فهرست واژگان سطح B2 - مد

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره لباس و مد را یاد خواهید گرفت، مانند "پیش بند"، "نشان"، "ژاکت"، و غیره، که برای زبان آموزان سطح B2 آماده شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح B2
apron [اسم]
اجرا کردن

پیش‌بند

Ex: The artist ’s colorful canvas apron bore splatters of paint , evidence of countless creative sessions .

پیش‌بند بوم رنگارنگ هنرمند لکه‌های رنگ داشت، شاهد جلسات خلاقانه بی‌شماری بود.

badge [اسم]
اجرا کردن

نشان

Ex:

کاشناس جوان نشان‌های شایستگی خود را در کمپینگ، کمک‌های اولیه و گره‌زنی به دست آورد و با افتخار آن‌ها را روی یونیفرم خود دوخت.

bathrobe [اسم]
اجرا کردن

حوله تن‌پوش

Ex: She hung her freshly laundered bathrobe on the hook behind the bathroom door .

او روب حمام تازه شسته شده اش را به قلاب پشت در حمام آویزان کرد.

bikini [اسم]
اجرا کردن

بیکینی

Ex:

فروشگاه هدایای استراحتگاه انواع بیکینی های شیک را برای خرید مهمانان ارائه می‌دهد.

cardigan [اسم]
اجرا کردن

ژاکت کش‌بافت

Ex: He buttoned up his cable-knit cardigan before stepping out into the chilly evening .

او قبل از رفتن به هوای سرد شب، کاردیگان بافتنی خود را دکمه کرد.

helmet [اسم]
اجرا کردن

کلاه ایمنی

Ex: She fastened the chin strap of her bike helmet before pedaling away .

او بند چانه کلاه ایمنی دوچرخه‌اش را قبل از رکاب زدن بست.

mask [اسم]
اجرا کردن

نقاب

Ex: The mask covered his entire face .
masquerade [اسم]
اجرا کردن

لباس مبدل

Ex: The grand ballroom was adorned with glittering chandeliers for the annual masquerade .

سالن بزرگ رقص با لوسترهای درخشان برای ماسک‌بازی سالانه تزئین شده بود.

miniskirt [اسم]
اجرا کردن

دامن کوتاه

Ex: The 1960s are often remembered as the era that popularized the miniskirt .

دهه 1960 اغلب به عنوان دوره‌ای که دامن کوتاه را محبوب کرد به یاد آورده می‌شود.

jersey [اسم]
اجرا کردن

پلیور

Ex: The cozy wool jersey kept her warm during chilly autumn walks .

ژرسی پشمی راحت او را در پیاده‌روی‌های خنک پاییزی گرم نگه می‌داشت.

sandal [اسم]
اجرا کردن

صندل

Ex: He opted for closed-toe sandals for a hike in the desert .

او برای پیاده‌روی در بیابان صندلهای جلوبسته انتخاب کرد.

vest [اسم]
اجرا کردن

جلیقه

Ex: The classic black vest added a touch of sophistication to his ensemble .

جلیقه سیاه کلاسیک به لباس او حالتی از ظرافت و پیچیدگی اضافه کرد.

fabric [اسم]
اجرا کردن

پارچه

Ex: The fabric store had a wide variety of patterns and colors to choose from for making custom curtains .

فروشگاه پارچه انواع مختلفی از طرح‌ها و رنگ‌ها را برای انتخاب برای ساخت پرده‌های سفارشی داشت.

denim [اسم]
اجرا کردن

لباس جین (شلوار و غیره)

Ex: The fashion show showcased a range of denim overalls , highlighting their versatility and durability .

نمایش مد مجموعه‌ای از روپوش‌های دنیم را به نمایش گذاشت که تنوع و دوام آنها را برجسته می‌کرد.

lace [اسم]
اجرا کردن

توری (پارچه)

Ex: The seamstress added a lace trim to the hem of the vintage skirt to enhance its charm .

خیاط یک تزئین توری به لبه دامن قدیمی اضافه کرد تا جذابیت آن را افزایش دهد.

lining [اسم]
اجرا کردن

آستر

Ex: The old leather briefcase needed a new lining to prevent further wear and tear .

کیف چرمی قدیمی به یک آستر جدید نیاز داشت تا از فرسودگی بیشتر جلوگیری کند.

silk [اسم]
اجرا کردن

ابریشم

Ex: The bride 's veil was made of delicate silk , adding a touch of elegance to her wedding attire .

حجاب عروس از ابریشم ظریف ساخته شده بود، که به لباس عروسی او جلوه‌ای از ظرافت می‌بخشید.

hood [اسم]
اجرا کردن

کلاه

Ex: The children loved their new raincoats with bright , colorful hoods that kept them dry .

