واژگان اس‌ای‌تی 1 - درس 6

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان اس‌ای‌تی 1
liqueur [اسم]
اجرا کردن

لیکور (نوعی نوشیدنی الکلی)

Ex: The bartender carefully poured the vibrant green liqueur into the cocktail shaker .

بارتندر با دقت لیکور سبز پررنگ را در شیکر کوکتال ریخت.

liquor [اسم]
اجرا کردن

نوشیدنی الکلی

Ex: The liquor aisle at the store offers a wide selection of spirits from around the world .

راهروی لیکور در فروشگاه، انتخاب گسترده‌ای از نوشیدنی‌های الکلی از سراسر جهان را ارائه می‌دهد.

اجرا کردن

بدهی خود را تسویه کردن

Ex: In order to liquidate their debts , they sold the family vacation home .

برای تصفیه بدهی‌هایشان، خانه تعطیلات خانوادگی را فروختند.

to liquefy [فعل]
اجرا کردن

آب شدن

Ex: The frozen juice concentrate liquefied when left on the kitchen counter .

مایع غلیظ آبمیوه منجمد وقتی روی پیشخوان آشپزخانه گذاشته شد مایع شد.

warrant [اسم]
اجرا کردن

حکم

Ex:

قاضی حکم بازداشت برای فراری مورد نظر در ارتباط با سرقت صادر کرد.

wary [صفت]
اجرا کردن

مراقب

Ex: She was wary of giving out personal information to unknown callers .

او از دادن اطلاعات شخصی به تماس‌گیرندگان ناشناس احتیاط می‌کرد.

warily [قید]
اجرا کردن

محتاطانه

Ex: He warily entered the abandoned house , flashlight in hand , ready for any surprises .

او با احتیاط وارد خانه متروکه شد، چراغ قوه در دست، آماده برای هرگونه غافلگیری.

to abet [فعل]
اجرا کردن

همدستی کردن

Ex: The evidence showed that he actively abetted the criminal in carrying out the robbery .

شواهد نشان داد که او به طور فعال به مجرم در انجام سرقت کمک کرد.

abed [قید]
اجرا کردن

در رخت‌خواب

Ex:

با اینکه خورشید مدت‌ها قبل طلوع کرده بود، او هنوز در تخت بود.

اجرا کردن

خشنودی

Ex: The satisfaction and gratification of completing a challenging project were immense .

رضایت و خشنودی از تکمیل یک پروژه چالش‌برانگیز بسیار زیاد بود.

to gratify [فعل]
اجرا کردن

خشنود کردن

Ex: His parents ' approval gratified him , knowing he had made them proud .

تایید والدینش او را خشنود کرد، با این دانستن که باعث افتخارشان شده است.

gratis [قید]
اجرا کردن

رایگان

Ex:

نرم‌افزار برای مدت محدودی رایگان بود.

gratuitous [صفت]
اجرا کردن

مجانی

Ex: He received a gratuitous upgrade to first class on his flight .

او یک ارتقاء رایگان به کلاس اول در پرواز خود دریافت کرد.

gratuity [اسم]
اجرا کردن

پاداش

Ex: The medal came with a modest gratuity from the foundation .

مدال با یک انعام متواضع از بنیاد همراه بود.

metaphor [اسم]
اجرا کردن

استعاره

Ex: In her poem , the author uses a metaphor to compare love to a blooming flower .
metallurgy [اسم]
اجرا کردن

متالورژی

Ex: The metallurgy lab is equipped with advanced equipment for analyzing the composition and structure of metals .

آزمایشگاه متالورژی به تجهیزات پیشرفته برای تحلیل ترکیب و ساختار فلزات مجهز است.

اجرا کردن

تغییر شکل دادن

Ex: The harsh experiences of her youth helped metamorphose her into a resilient and strong individual .

تجربیات سخت جوانی او به دگردیسی او به فردی مقاوم و قوی کمک کرد.

اجرا کردن

به صورت استعاری

Ex: The coach told them to fight like lions ; metaphorically , to inspire courage .

مربی به آنها گفت مثل شیرها بجنگند؛ استعاری، برای الهام بخشیدن به شجاعت.

metaphysics [اسم]
اجرا کردن

متافیزیک

Ex: The concept of the soul is often explored within the realm of metaphysics .

مفهوم روح اغلب در قلمرو متافیزیک بررسی می‌شود.