کلمات انگلیسی برای "عشق و رمانتیک" | واژگان B2

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره عشق و رمانس، مانند "دوست داشتنی"، "محبوب"، "متعهد" و غیره را یاد خواهید گرفت، که برای زبان آموزان سطح B2 آماده شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح B2
adorable [صفت]
اجرا کردن

ناز

Ex: The adorable little ducklings followed their mother closely as they waddled by the pond .

جوجه اردک‌های دوست‌داشتنی کوچک به دنبال مادرشان نزدیک برکه قدم می‌زدند.

beloved [صفت]
اجرا کردن

محبوب

Ex: This café is a beloved spot for locals to gather and relax .

این کافه یک نقطه محبوب برای جمع شدن و استراحت محلی‌ها است.

committed [صفت]
اجرا کردن

متعهد (به رابطه)

Ex: The committed spouses faced challenges head-on , united in their dedication to each other .

همسران متعهد با چالش‌ها روبرو شدند، متحد در فداکاری‌شان نسبت به یکدیگر.

enchanted [صفت]
اجرا کردن

مشعوف

Ex:

او از زیبایی آسمان پرستاره در یک شب تابستانی صاف مسحور شده بود.

hot [صفت]
اجرا کردن

جذاب

Ex: Despite their attempts to hide their feelings , it was clear they both found each other hot .

با وجود تلاش‌هایشان برای پنهان کردن احساساتشان، واضح بود که هر دو یکدیگر را داغ می‌یافتند.

loved [صفت]
اجرا کردن

عزیز

Ex:

چهره کودک با دریافت یک آغوش گرم از شادی روشن شد، احساس دوست‌داشته‌شدن توسط پدربزرگ و مادربزرگش.

loving [صفت]
اجرا کردن

بامحبت

Ex:

والدین دوست‌داشتنی فرزند خود را با محبت و تشویق غرق می‌کنند، رشد و رفاه او را پرورش می‌دهند.

lovesick [صفت]
اجرا کردن

مجنون

Ex: The lovesick teenager daydreamed about seeing her crush at school .

نوجوان عاشق در مورد دیدن معشوقه‌اش در مدرسه خیال‌پردازی می‌کرد.

admirer [اسم]
اجرا کردن

شیفته

Ex: She found out that her admirer had been leaving anonymous notes in her locker .

او فهمید که ستایشگرش یادداشت‌های ناشناس در کمدش می‌گذاشته.

lovebirds [اسم]
اجرا کردن

زوج عاشق

Ex: They were known around town as the lovebirds who always walked arm in arm .

آن‌ها در سراسر شهر به عنوان عاشق‌ها شناخته می‌شدند که همیشه دست در دست راه می‌رفتند.

اجرا کردن

مخاطب خاص

Ex: The company 's holiday party invites employees to bring their significant others to join in the festivities .

مهمانی تعطیلات شرکت از کارمندان دعوت می‌کند که شریک زندگی خود را برای شرکت در جشن‌ها بیاورند.

anniversary [اسم]
اجرا کردن

سالگرد

Ex: The couple exchanged gifts to mark their tenth anniversary .

زوجین به مناسبت دهمین سالگرد ازدواجشان به یکدیگر هدیه دادند.

bridegroom [اسم]
اجرا کردن

داماد

Ex: As the bridegroom , he took care of all the last-minute details on the big day .

به عنوان داماد، او از تمام جزئیات آخرین لحظه در روز بزرگ مراقبت کرد.

to propose [فعل]
اجرا کردن

پیشنهاد ازدواج کردن

Ex: After months of planning , he finally found the courage to propose during a special dinner .

پس از ماه‌ها برنامه‌ریزی، او سرانجام شجاعت درخواست ازدواج را در یک شام ویژه پیدا کرد.

proposal [اسم]
اجرا کردن

خواستگاری

Ex: His proposal was simple but heartfelt , and she immediately said yes .

