عطر اضافی در سوپ خود اضافه کرد.

cupful [اسم]
اجرا کردن

اندازه یک فنجان

Ex: The bartender poured two cupfuls of water into the cocktail shaker before mixing the drinks .

بارتندر دو لیوان آب را در شیکر کوکتال ریخت قبل از مخلوط کردن نوشیدنی‌ها.

spoonful [اسم]
اجرا کردن

به‌اندازه یک قاشق

Ex: The child eagerly ate spoonfuls of ice cream on a hot summer day .

کودک با اشتیاق قاشق‌های بستنی را در یک روز گرم تابستانی خورد.