فهرست واژگان سطح B2 - پول
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره زمان، مانند "سن"، "تقویم"، "دوره" و غیره، آماده شده برای زبان آموزان سطح B2 را یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
a period of history identified with a particular event

عصر, دوره
عصر روشنگری پیشرفتهای فلسفی و علمی قابل توجهی به همراه آورد.
a system that measures and divides the year into specified periods

تقویم
تقویم مالی توسط کسبوکارها برای مدیریت گزارشدهی مالی و بودجهبندی استفاده میشود.
to set a specific time to do something or make an event happen

برنامهریزی کردن
آنها رویداد را برای عصر شنبه برنامهریزی کردند.
a period of history marked by particular features or events

دوران, عصر
انقلاب صنعتی آغازگر دورهای از تغییرات سریع تکنولوژیکی و اقتصادی بود.
a period consisting of two weeks or 14 days

دو هفته, چهارده شب
این رویداد در دو هفته برگزار خواهد شد، بنابراین مهمانان باید تقویمهای خود را بر این اساس علامتگذاری کنند.
a period of one thousand years, usually calculated from the year of the birth of Jesus Christ

هزاره
آیندهنگران در مورد پیشرفتهای تکنولوژیکی که ممکن است هزاره بعدی را شکل دهند، گمانهزنی میکنند.
a region of the earth that has the same standard time

زمان منطقهای خاص
او هنگام سفر به یک منطقه زمانی متفاوت، ساعت خود را تنظیم کرد تا با زمان محلی مطابقت داشته باشد.
used to indicate that something should have happened or been done earlier

وقتِش بود, دیگر وقتش رسیده بود
وقتِش بود شرکت این مشکل را حل کند.
the standard time measured in a specific region

زمان محلی, ساعت محلی
زمان پرواز پرواز به عنوان ساعت 10 صبح زمان محلی برای مکان فرودگاه فهرست شده است.
a timepiece that shows the time in a very exact way, especially one used at sea

زمانسنج, کرونومتر
ناوبر برای تعیین طول جغرافیایی کشتی در طول سفر به یک کرونومتر دریایی تکیه کرد.
a glass container with two parts that measures every sixty minutes using the sand flow from the upper to the lower part

ساعت شنی
ساعت شنی روی میز به عنوان تایمر برای جلسه مطالعه استفاده میشد.
a type of clock that works using a swinging weight at the end of a straight line

ساعت پاندولی
دانشمند با طولهای مختلف آونگ آزمایش کرد تا دقت ساعت را بهبود بخشد.
a watch with a button to stop and start time, used in sport events

کرنومتر
او به محض شروع مسابقه کرنومتر را روشن کرد تا عملکرد خود را اندازهگیری کند.
an instrument used in the past to tell the time using the shadow made by a metal piece on a flat stone

ساعت آفتابی
علائم حکاکی شده ساعت آفتابی حتی در نور شدید خورشید به خواندن زمان کمک میکرد.
the time in the evening when the sun is below the horizon

گرگ و میش, شامگاه
آنها از پیادهروی رمانتیک در کنار ساحل در ساعات آرام غروب لذت بردند.
the fact or quality of arriving, happening, or being done after the usual or expected time

دیرکرد, تأخیر
او نگران تأخیر خود در قرار ملاقات به دلیل ترافیک سنگین بود.
organized according to the order that the events occurred in

بهترتیب زمان وقوع, بهترتیب تاریخی
زندگینامه به ترتیب تاریخی سازماندهی شده بود، زندگی موضوع را از تولد تا مرگ دنبال میکرد.
happening or made very quickly and easily

فوری
نرمافزار جدید وعده نتایج فوری را با تنها چند کلیک میدهد.
at the present time, with the understanding that the current situation or decision may be changed in the near future

در حال حاضر, اکنون
من در حال حاضر روی این پروژه تمرکز دارم؛ کارهای دیگر میتوانند صبر کنند.
in the recent period of time

اخیراً, جدیداً
اخیراً، من از خواندن رمانهای معمایی لذت میبرم.
taking place or done each day

روزمره, روزانه
مسئولیتهای روزانه یک معلم شامل برنامهریزی دروس و نمرهدهی تکالیف میشود.
happening, done, or made once every year

سالانه
شرکت مهمانی تعطیلات سالانه خود را در دسامبر برگزار کرد.
in a way that happens once every year

سالانه
او سالانه در کنفرانس شرکت میکند.
happening or done once every month

ماهانه
آنها یک جلسه ماهانه باشگاه کتاب را در دومین سهشنبه هر ماه سازماندهی کردند.
happening, done, or made every week

هفتگی
مجله هر یکشنبه یک شماره هفتگی منتشر میکرد.
for a very short time

لحظهای
اتصال اینترنت برای لحظهای قطع شد قبل از اینکه دوباره وصل شود.
on occasions that are not regular or frequent

هر از چند گاهی, گهگاه
on irregular but not rare occasions

گاهی, بعضی اوقات