کلمات انگلیسی برای "پول" | واژگان B2

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره پول، مانند "اعتبار"، "اقتصاد"، "حسابداری" و غیره، که برای زبان آموزان سطح B2 آماده شده است را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح B2
to credit [فعل]
اجرا کردن

واریز کردن (به حساب)

Ex: The government credited the welfare recipient 's account with the monthly assistance payment .

دولت حساب دریافت‌کننده رفاه را با پرداخت کمک‌ماهانه اعتبار داد.

economy [اسم]
اجرا کردن

اقتصاد

Ex: Government policies play a crucial role in shaping the direction and stability of the economy .

سیاست‌های دولتی نقش حیاتی در شکل‌دهی به جهت و ثبات اقتصاد ایفا می‌کنند.

economic [صفت]
اجرا کردن

اقتصادی

Ex: Economic inequality remains a significant challenge in many countries , affecting access to opportunities and resources .

نابرابری اقتصادی همچنان به عنوان یک چالش مهم در بسیاری از کشورها باقی مانده است، که دسترسی به فرصت‌ها و منابع را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

accounting [اسم]
اجرا کردن

حسابداری

Ex: Auditors review the accounting records to ensure transparency and accuracy in financial reporting .

حسابرسان سوابق حسابداری را بررسی می‌کنند تا شفافیت و دقت در گزارش‌دهی مالی را تضمین کنند.

asset [اسم]
اجرا کردن

دارایی

Ex:

مالکیت فکری، از جمله حق اختراع و علائم تجاری، نشان‌دهنده دارایی‌های نامشهود باارزش برای کسب‌وکارها است.

budget [اسم]
اجرا کردن

بودجه

Ex: The project has a strict budget for equipment .

پروژه یک بودجه سختگیرانه برای تجهیزات دارد.

capital [اسم]
اجرا کردن

سرمایه

Ex:

سرمایه ریسک، راه‌اندازی استارتاپ را تأمین مالی کرد.

debit [اسم]
اجرا کردن

بدهی

Ex: He checked his account balance after a large debit .

او موجودی حساب خود را پس از یک بدهکار بزرگ بررسی کرد.

finance [اسم]
اجرا کردن

مدیریت مالی

Ex:

مالی شرکتی بر بهینه‌سازی ساختار سرمایه و عملکرد مالی شرکت‌ها برای حداکثر کردن ارزش سهامداران تمرکز دارد.

investment [اسم]
اجرا کردن

سرمایه‌گذاری

Ex: He considered his education an important investment in his future career .

او تحصیلات خود را یک سرمایه‌گذاری مهم در آینده شغلی خود می‌دانست.

financing [اسم]
اجرا کردن

تأمین مالی

Ex: Small businesses often seek financing from banks or alternative lenders to fund day-to-day operations and growth initiatives .

کسب‌وکارهای کوچک اغلب تأمین مالی را از بانک‌ها یا وام‌دهندگان جایگزین برای تأمین مالی عملیات روزمره و ابتکارات رشد جستجو می‌کنند.

borrowing [اسم]
اجرا کردن

وام‌گرفتن

Ex: Borrowing allows individuals and organizations to access capital they need for investments or expenses without needing to liquidate existing assets .

بسیاری از دانشجویان برای تأمین مالی تحصیل و هزینه‌های زندگی خود به استقراض از طریق وام‌های دانشجویی متکی هستند.

debt [اسم]
اجرا کردن

بدهکاری

Ex: Debt can limit personal financial freedom .

بدهی می‌تواند آزادی مالی شخصی را محدود کند.

grant [اسم]
اجرا کردن

کمک مالی

Ex: The grant allowed the school to purchase new computers for the library .

کمک هزینه به مدرسه اجازه داد تا کامپیوترهای جدیدی برای کتابخانه بخرد.

loan [اسم]
اجرا کردن

وام

Ex:

او برای پرداخت اقساط ماهانه وام دانشجویی خود تقلا کرد.

to possess [فعل]
اجرا کردن

در اختیار داشتن

Ex: She possesses a beautiful collection of vintage books , carefully curated over the years .

او مالک یک مجموعه زیبا از کتاب‌های قدیمی است که با دقت طی سال‌ها انتخاب شده‌اند.

اجرا کردن

توزیع (محصول)

Ex: They outsourced the distribution of their goods to a third-party logistics provider .

آنها توزیع کالاهای خود را به یک ارائه‌دهنده لجستیک شخص ثالث برون‌سپاری کردند.

inflation [اسم]
اجرا کردن

تورم

Ex: The country experienced severe inflation after the economic crisis .

این کشور پس از بحران اقتصادی تورم شدیدی را تجربه کرد.

welfare [اسم]
اجرا کردن

کمک رفاهی

Ex: Critics argue that welfare should be reformed to encourage employment .

منتقدان استدلال می‌کنند که رفاه اجتماعی باید برای تشویق اشتغال اصلاح شود.

profit [اسم]
اجرا کردن

سود

Ex: The entrepreneur reinvested a portion of the profit back into the business to fund expansion and innovation initiatives .