پیشنهاد او ساده اما صمیمی بود، و او بلافاصله گفت بله.

اجرا کردن

دل‌شکستگی

Ex: The rejection from her dream job left her with a broken heart , questioning her worth and future prospects .

رد شدن از شغل رویایی‌اش او را با دلی شکسته رها کرد، و باعث شد تا ارزش خود و چشم‌اندازهای آینده‌اش را زیر سوال ببرد.

date [اسم]
اجرا کردن

قرار (عاشقانه)

Ex: After their third date , they realized they had a lot in common .

بعد از قرار سومشان، متوجه شدند که نقاط مشترک زیادی دارند.

eye candy [اسم]
اجرا کردن

چشم‌نواز

Ex: The sports car was n't very practical , but it was certainly eye candy .

ماشین اسپرت خیلی کاربردی نبود، اما قطعاً لذت بصری بود.

اجرا کردن

شاهزاده سوار بر اسب سفید

Ex: Her friends joked that her new boyfriend was her personal Prince Charming .

دوستانش شوخی می‌کردند که دوست‌پسر جدیدش شاهزاده جذاب شخصی اوست.

love affair [اسم]
اجرا کردن

رابطه عاشقانه خارج‌ازازدواج

Ex: The novel explores the complexities of a forbidden love affair set against the backdrop of war .

رمان پیچیدگی‌های یک رابطه عاشقانه ممنوعه را در پس‌زمینه جنگ بررسی می‌کند.

passion [اسم]
اجرا کردن

احساس شدید

Ex: Teaching with passion , he inspired his students to pursue their dreams and goals .

با شور و اشتیاق تدریس کردن، او دانش‌آموزانش را برای دنبال کردن رویاها و اهدافشان الهام بخشید.

puppy love [اسم]
اجرا کردن

عشق زودگذر

Ex: He reminisced about his first puppy love with a smile , knowing it was just a phase .

او با لبخندی به یاد عشق نوجوانی اولش افتاد، می‌دانست که این فقط یک مرحله بود.

Valentine [اسم]
اجرا کردن

نامه عاشقانه ولنتاین

Ex: Every year , he would write a Valentine for his partner to make her feel special .

هر سال، او یک Valentine برای شریک زندگی‌اش می‌نوشت تا به او احساس خاص بودن بدهد.

to adore [فعل]
اجرا کردن

عشق ورزیدن

Ex: I adore my dog for his loyalty and companionship .

من به خاطر وفاداری و همراهی‌اش سگم را دوست دارم.

to ask out [فعل]
اجرا کردن

کسی را به قرار عاشقانه دعوت کردن

Ex:

او درباره دعوت دوستش به یک قرار عصبی است.

to [fall] in love [عبارت]
اجرا کردن

عاشق شدن

Ex: She did n't expect to fall in love while studying abroad , but it happened .
to go out [فعل]
اجرا کردن

رابطه رمانتیک داشتن

Ex: They started going out in college and have been a couple ever since .

آن‌ها در کالج شروع به دورهم‌رفتن کردند و از آن زمان زوج بوده‌اند.

to woo [فعل]
اجرا کردن

دل کسی را به‌دست آوردن (برای ازدواج)

Ex: He spent months trying to woo her with romantic dinners and thoughtful gifts .

او ماه‌ها صرف کرد تا با شام‌های رمانتیک و هدیه‌های متفکرانه او را عاشق خود کند.

to hook up [فعل]
اجرا کردن

با کسی خوابیدن

Ex: She does n't usually hook up with guys she just met , but she made an exception that night .

او معمولاً با مردانی که تازه ملاقات کرده رابطه جنسی برقرار نمی‌کند، اما آن شب یک استثنا قائل شد.

hickey [اسم]
اجرا کردن

جای گاز یا بوسه

Ex: They both laughed about the hickey that had accidentally been left behind .

هر دوی آنها در مورد جای بوسه که به طور تصادفی باقی مانده بود خندیدند.