کلمات انگلیسی برای "زمان" | واژگان B2

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره زمان، مانند "سن"، "تقویم"، "دوره" و غیره، آماده شده برای زبان آموزان سطح B2 را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح B2
age [اسم]
اجرا کردن

عصر

Ex: The age of digital media has revolutionized how we consume and share information .

عصر رسانه‌های دیجیتال نحوه مصرف و اشتراک‌گذاری اطلاعات ما را متحول کرده است.

calendar [اسم]
اجرا کردن

تقویم

Ex:

تقویم میلادی پرکاربردترین سیستم برای ردیابی تاریخ‌ها و برنامه‌ریزی رویدادها است.

to schedule [فعل]
اجرا کردن

برنامه‌ریزی کردن

Ex: She schedules her tasks for the week every Sunday .

او هر یکشنبه کارهای هفته را برنامه‌ریزی می‌کند.

era [اسم]
اجرا کردن

دوران

Ex: The discovery of penicillin marked the start of a new era in medical treatment and antibiotics .

کشف پنی‌سیلین آغاز دوره جدیدی در درمان پزشکی و آنتی‌بیوتیک‌ها را نشان داد.

fortnight [اسم]
اجرا کردن

دو هفته

Ex: The project deadline was set for a fortnight from now to allow for thorough review .

مهلت پروژه برای دو هفته از حالا تعیین شد تا امکان بررسی دقیق فراهم شود.

millennium [اسم]
اجرا کردن

هزاره

Ex: The invention of printing was a pivotal development during the second millennium .

اختراع چاپ یک تحول محوری در طول هزاره دوم بود.

time zone [اسم]
اجرا کردن

زمان منطقه‌ای خاص

Ex: The airline pilot announced the local time and current time zone upon landing .

خلبان هواپیما زمان محلی و منطقه زمانی فعلی را در هنگام فرود اعلام کرد.

(about|high) time [عبارت]
اجرا کردن

دیگه وقتش بود!

Ex: It 's about time you start taking your health seriously and prioritize exercise .
local time [اسم]
اجرا کردن

زمان محلی

Ex: She called her friend and remembered to check the local time to avoid calling too early or too late .

او به دوستش زنگ زد و به یاد آورد که زمان محلی را بررسی کند تا از زنگ زدن خیلی زود یا خیلی دیر جلوگیری کند.

chronometer [اسم]
اجرا کردن

زمان‌سنج

Ex: The chronometer was essential for astronomers to track celestial events with precision .

کرونومتر برای اخترشناسان ضروری بود تا رویدادهای آسمانی را با دقت ردیابی کنند.

hourglass [اسم]
اجرا کردن

ساعت شنی

Ex: The hourglass was a traditional method for measuring time before modern clocks became common .

ساعت شنی روش سنتی اندازه‌گیری زمان بود قبل از اینکه ساعت‌های مدرن رایج شوند.

اجرا کردن

ساعت پاندولی

Ex: He inherited a grandfather pendulum clock that had been in the family for generations .

او یک ساعت پاندولی پدربزرگ را به ارث برد که نسل‌ها در خانواده بود.

stopwatch [اسم]
اجرا کردن

کرنومتر

Ex: He reset the stopwatch after each trial to ensure accurate measurements in the experiment .

او پس از هر آزمایش کرنومتر را ریست کرد تا اندازه‌گیری‌های دقیقی در آزمایش تضمین شود.

sundial [اسم]
اجرا کردن

ساعت آفتابی

Ex: They restored an old sundial as a historical feature in the park ’s new design .

آنها یک ساعت آفتابی قدیمی را به عنوان یک ویژگی تاریخی در طراحی جدید پارک بازسازی کردند.

twilight [اسم]
اجرا کردن

گرگ و میش

Ex: The photographer captured stunning silhouettes against the twilight sky .

عکاس، سایه‌های خیره‌کننده‌ای را در برابر آسمان غروب ثبت کرد.

lateness [اسم]
اجرا کردن

دیرکرد

Ex: The train ’s lateness caused inconvenience for many commuters trying to get to work on time .

تأخیر قطار برای بسیاری از مسافران که سعی داشتند به موقع به سر کار برسند، ناراحتی ایجاد کرد.

اجرا کردن

به‌ترتیب زمان وقوع

Ex: The professor presented the material in the textbook in chronological order to help students understand the progression of events .

استاد مطالب کتاب درسی را به ترتیب تاریخی ارائه کرد تا به دانشجویان در درک پیشرفت وقایع کمک کند.

instant [صفت]
اجرا کردن

فوری

Ex:

پیام‌رسانی فوری امکان ارتباط فوری بین کاربران را فراهم می‌کند.

اجرا کردن

در حال حاضر

Ex: The team is content with the current plan for the moment , but revisions may be necessary .

تیم از برنامه فعلی در حال حاضر راضی است، اما ممکن است بازنگری‌هایی لازم باشد.

lately [قید]
اجرا کردن

اخیراً

Ex: Have you seen her around here lately ?

آیا اخیراً او را اینجا دیده‌اید؟

day-to-day [صفت]
اجرا کردن

روزمره

Ex:

آنها در مورد چالش‌های روزمره اداره یک کسب‌وکار کوچک بحث کردند.

annual [صفت]
اجرا کردن

سالانه

Ex: He attended the annual charity gala to support a good cause .

او در گالای خیریه سالانه شرکت کرد تا از یک هدف خوب حمایت کند.

annually [قید]
اجرا کردن

سالانه

Ex: He reviews his investment portfolio annually .

او سالانه سبد سرمایه‌گذاری خود را مرور می‌کند.

monthly [صفت]
اجرا کردن

ماهانه

Ex: The magazine published its monthly issue on the first day of each month .

مجله شماره ماهانه خود را در اولین روز هر ماه منتشر کرد.

weekly [صفت]
اجرا کردن

هفتگی

Ex: They held their weekly staff meeting every Monday morning .

آنها جلسه هفتگی کارکنان خود را هر صبح دوشنبه برگزار می‌کردند.

momentarily [قید]
اجرا کردن

لحظه‌ای

Ex: The sun emerged from behind the clouds momentarily .

خورشید لحظه‌ای از پشت ابرها ظاهر شد.

now and again [عبارت]
اجرا کردن

هر از چند گاهی

Ex: I like to go hiking now and again when the weather is nice .
overtime [قید]
اجرا کردن

در دراز مدت

Ex:

آن‌ها برنامه‌ریزی کردند که در فصل تعطیلات اضافه‌کار باز بمانند تا مشتریان بیشتری را پذیرا باشند.

later on [قید]
اجرا کردن

بعدها

Ex:

او اطلاعات اضافی را بعداً در پروژه ارائه خواهد داد.