کارآفرین بخشی از سود را دوباره در کسب‌وکار سرمایه‌گذاری کرد تا ابتکارات گسترش و نوآوری را تأمین مالی کند.

اجرا کردن

سطح زندگی

Ex: Technological advancements have led to an increase in the standard of living , providing easier access to information and communication .
balance [اسم]
اجرا کردن

تراز مالی

Ex: Double-entry bookkeeping ensures that every account maintains a balance .

حسابداری دوطرفه اطمینان می‌دهد که هر حساب یک تراز را حفظ می‌کند.

اجرا کردن

گردش حساب

Ex: Businesses use bank statements to monitor cash flow and reconcile accounts payable and receivable .

کسب‌وکارها از صورتحساب‌های بانکی برای نظارت بر جریان نقدی و تطبیق حساب‌های پرداختنی و دریافتنی استفاده می‌کنند.

collapse [اسم]
اجرا کردن

سقوط (ارزش)

Ex: The company faced a severe collapse in sales due to increased competition .

شرکت با سقوط شدید فروش به دلیل افزایش رقابت روبرو شد.

to collapse [فعل]
اجرا کردن

سقوط کردن (ارزش و غیره)

Ex: Oil prices collapsed due to a sudden drop in global demand .

قیمت نفت به دلیل کاهش ناگهانی تقاضای جهانی سقوط کرد.

decrease [اسم]
اجرا کردن

کاهش

Ex: A decrease of two points in test scores raised concern .

کاهش دو امتیاز در نمرات آزمون نگرانی ایجاد کرد.

loss [اسم]
اجرا کردن

ضرر

Ex:

رستوران پس از ماه‌ها فعالیت با زیان مجبور به تعطیلی شد.

analyst [اسم]
اجرا کردن

تحلیل‌گر (فرد)

Ex: As a sports analyst , she dissected each game 's play , offering viewers deeper insights into the strategies employed .

به عنوان یک تحلیلگر ورزشی، او بازی هر مسابقه را تحلیل کرد، بینش عمیق‌تری از استراتژی‌های به کار رفته به بینندگان ارائه داد.

banker [اسم]
اجرا کردن

بانک‌دار

Ex: The banker approved the loan application after reviewing the borrower 's credit history and financial statements .

بانکدار پس از بررسی سوابق اعتباری و صورت‌های مالی وام‌گیرنده، درخواست وام را تأیید کرد.

to price [فعل]
اجرا کردن

قیمت گذاشتن

Ex: The business has recently priced its services based on industry trends .

این کسب‌وکار اخیراً خدمات خود را بر اساس روندهای صنعت قیمت‌گذاری کرده است.

to purchase [فعل]
اجرا کردن

خریدن

Ex: The organization is currently purchasing new software to enhance efficiency .

سازمان در حال حاضر در حال خرید نرم‌افزار جدید برای افزایش کارایی است.

rate [اسم]
اجرا کردن

نرخ (پول)

Ex: Inflation has caused an increase in the rate of goods and services .

تورم باعث افزایش نرخ کالاها و خدمات شده است.

to rip off [فعل]
اجرا کردن

سرکیسه کردن

Ex:

من شک دارم که راننده تاکسی سعی کرد با گرفتن مسیری به طور غیرضروری طولانی کلاهبرداری کند.

rip-off [اسم]
اجرا کردن

کالا یا خدمات با قیمت کذایی

Ex: The restaurant was a rip-off ; we paid a fortune for tiny portions of food .

رستوران یک کلاهبرداری بود؛ ما بهای زیادی برای قسمت‌های کوچکی از غذا پرداختیم.

bull [اسم]
اجرا کردن

کسی که منتظر است قیمت‌ها بالا بروند تا سود کند

Ex: During a market uptrend , bulls are optimistic about the future and often drive prices higher with their buying activity .

در طول روند صعودی بازار، گاوها نسبت به آینده خوشبین هستند و اغلب با فعالیت خرید خود قیمت‌ها را بالا می‌برند.

bear [اسم]
اجرا کردن

کسی که منتظر است قیمت‌ها پایین بیایند تا سود کند

Ex: The bears in the stock market remained cautious as economic uncertainties grew .

خرس‌ها در بازار سهام با افزایش نااطمینانی‌های اقتصادی محتاط باقی ماندند.

to run out [فعل]
اجرا کردن

تمام شدن

Ex:

شیر ما تمام شده، بنابراین من مقداری خواهم خرید.

اجرا کردن

دستگاه خودپرداز

Ex:

برای بررسی موجودی حساب خود، کارت بانکی خود را در دستگاه خودپرداز قرار داد و دستورالعمل‌های روی صفحه را دنبال کرد.

refund [اسم]
اجرا کردن

بازپرداخت

Ex: The store ’s policy guarantees a refund within 30 days of purchase .

سیاست فروشگاه تضمین می‌کند که بازپرداخت در عرض 30 روز از خرید انجام شود.