بچه‌ها کت‌بارانی‌های جدیدشان را با هودهای روشن و رنگارنگی که آنها را خشک نگه می‌داشت دوست داشتند.

zipper [اسم]
اجرا کردن

زیپ

Ex: The backpack 's zipper broke , spilling its contents all over the floor .

زیپ کوله پشتی شکست و محتویات آن روی زمین ریخت.

collection [اسم]
اجرا کردن

کالکشن

Ex: She could n't wait to shop the fall collection as soon as it hit the stores .

او نمی‌توانست صبر کند تا مجموعه پاییزی را به محض ورود به فروشگاه‌ها بخرد.

costume [اسم]
اجرا کردن

مد و پوشش رایج (یک قشر یا کشور)

Ex: He studied the historical costumes to get inspiration for his next painting .

او لباس‌های تاریخی را مطالعه کرد تا برای نقاشی بعدی خود الهام بگیرد.

designer [اسم]
اجرا کردن

طراح لباس

Ex: The designer unveiled her latest collection during Fashion Week in Paris .
modeling [اسم]
اجرا کردن

مدلینگ

Ex: Modeling requires not only good looks but also confidence and the ability to pose naturally .

مدلینگ نه تنها نیازمند ظاهر خوب است، بلکه اعتماد به نفس و توانایی ژست گرفتن طبیعی نیز می‌خواهد.

outfit [اسم]
اجرا کردن

ست کامل لباس (همراه با زیورآلات، کفش و...)

Ex: She accessorized her outfit with a statement necklace and matching earrings .
wardrobe [اسم]
اجرا کردن

مجموعه پوشاک (متعلق به یک فرد)

Ex: He donated half of his wardrobe to charity , realizing he no longer wore most of the clothes .

او نیمی از کمد لباس خود را به خیریه اهدا کرد، با این فهم که بیشتر لباس‌ها را دیگر نمی‌پوشد.

to dress up [فعل]
اجرا کردن

لباس رسمی پوشیدن

Ex: The couple chose to dress up for their anniversary dinner at a fancy restaurant .

این زوج تصمیم گرفتند برای شام سالگردشان در یک رستوران شیک لباس رسمی بپوشند.

to match [فعل]
اجرا کردن

به هم آمدن

Ex: The interior designer chose curtains that match the color scheme of the living room .

طراح داخلی پرده‌هایی را انتخاب کرد که با طرح رنگ اتاق نشیمن همخوانی دارند.

casual [صفت]
اجرا کردن

راحتی (لباس)

Ex: She wore a casual sundress to the picnic , enjoying the comfort and ease of movement .

او یک لباس تابستانی راحت به پیکنیک پوشید، از راحتی و سهولت حرکت لذت برد.

glamorous [صفت]
اجرا کردن

پرزرق‌وبرق

Ex: The glamorous decor of the hotel lobby exuded an air of opulence and grandeur .

دکور پرزرق و برق لابی هتل، هوایی از تجمل و عظمت را منتشر می‌کرد.

matching [صفت]
اجرا کردن

یک‌جور

Ex:

دوشیزه‌های عروس لباس‌های هماهنگ به رنگ زیبای اسطوخودوس پوشیده بودند.

plain [صفت]
اجرا کردن

ساده

Ex: The curtains were plain , allowing ample sunlight to filter into the room .

پرده‌ها ساده بودند، که اجازه می‌داد نور خورشید به وفور به داخل اتاق بتابد.

sporty [صفت]
اجرا کردن

اسپرت

Ex: She loves wearing sporty leggings and tank tops for her workout sessions .

او عاشق پوشیدن شلوارک‌های ورزشی و تاپ‌های تانک برای جلسات تمرینی خود است.

striped [صفت]
اجرا کردن

راه‌راه

Ex:

جوراب‌هایش با رنگ‌های مختلف سبز و زرد راه‌راه بودند.

stylish [صفت]
اجرا کردن

شیک

Ex: She always dresses in a stylish manner , effortlessly combining trends with her own unique flair .

او همیشه به روشی شیک لباس می‌پوشد، به راحتی ترندها را با سلیقه منحصر به فرد خود ترکیب می‌کند.

undressed [صفت]
اجرا کردن

برهنه

Ex: He felt a bit self-conscious being undressed in front of the doctor during the examination .

او در طول معاینه احساس کمی خجالت می‌کرد از اینکه در مقابل دکتر برهنه بود.

wooly [صفت]
اجرا کردن

پشمی

Ex: She wore a wooly sweater to stay warm in the chilly weather .

او یک ژاکت پشمی پوشید تا در هوای سرد گرم بماند.